انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1098 100 1

biased

تلفظ biased
تلفظ biased به آمریکایی/ˈbaɪəst/ تلفظ biased به انگلیسی/ˈbaɪəst/

معنی: پیشقدر دار

واژه biased در جمله های نمونه

1. biased sampling
ترجمه نمونه‌برداری غیر تصادفی (سوگیرانه)

2. they were biased against hindus
ترجمه نسبت به هندوها غرض داشتند.

3. in her husband's biased eyes she is the most beautiful woman on earth
ترجمه از دید شوهر شیفته‌اش،او خوشگل‌ترین زن روی زمین است.

4. the university is more biased towards the sciences
ترجمه دانشگاه نسبت به علوم تمایل بیشتری دارد.

5. their coverage of news is very biased
ترجمه پوشش خبری آنها دارای جهت‌گیری شدیدی است.

6. My ignorance biased me against popular music.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نادانی من مرا به موسیقی عمومی متمایل کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جهل من نسبت به موسیقی مردمی منحرف شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Fate was strongly biased against him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سرنوشت به شدت علیه او متمایل بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سرنوشت شدیدا علیه او تعصب داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. You can't help being biased so you may as well be up front about it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما نمی‌توانید به جانبداری بودن کمک کنید، بنابراین ممکن است در مقابل آن صادق باشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما نمیتوانید از عهده تغییر حالت جلوگیری کنید، بنابراین شما ممکن است به خوبی در مورد آن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Many parents are biased against popular music.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از والدین در برابر موسیقی محبوب تعصب دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از والدین در برابر موسیقی مردمی متضاد هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He seemed a bit biased against women in my opinion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر من، او نسبت به زن‌ها تعصب نشان می‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به نظر من کمی به نظر می رسد در برابر زنان بی اعتنایی به نظر می رسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. University funding was tremendously biased towards scientists.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بودجه دانشگاه به شدت به سوی دانشمندان متمایل بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بودجه دانشگاه به شدت نسبت به دانشمندان متضاد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The general manager's judgment is often biased by interest.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قضاوت کلی مدیر معمولا به نفع منافع است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قضاوت مدیر عمومی اغلب منافع دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The majority of infants are biased towards being social rather than being antisocial.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اکثر نوزادان متمایل به اجتماعی بودن هستند تا ضداجتماعی بودن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اکثریت نوزادان نسبت به اجتماعی بودن نسبت به آن غیر اجتماعی هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The newspapers gave a very biased report of the meeting.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روزنامه‌ها گزارش بسیار جانبدارانه ای از جلسه دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]روزنامه ها یک گزارش بسیار محض از جلسه را ارائه دادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Managers are naturally biased towards projects showing a quick return.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مدیران به طور طبیعی متمایل به پروژه‌هایی هستند که بازگشت سریع را نشان می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدیران به طور طبیعی نسبت به پروژه هایی که نشان از بازگشت سریع دارند، بی اعتبار هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. News coverage of the fighting was extremely biased.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پوشش خبری جنگ به شدت جانبدارانه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پوشش اخبار مبارزه بسیار بی اعتبار بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف biased

پیشقدر دار (صفت)
biased

معنی biased در دیکشنری تخصصی

biased
[برق و الکترونیک] بایاس شده
[ریاضیات] اریب شده، پیشقدر، اریب، تور
[آمار] اریب
[ریاضیات] برآورد کننده ی اریب
[معدن] تخمینگر اریب (زمین آمار)
[آمار] برآوردگر اریب
[نساجی] نمونه گیری تصادفی انتخابی الیاف
[ریاضیات] نمونه ی اریب
[آمار] نمونه اریب
[ریاضیات] نمونه برداری غیر تصادفی، نمونه برداری نامتعادل، نمونه گیری جهت دار، نمونه گیری اریب، نمونه برداری، نمونه برداری غیر تصادفی
[ریاضیات] آماره ی اریب
[آمار] آماره اریب
[ریاضیات] آزمون اریب
[آمار] آزمون اریب

معنی کلمه biased به انگلیسی

biased
• prejudiced, having preconceptions
• someone or something that is biased towards one thing is more concerned with it than with other things.
• if someone is biased, they show favouritism towards a particular person or group, and so do not judge things fairly.
biased view
• prejudiced opinion, opinion which is partial

biased را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

علی ن ١٧:٣٨ - ١٣٩٦/٠٥/٢٦
جانبدارانه
|

مسعود علی مردی ١٨:٤٥ - ١٣٩٦/٠٩/٠٦
اریب
|

فاضله ١٩:٢٤ - ١٣٩٦/١٠/٠٨
جانبدارانه
|

mohammad ١٠:٢٦ - ١٣٩٦/١٠/١٩
آشکار ، نمایان
|

زهره ١١:٥١ - ١٣٩٧/٠٥/٠١
دچار سوگیری
|

Smat ٢٠:١٥ - ١٣٩٧/٠٦/٢٤
(Adj) با قصد و غرض، جانبدار
|

hamed ١٤:٤٨ - ١٣٩٧/٠٦/٣١
تحت تاثیر قرار داده
|

سعید پارساپور ١٠:٥٤ - ١٣٩٧/٠٧/٢٢
مغرضانه ، جهت دار، متمایل، سودار ، غیر منصفانه،
|

aynaz ٠٠:٥٢ - ١٣٩٧/٠٩/١٥
متعصب
|

فیض ٢١:٢٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢٩
غیرمنطقی
|

فرید ١٨:٣٧ - ١٣٩٧/١٢/١١
غرض مندانه، با غرض چیزی بیان کردن
|

لیلا ٠٨:٠٩ - ١٣٩٨/٠٧/١٣
یکسویه - یکطرفه- یکجانبه
|

لیلا زرگر ٠٨:٥٦ - ١٣٩٨/٠٧/١٣
مغرضانه
|

محدثه فرومدی ١٦:٠٤ - ١٣٩٨/٠٨/٢٣
غرض ورزانه
|

محسن . ٠٠:٠٩ - ١٣٩٨/٠٩/١٩
در پرتاب سکه/تاس می تواند به معنی "منصفانه" نیز باشد.
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی biased
کلمه : biased
املای فارسی : بایاسد
اشتباه تایپی : ذهشسثی
عکس biased : در گوگل


آیا معنی biased مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )