انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1075 100 1

bid

تلفظ bid
تلفظ bid به آمریکایی/ˈbɪd/ تلفظ bid به انگلیسی/bɪd/

معنی: مزایده، پیشنهاد، فرمودن، امر کردن، توپ زدن، قیمت خریدرا معلوم کردن، پیشنهاد کردن، دعوت کردن
معانی دیگر: (داروسازی - مخفف لاتین: bis in die) روزی دو بار، دو بار در روز، گفتن، درخواست کردن، مبلغ پیشنهادی، مناقصه، اعلام کردن، بیان کردن، (امریکا - عامیانه) پیشنهاد عضویت دادن، سعی، کوشش، خواستن، (در اصل) التماس کردن، استدعا کردن، (گویش های محلی) دعوت کردن، دعوت، (بازی ورق) حرف زدن، تعیین قیمت کردن، بلوف، (مهجور) اسم مفعول فعل: bide، خداحافظی کردن

بررسی کلمه bid

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bids, bidding, bade, bid, bidden
(1) تعریف: to say to.
مترادف: say to, tell, wish
مشابه: greet

- He bid her good morning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] صبح به خیر گفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او صبح بخیر پیشنهاد داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to direct; command.
مترادف: command, direct, enjoin, instruct, order, require, tell
مشابه: adjure, ask, charge, demand, dictate, insist, summon

- The captain bids you to carry out these instructions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ناخدا به شما پیشنهاد می‌کند که این دستورها را اجرا کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کاپیتان شما را به انجام این دستورالعمل ها دعوت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- His formidable aunt bade him enter the room.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عمه formidable از او خواست وارد اتاق شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عمه مهیج او را وارد اتاق کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to offer (a price).
مترادف: offer, proffer, propose, submit, suggest, tender
مشابه: advance, extend, pay

- He bid two hundred dollars for the antique vase.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او دویست دلار برای آن گلدان عتیقه پیشنهاد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او دوازده دلار برای گلدان آنتیک عرضه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to direct; ask.
مترادف: ask, direct, order, request
مشابه: command, demand, dictate, prescribe

- Please do as I bid.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لطفا کاری رو که دستور دادم انجام بده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لطفا پیشنهاد بدهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to put out an offer to buy something at a certain price or to do a job for a certain price.
مشابه: offer, propose

- Only a few people bid on that silver tea set.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تنها تعداد کمی از مردم روی آن چای نقره کار می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فقط چند نفر در آن مجموعه چای نقره ای پیشنهاد می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Do you ever bid at auctions?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هیچ وقت مزایده رو پیشنهاد میدی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا تا به حال در مزایده پیشنهاد داده اید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Many contractors were anxious to bid on the proposed housing project.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بسیاری از پیمانکاران برای پیشنهاد طرح مسکن پیشنهادی نگران بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بسیاری از پیمانکاران علاقه مند به پیشنهاد پروژه مسکن شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: bidder (n.)
(1) تعریف: an offer to buy something at a certain price or to do a job for a certain price.
مترادف: offer, offering, proffer
مشابه: proposal, proposition, submission

- Their bid was too low for such a valuable work of art.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پیشنهاد آن‌ها برای این کار با ارزش بسیار پایین بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پیشنهاد آنها برای کار هنری با ارزش بسیار کم بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Another couple has also placed a bid on the house.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زوج دیگر نیز پیشنهادی بر روی این خانه گذاشته بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زن دیگری نیز یک پیشنهاد برای خانه گذاشته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The town council accepted their company's bid to build the new recreation center.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شورای شهر پیشنهاد شرکت آن‌ها برای ساخت مرکز تفریحی جدید را پذیرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شورای شهر پیشنهاد شرکت خود را برای ساخت مرکز تفریحی جدید پذیرفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: (informal) an invitation.
مترادف: invitation, offer, request
مشابه: petition, proposal, solicitation

- He received a bid to join the association.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او پیشنهادی برای پیوستن به این اتحادیه دریافت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک پیشنهاد برای پیوستن به انجمن دریافت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a serious attempt to attain something.
مترادف: attempt, try
مشابه: aim, crack, effort, endeavor, offer

- They're both making a bid for the chairmanship.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها هر دو در تلاش برای ریاست این سازمان هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها هر دو پیشنهاد برای رئیس جمهور را پیشنهاد می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه bid در جمله های نمونه

1. bid fair
ترجمه محتمل بودن،به احتمال زیاد (کردن یا بودن)

2. bid in
ترجمه (در حراج) پیشنهادی بالاتر از بالاترین پیشنهاد دادن

3. bid up
ترجمه قیمت بیشتری پیشنهاد کردن،(در حراج) رو دست دیگری رفتن

4. bid welcome
ترجمه خوشامد گفتن

5. a bid for fame
ترجمه کوشش در کسب شهرت

6. she bid us farewell with a dismissive tone
ترجمه با لحن تحقیرآمیزی از ما خداحافظی کرد.

7. to bid defiance
ترجمه علنا به مقابله پرداختن

8. to bid farewell
ترجمه خداحافظی کردن،وداع گفتن

9. to bid adieu
ترجمه خدا حافظی کردن

10. he made a bid to control the company
ترجمه سعی کرد کنترل شرکت را به دست آورد.

11. the fraternity will bid five new men
ترجمه انجمن اخوت به پنج دانشجوی جدید پیشنهاد عضویت خواهد داد.

12. the worthies of the city bid welcome to taymoor
ترجمه بزرگان شهر به تیمور خیرمقدم گفتند.

13. his enemies tried to sink his bid for the presidency
ترجمه دشمنانش کوشیدند اقدام او برای رئیس‌جمهور شدن را تخطئه کنند.

14. how much are you willing to bid for this rug?
ترجمه چه مبلغی حاضری برای این فرش بپردازی‌؟

15. a faint noise was coming from afar and he bid us hark
ترجمه صدای خفیفی از دور می‌آمد و او خواست که گوش فرا دهیم.

16. The takeover bid now looks unlikely to succeed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این پیشنهاد تصاحب حالا بعید به نظر می‌رسد که موفق شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیشنهاد خرید اکنون به نظر می رسد بعید است که موفق شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. He urged further interest rate cuts in a bid to kick-start the economy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او خواستار کاهش بیشتر نرخ بهره در پیشنهادی برای شروع به آغاز اقتصاد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او خواستار کاهش بیشتر نرخ بهره در یک پیشنهاد برای شروع اقتصاد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. She bid frantically for the old chair.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با عجله صندلی کهنه را صدا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به طور مرتب برای صندلی قدیمی سوار می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. A German firm launched a takeover bid for the company.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک شرکت آلمانی پیشنهاد تصاحب این شرکت را آغاز کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شرکت آلمانی یک پیشنهاد خرید را برای این شرکت راه اندازی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. They put in a bid for the house.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اونا برای خونه یه مزایده گذاشتن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها برای خانه پیشنهاد دادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The company successfully mounted a takeover bid in 199
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شرکت در ۱۹۹ پیشنهاد تصاحب در ۱۹۹ راس شرکت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت با موفقیت یک پیشنهاد خرید را در سال 199 به بازار عرضه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Mourners gathered to bid farewell to the victims of the plane tragedy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سوگواران برای خداحافظی با قربانیان تراژدی هواپیما گردهم آمدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خدایان مشتاقانه به قربانیان فاجعه هواپیما می پیوندند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. Thornbury has announced a takeover bid of a regional TV company.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Thornbury پیشنهاد تصاحب یک شرکت تلویزیونی منطقه‌ای را اعلام کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Thornbury اعلام کرده است که پیشنهاد خرید یک شرکت تلویزیونی منطقه ای است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. The little girl bid her grannie good morning as she gets up in the morning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دختر کوچولو فردا صبح به راش دعا می کنه که صبح زود بیدار شه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دختر کوچیک صبح روز خوبی را برای مادربزرگش می گذارد وقتی که صبح می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. He bid us keep in a ready posture.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به ما دستور داد که خود را آماده نگه داریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به ما پیشنهاد کرد که در حالت آماده باش قرار بگیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف bid

مزایده (اسم)
bid , auction , public sale , going public
پیشنهاد (اسم)
motion , tender , offer , bid , plea , suggestion , proposal , proposition , proffer
فرمودن (فعل)
order , command , bid , mouth
امر کردن (فعل)
direct , command , bid , ordain , enjoin , dictate
توپ زدن (فعل)
bid , bluff , kick off , bluster , bunt
قیمت خریدرا معلوم کردن (فعل)
bid
پیشنهاد کردن (فعل)
submit , motion , advance a proposal , offer , propose , suggest , bid , hold forth , propound , proffer , move a proposal , propone
دعوت کردن (فعل)
invite , bid , ask

معنی عبارات مرتبط با bid به فارسی

محتمل بودن، به احتمال زیاد (کردن یا بودن)
(در حراج) پیشنهادی بالاتر از بالاترین پیشنهاد دادن
قیمت بیشتری پیشنهاد کردن، (در حراج) رو دست دیگری رفتن
خوشامد گفتن
(بازی بریج) توپ

مخفف bid

عبارت کامل: (Bis In Die)2 times a day
موضوع: پزشکی
2بار در روز

معنی bid در دیکشنری تخصصی

bid
[حسابداری] پیشنهاد مزایده و مناقصه
[عمران و معماری] پیشنهاد
[کامپیوتر] مزایده - پیشنهاد خرید چیزی به قیمتی خاص
[حقوق] در مناقصه یا مزایده شرکت کردن، پیشنهاد خرید کردن، مناقصه، مزایده، پیشنهاد خرید
[حسابداری] سپرده شرکت در مزایده
[عمران و معماری] ضمانتنامه شرکت در مناقصه
[حقوق] سپرده شرکت در مناقصه یا مزایده
[عمران و معماری] ضمانتنامه شرکت در مناقصه
[حقوق] مبلغ پیشنهادی شرکت کننده در مناقصه، مبلغ پیشنهادی خریدار برای خرید سهام
[حقوق] برنده شدن در مناقصه یا مزایده

معنی کلمه bid به انگلیسی

bid
• congratulate; offer a price; plead; summon, call
• tender; offer, proposal
• a bid is an attempt to obtain or do something.
• a bid is also an offer to pay a particular amount of money to buy something.
• if you bid for something that is being sold, you offer to pay a particular amount of money for it.
• if you bid someone good morning, you say good morning to them; a formal use.
• if you bid someone do something, you ask or invite them to do it; an old-fashioned, literary use.
• see also bidden and bidding.
bid come
• summon, call to come forth, send for
bid farewell
• say goodbye, depart from
bid ill for the future
• bad sign, bad omen
bid in
• offer a higher price (in an auction)
bid price
• going price, asking price; current cost
bid up
• raise the ante, raise the bid (in a card game)
bid welcome
• welcome hospitably, receive cordially
highest bid
• largest monetary offer
lowest bid
• lowest financial offer
open bid
• advertised bidding, bidding that is not limited to specific participants
presidential bid
• attempt to be elected president
rigged bid
• auction whose outcome is prearranged
takeover bid
• (in business) offer to buy shares for the purposes of taking over the company
• a takeover bid is an attempt by a person or organization to take control of a company, usually by buying a lot of shares in the company.
unsuccessful bid
• failed attempt

bid را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مقداد سلمانپور ٠٩:٤٢ - ١٣٩٧/٠٨/٢٥
شرکت کردن
If the company does not bid on this tender، then
اگر شرکت در این مناقصه شرکت نکند، آنگاه
|

MF ١٠:٣٦ - ١٣٩٧/١٠/٢٥
پیشنهاد (قیمت معین) برای چیزی، به ویژه در حراج
|

Toomaz ٠٢:٤٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٩
(در انتخابات سیاسی)وعده دادن، قول دادن
|

U ١٣:١٩ - ١٣٩٨/٠٢/٢٦
پیشنهاد قیمت
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bid
کلمه : bid
املای فارسی : بید
اشتباه تایپی : ذهی
عکس bid : در گوگل


آیا معنی bid مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )