برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1320 100 1

biased

/ˈbaɪəst/ /ˈbaɪəst/

معنی: پیشقدر دار

واژه biased در جمله های نمونه

1. biased sampling
نمونه‌برداری غیر تصادفی (سوگیرانه)

2. they were biased against hindus
نسبت به هندوها غرض داشتند.

3. in her husband's biased eyes she is the most beautiful woman on earth
از دید شوهر شیفته‌اش،او خوشگل‌ترین زن روی زمین است.

4. the university is more biased towards the sciences
دانشگاه نسبت به علوم تمایل بیشتری دارد.

5. their coverage of news is very biased
پوشش خبری آنها دارای جهت‌گیری شدیدی است.

6. My ignorance biased me against popular music.
[ترجمه ترگمان]نادانی من مرا به موسیقی عمومی متمایل کرده‌است
[ترجمه گوگل]جهل من نسبت به موسیقی مردمی منحرف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Fate was strongly biased against him.
[ترجمه ترگمان]سرنوشت به شدت علیه او متمایل بود
[ترجمه گوگل]سرنوشت شدیدا علیه او تعصب داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. You can't help being biased so you may as well be up front about it.
...

مترادف biased

پیشقدر دار (صفت)
biased

معنی biased در دیکشنری تخصصی

biased
[برق و الکترونیک] بایاس شده
[ریاضیات] اریب شده، پیشقدر، اریب، تور
[آمار] اریب
[ریاضیات] برآورد کننده ی اریب
[معدن] تخمینگر اریب (زمین آمار)
[آمار] برآوردگر اریب
[نساجی] نمونه گیری تصادفی انتخابی الیاف
[ریاضیات] نمونه ی اریب
[آمار] نمونه اریب
[ریاضیات] نمونه برداری غیر تصادفی، نمونه برداری نامتعادل، نمونه گیری جهت دار، نمونه گیری اریب، نمونه برداری، نمونه برداری غیر تصادفی
[ریاضیات] آماره ی اریب
[آمار] آماره اریب
[ریاضیات] آزمون اریب
[آمار] آزمون اریب

معنی کلمه biased به انگلیسی

biased
• prejudiced, having preconceptions
• someone or something that is biased towards one thing is more concerned with it than with other things.
• if someone is biased, they show favouritism towards a particular person or group, and so do not judge things fairly.
biased view
• prejudiced opinion, opinion which is partial

biased را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی ن
جانبدارانه
فاضله
جانبدارانه
mohammad
آشکار ، نمایان
زهره
دچار سوگیری
Smat
(Adj) با قصد و غرض، جانبدار
hamed
تحت تاثیر قرار داده
سعید پارساپور
مغرضانه ، جهت دار، متمایل، سودار ، غیر منصفانه،
aynaz
متعصب
فیض
غیرمنطقی
فرید
غرض مندانه، با غرض چیزی بیان کردن
لیلا
یکسویه - یکطرفه- یکجانبه
لیلا زرگر
مغرضانه
محدثه فرومدی
غرض‌ورزانه
محسن .
در پرتاب سکه/تاس می تواند به معنی "منصفانه" نیز باشد.
میلاد علی پور
تبعیض آمیز
Yasaman
متعصب
فرزانه
سوء گیری -تعصب
ریحانه د
محور
بعنوان مثال time biased میشه زمان محور

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی biased
کلمه : biased
املای فارسی : بایاسد
اشتباه تایپی : ذهشسثی
عکس biased : در گوگل

آیا معنی biased مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )