انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 958 100 1

bias

تلفظ bias
تلفظ bias به آمریکایی/ˈbaɪəs/ تلفظ bias به انگلیسی/ˈbaɪəs/

معنی: تعصب، پیشقدر، تمایل بیک طرف، سینه کش، مورب، تحت تاثیر قرار دادن، بیک طرف متمایل کردن، تبعیض کردن
معانی دیگر: گرایش، تمایل، انحراف، خمش، سوگیری، کژگرایی، کژی، دارای گرایش کردن، کژگرای کردن، دارای انحراف کردن، تبعیض، سوداری، غرض، غرضمندی، مغرض بودن، (آمار) خطا، تورش، (خط یا سجاف یا نواره ی) اریب، درز اریبی، اریبی، (رادیو) نیروی محرک ورودی، بایاس، (مهجور) کج، یک وری، طرفداری، تبعی­ کردن

بررسی کلمه bias

اسم ( noun )
(1) تعریف: an inclination or preference that influences judgment; prejudice.
مترادف: inclination, leaning, narrow-mindedness, partiality, preconception, prejudice, slant, warp
متضاد: disinterest, impartiality
مشابه: bent, favor, favoritism, predilection, predisposition, proclivity, proneness, propensity, tendency

- The report showed a strong bias in favor of the factory owners.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این گزارش تعصب شدیدی به نفع صاحبان کارخانه نشان داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این گزارش حاشیه ای قوی به نفع صاحبان کارخانه ها بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The decision reflected bias on the part of the judges.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این تصمیم نشان‌دهنده تعصب نسبت به بخشی از قضات بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این تصمیم مناقشه را در قضات مورد بررسی قرار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a line diagonal to the grain, esp. of a woven fabric.
مترادف: diagonal, slant
مشابه: angle, bevel, cant, inclination, skew, slope, tilt

- Cut the fabric on the bias.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پارچه را روی the ببرید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پارچه را بر روی تعصب بریزید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: an irregularity or distortion, as in a ball, causing deviation from the intended path.
مترادف: curve, distortion
مشابه: bulge, irregularity

(4) تعریف: a voltage applied to an electronic device, such as a transistor or a vacuum tube, to establish a reference level of operation.
صفت ( adjective )
• : تعریف: folded or cut on a diagonal.
مترادف: cater-cornered, diagonal, kitty-cornered
مشابه: oblique, slanting, sloping

- a bias cut of material
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک برش انحراف از مواد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک برش از مواد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
قید ( adverb )
• : تعریف: in a slanting way; diagonally.
مترادف: cater-cornered, diagonally, kitty-cornered
مشابه: obliquely, slantwise

- The sheet was cut bias.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این برگه تعصب را کاهش داده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ورق قطع شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: biases, biasing, biased
مشتقات: biased (adj.), biasedly (adv.)
(1) تعریف: to influence or prejudice (someone).
مترادف: incline, jaundice, predispose, prejudice, prepossess
مشابه: color, influence, slant, sway, warp

- His sloppy appearance biased the judge against him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ظاهر نامرتب او قاضی را به خود جلب کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ظاهر غریزی او قاضی علیه او را محکوم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to apply a low voltage to.

واژه bias در جمله های نمونه

1. a bias toward a certain type of personality
ترجمه تمایل نسبت به گونه‌ی ویژه‌ای از شخصیت

2. the bias against women
ترجمه تبعیض نسبت به زنان

3. a chronic bias toward inflation
ترجمه گرایش گهگیر به تورم اقتصادی

4. on the bias
ترجمه اریب،مورب،میانبر

5. their policy had no educational bias
ترجمه سیاست آنها گرایش آموزشی نداشت.

6. Bias against women permeates every level of the judicial system.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سوگیری علیه زنان در هر سطحی از سیستم قضایی نفوذ می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تضاد با زنان در هر سطح از نظام قضایی نفوذ می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Some institutions still have a strong bias against women.
ترجمه کاربر [ترجمه Mansour] بعضی از موسسات هنوز تعصب شدیدی بر علیه زنان دارند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برخی از موسسات هنوز یک جانبداری قوی علیه زنان دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعضی از موسسات هنوز نسبت به زنان نسبت به زنان بیشتر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. She has a strong musical bias.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او دارای یک تعصب موسیقیایی قوی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او دارای تعصب قوی موسیقی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The government has accused the media of bias.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دولت رسانه‌ها را به جانبداری متهم کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دولت رسانه ها را متهم به تعصب کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. They are accusing the teacher of political bias in his marking.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها متهم به جانبداری سیاسی از وی هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها به نوبه خود به معلم تعصب سیاسی متهم می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The lawyer made a tearful plea to bias the jury.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وکیل اصرار کرد تا هیات‌منصفه رو تحت‌تاثیر قرار بده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وکیل یک درخواست متزلزل به منصفه هیئت منصفه ارائه داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The university has a bias towards/in favour of/against the sciences.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این دانشگاه تعصبی در مورد \/ به نفع علوم دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این دانشگاه دارای جهت گیری / به نفع / علیه علوم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Given data which are free from bias there are further snares to avoid in statistical work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با توجه به داده‌هایی که از تعصب آزاد هستند، snares های بیشتری برای اجتناب از کار آماری وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با توجه به داده هایی که از تعصب آزاد هستند، تله های بیشتری برای جلوگیری از کار آماری وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The newspaper has a clear bias towards the Conservative Party.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این روزنامه تعصب آشکاری نسبت به حزب محافظه‌کار دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این روزنامه دارای تعصب واضح نسبت به حزب محافظه کار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. There has always been a slight bias in favour of/towards employing arts graduates in the company.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همیشه گرایش کمی به نفع به کار گیری فارغ التحصیلان هنر در این شرکت وجود داشته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همواره یک اشتباه کوچک به نفع / به سمت استخدام فارغ التحصیلان هنر در این شرکت وجود داشته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Don't let her insults bias you against your husband.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نگذار توهین به تو نسبت به شوهر تو توهین کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اجازه ندهید که توهین به تو با شوهرت مقابله کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The skirt is cut on the bias.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این دامن به انحراف کشیده می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دامن بر روی تعصب قطع شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The study set out to examine bias in television news coverage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مطالعه برای بررسی تعصب در پوشش اخبار تلویزیونی انجام شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مطالعه به بررسی تعصبات در پوشش خبری تلویزیون پرداخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف bias

تعصب (اسم)
partiality , zealotry , zeal , bias , prejudice , bigotry , fanaticism , intolerance , intolerancy , preconception , prepossession
پیشقدر (اسم)
bias
تمایل بیک طرف (اسم)
bias
سینه کش (اسم)
hillside , bias , downhill , escarpment , declivity
مورب (صفت)
awry , askew , diagonal , oblique , bevel , skew , bias , boss-eyed , cross-eyed
تحت تاثیر قرار دادن (فعل)
bias , impress
بیک طرف متمایل کردن (فعل)
bias
تبعیض کردن (فعل)
bias , prejudice

معنی عبارات مرتبط با bias به فارسی

اعوجاج پیشقدری
(تایر اتومبیل و غیره) نخ دوزی یا زیربندی متقاطع، لای ضربدری
پیشقدر نمایی
پیشقدر به جلو
(برق) ولت شبکه (میزان ولتاژ لازم برای آنکه شبکه ی فرمان لامپ الکترونی نسبت به کاتود منفی شود)
پیشقدر معکوس
پیشقدر فاصله

معنی bias در دیکشنری تخصصی

bias
[سینما] بایس [جریان بایس ] - بایاس / پیش قدر / نیروی محرک ورودی
[عمران و معماری] اریبی
[کامپیوتر] اختلاف معیاری - مقداری که به وسیله آن متوسط مجموعه ای از مقادیر از یک مقدار مرجع فاصله می گیرد - پیشقدر؛ مقداری که بوسیله آن متوسط مجموعه ای از مقادیر از مقدار مرجع فاصله می گیرد.
[برق و الکترونیک] بایاس ، تغذیه ، گرایش - بایاس 1. ولتاژ دی سی اعمال شده به الکترود کنترل یک ترانزیستور یا لامپ الکترونی برای رسیدن به نقطه ی کار مطلوب 2. جریان مستقیم و گذرنده از سیم پیچ بایاس تقویت کننده ی مغناطیسی برای ایجاد شرایط کاری مطلوب . 3. نیروی الکتریکی ، مکانیکی یا مغناطیسی که برای ایجاد سطح مرجع الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله اعمال می شود. 4. جریان متناوب ا بسامد 3 تا 10 برابر بالاترین بسامد شنیداری که از هد یک ضبط صوت مغناطیسی عبور داده می شود تا فرایند ضبط را خطی کند.
[زمین شناسی] گرایست یک انحراف عمدی یا تصادفی داده یا محاسبه در یک روش غیراتفاقی.
[صنعت] تمایل ، اریب - تمایل عبارتست از تفاوت بین اندازه واقعی(اندازه مرجع) و میانگین اندازه های به دست آمده از یک مشخصه از یک قطعه خاص است.
[حقوق] تبعیض، جانبداری، طرفداری، تعصب، خطا، تمایل
[نساجی] اریب - کج - دارای انحراف - متمایل
[ریاضیات] اریبی، اریب، پیش طوری، تمایل یک طرفه، مور، مایل، پیش قدر، متمایل، تورش
[آمار] اریبی
[آب و خاک] اریب
[برق و الکترونیک] جریان بایاس جریان الکتریکی با بسامد بیشتر از حدود 40 کیلو هرتز که به منظور کاهش اعوجاج به جریان شنیداری در حال ضبط روی نوار مغناطیسی افزوده می شود.
[پلیمر] ماشین اریب بر
[ریاضیات] خطای اریبی
[آمار] خطای اریبی
[نساجی] عمود نبودن پودها نسبت به تار در پارچه
[آمار] عاری از اریبی
[ریاضیات] اریبی در نمونه گیری خوشه ای
[برق و الکترونیک] مدوله سازی بایاس نوعی مدوله سازی دامنه که در آن ولتاژ یا مدوله کننده بر ولتاژ بایاس لامپ تقویت کننده ی آر- الف سوار می شود.
[آمار] اریبی یک براوردگر
[برق و الکترونیک] نوسانساز بایاس نوسانگری که در یک ضبط مغناطیسی برای تولید سیگنال ای سی با بسامد 40 تا 80 کیلو هرتز و به منظور بایاس مغناطیسی و ایجاد مشخصه ی ضبط خطی استفاده می شود. نوسانساز بایاس معمولاُ به عنوان نوسانساز پاک کننده نیز به کارمی رود.
[پلیمر] لایه مورب در تایر
[برق و الکترونیک] بایاس ای سی یک سیگنال ای سی که به همراه سیگنال اصلی به هد ظبط صوت معناطیسی وارد میشود تا پاسخ بسامدی آن را بهتر کند و اعوجاج و نویز را به حداقل برساند بسامد با یاس باید چندین برابر بزرگترین بسامد موجود در سیگنال اصلی باشد
[برق و الکترونیک] باپاس بیس ولتاژمستقیمی که به بیس ترانزیستور اعمال می شود .
[برق و الکترونیک] بایاس کاتد بایاسی که از قرار دادن یک مقاومت بین کاتد وزمین در مدار برگشت کاتد مشترک ایجاد می شود . عبور جریان الکترود از این مقاومت وافت ولتاژ حاصل از الکترود شبکه رانسبت به کاتد لامپ خلأ منفی می کند .
[برق و الکترونیک] بایاس قطع ولتاژ بایاس « دی سی» که باید به شبکه لامپ الکترونی اعمال کرد تا جریان آن دو را متوقف کند یا ولتاژی که برای قطع جریان کلکتور ترانزیستور دو قطبی باید به بیس آن وارد شود.
[ریاضیات] پایین-اریبی
[برق و الکترونیک] بایاس امیتر ولتاژ بایاسی کهبه الکترود امیتر یک ترانزیستور اعمال می شود.
[برق و الکترونیک] بایاس ثابت مقدار ثابت بایاس ولتاژ که مستقل از شدت سیگنال است . برای لامپ الکترونی یا ترانزیستورها این کار توسط باتری یا منابع ولتاژ « دی سی» انجام می شود . همچنین با استفاده از مقسم ولتاژ متصل به منبع می توان بایاس ثابت فراهم کرد.
[برق و الکترونیک] تغذیه ( بایاس ) مستقیم - بایاس مستقیم ولتاژ اعمال شده به دو سر یک دیود پیوندی پی ان که قطبیت آن طوریست که منجر به ایجاد مسیر رسانای کم مقاومت می شود. در حالی که بایاس معکوس باعث قطع جریان عادی پیوند می شود.
[حسابداری] پرهیز از جانبداری
[برق و الکترونیک] بایاس بسامد - بالا سیگنال سینوسی ای که به منظور افزایش گستره ی خطی و دینامیکی سیگنال ضبط شده روی نوارمغناطیسی ، با آن مخلوط می شود . بسامد بایاس معمولاً سه تا چهار برابر بزرگترین بسامد موجود در اطلاعات مورد ضبط است .

معنی کلمه bias به انگلیسی

bias
• prejudice; tendency, leaning
• prejudice, influence opinions
• someone who shows bias is unfair in their judgements or decisions, because they are only influenced by their own opinions, rather than considering the facts.
bias towards
• leaning towards, prejudice towards

bias را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی bias

شاهین حسینی راد ١٥:٥٤ - ١٣٩٦/٠٦/٠٩
یکطرفه
|

ebitaheri@gmail.com ١٩:١٩ - ١٣٩٦/٠٨/١٨
گذر ، گذردهی ، سو دهی ، سوگیری ، گِرادهی
|

مهدی خانی ١١:٠٧ - ١٣٩٦/١٢/١٧
اریب
|

سمیه ٠٠:١٦ - ١٣٩٧/٠٧/١٦
جانبداری
|

حمید ١٥:٠٨ - ١٣٩٧/٠٩/٠١
شیب
|

عاطفه ١٣:٥٦ - ١٣٩٧/٠٩/٣٠
انحراف
|

لیندا محمدی ١٧:٠٦ - ١٣٩٧/١٠/١٧
پیشداوری کردن
|

مقداد سلمانپور ١٢:٥١ - ١٣٩٨/٠١/١٤
انحراف
کج روی
|

تهمینه ٢٣:٥٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٦
در مهندسی به معنای باقیمانده و یا پسماند هم هست، مانند تنش باقیمانده که به زمانی اطلاق میگردد که تنش برداشته شده است ولی جسم به حالت اولیه بر نمیگردد و همچنان کمی تنش دارد.
|

الهام ١٦:٣٦ - ١٣٩٨/٠٢/٢٠
اریب
|

kamyar73 ١٨:٠٤ - ١٣٩٨/٠٣/٠٦
متمایل شدن
|

smne ١٥:١٩ - ١٣٩٨/٠٤/٠٢
تعصب
|

پیشنهاد شما درباره معنی bias



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی bias
کلمه : bias
املای فارسی : بایاس
اشتباه تایپی : ذهشس
عکس bias : در گوگل


آیا معنی bias مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )