برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1355 100 1

big

/ˈbɪɡ/ /bɪɡ/

معنی: بزرگ، ابستن، سترگ، با عظمت، ستبر، دارای شکم برامده، ضخیم
معانی دیگر: درشت، گنده، فراخ، لنبه، گت، شفت، بزرگتر، ارشد، مسن تر، مهتر، آبستن، پر، باد کرده، بلند، برجسته، معروف، با نفوذ، مهم، پرلاف، لاف آمیز، پرنخوت، پرجبروت، اغراق آمیز، (در ساختارهای دو واژه ای)، سترک، ادم برجسته

بررسی کلمه big

صفت ( adjective )
حالات: bigger, biggest
عبارات: big on
(1) تعریف: large in size, number, extent, or weight.
مترادف: considerable, grand, great, large, sizable
متضاد: little, small
مشابه: ample, bulky, colossal, copious, enormous, extensive, gargantuan, giant, gigantic, grandiose, huge, hulking, immense, imposing, mammoth, massive, monstrous, monumental, prodigious, spacious, substantial, tremendous, vast, voluminous

- He'd always wanted a big, fancy car.
[ترجمه ترگمان] او همیشه یک اتومبیل بزرگ و رویایی می‌خواست
[ترجمه گوگل] او همیشه می خواست یک ماشین بزرگ و فانتزی باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The movie attracted a big audience on the first night.
[ترجمه ترگمان] فیلم در شب اول، مخاطبان زیادی را به خود جلب کرد
[ترجمه گوگل] این فیلم در شب اول جذابیت بزرگی را به همراه داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: important or of great influence or concern.
مترادف: consequential, considerable, great, important, major, momentous, salient, significant, substantial, weighty
متضاد: little, minor, small, trivial
مشابه: chief, eminent, influential, leading, ...

واژه big در جمله های نمونه

1. big as all get-out
بسیار گنده

2. big businessmen were trampling on the little fellow
سوداگران عمده زیر دستان خود را پایمال می‌کردند.

3. big cities are full of snares that can ruin a young person's life
شهرهای بزرگ پر از دام‌هایی هستند که می‌توانند زندگی یک فرد جوان را تباه کنند.

4. big game hunting
شکار حیوانات بزرگ

5. big talk
حرف غلوآمیز

6. big trees shade the shack
درختان تنومند بر کلبه سایه می‌اندازند.

7. big deal
(عامیانه) 1- آدم مهم،آدم کله گنده،(چیز یا کار) مهم 2- (حرف ندا حاکی از تحسین یا شادی یا تمسخر) ای بابا!،دیگه چی‌؟،یعنی میگی‌چه کنم‌؟

8. big gun
(خودمانی) 1- آدم مهم 2- افسر ارشد،تیمسار

9. big talk
(عامیانه) سخن مبالغه آمیز،غلو،گزافه‌گویی

10. a big city is full of lone women
یک شهر بزرگ پر است از زن‌های بی شوهر.

11. a big city is the parasite of its surrounding farms
یک شهر بزرگ انگل روستاهای اطراف خویش است.

12. a big crowd
جمعیت بزرگ

13. a big house
...

مترادف big

بزرگ (صفت)
mighty , senior , large , gross , great , numerous , extra , head , adult , major , big , dignified , grand , voluminous , extensive , massive , enormous , grave , majestic , bulky , eminent , lofty , egregious , immane , jumbo , king-size , sizable , sizeable , walloping
ابستن (صفت)
great , big , anticipant , pregnant , expectant , enceinte , gravid , heavy
سترگ (صفت)
rough , large , big , huge , wrathful , boisterous
با عظمت (صفت)
big , imperial , majestic
ستبر (صفت)
gross , sturdy , big , thick , stout , robust , burly , stalwart , elephantine , robustious
دارای شکم برامده (صفت)
big
ضخیم (صفت)
fat , big , thick , stout , bulky

معنی عبارات مرتبط با big به فارسی

(آمریکا) شهر نیویورک
(امریکا) شهر نیویورک
ارکستر جاز (معمولا مرکب از شانزده تا بیست نوازنده)، وابسته به موسیقی جاز (که توسط ارکستر بزرگی اجرا شود)
(کیهان شناسی - این نظریه: جهان در اثر انفجار بزرگی که بین دوازده تا بیست میلیارد سال پیش رخ داد به وجود آمد) نظریه ی انفجار بزرگ (با steady-state theory مقایسه شود)
شکم گنده
(ناقوس بزرگ واقع در برج ساعت در پارلمان لندن - انگلستان) بیگ بن، ساعت بیگ بن
(امریکا) پارک ملی بیگ بند (خم بزرگ) در تگزاس (3000 کیلومتر مربع)
(امریکا)، بورس سهام نیویورک
ورزش : اسلحه داراى کالیبر بزرگ بیش از22 ¹
برادر بزرگتر
(خودمانی - معمولا با the) سرطان
(امریکا - خومانی) شهر دالاس
(عامیانه) شخص یا چیز نیرومند و غنی (و اغلب سلطه گرای)، آقابالاسر
(عا ...

معنی big در دیکشنری تخصصی

big
[ریاضیات] بزرگ
[ریاضیات] صدای بزرگ
[کامپیوتر] آبی رنگ - لقبی برای شرکت بین المللی ماشینهای تجاری ای بی ام - آبی بزرگ ؛ لقبی برای شرکت بین المللی ماشین های تجاری IBM
[سینما] پلان خیلی درشت - تصویر بسیار درشت - نمای بزرگ - نمای بسیار درشت - نمای خیلی درشت
[ریاضیات] انهدام بزرگ
[زمین شناسی] دب اکبر
[کامپیوتر] منتهی به کوچکترین - نوعی سیستم آدرس دهی حافظه که در آن اعدادی که بیش از یک بایت حافظه را اشغال می کنند به این صورت ذخیره می شوند . 8 بیت اول ( از سمت چپ ) در آدرس اول و 8 بیت دوم در آدرس بالاتر بعدی قرار می گیرند مثلا" عدد 16 بیتی دودویی 1010111010110110 دو بایت 8 بیتی حافظه را اشغال می کند در این نوع کامپیوتر بایت بالایی 10101110 در آدرس اول و بایت پایینی 10110110 در آدرس بالایی بعدی ذخیره می شود در ماشین لیتل ایندیا ترتیب بالا بر عکس می شود
[نفت] چاه دهانه گشاد
[ریاضیات] روش M-بزرگ
[ریاضیات] آنالیز روش M بزرگ
[نساجی] بافت با طرح بزرگ
analysis big ...

معنی کلمه big به انگلیسی

big
• large; important; adult, full-grown
• something that is big is large in size or great in degree, extent, or importance.
• big is used in questions about size, degree, extent, or importance.
• you can refer to your older brother or sister as your big brother or sister; an informal use.
big apple
• nickname for new york city
big bang
• theoretical explosion that created the universe (astronomy)
big bang theory
• model according to which the universe was created from a gigantic explosion of one point
• the big bang theory is a theory in astronomy that suggests that the universe was created as a result of a massive explosion.
big ben
• famous clock that is located over the british house of parliament in london
big bertha
• nickname for the large cannons used by the germans in world war i
big blue
• nickname for the ibm corporation
big blunder
• major error, major mistake
big boss
• top man, head (of the company, office, firm, etc.); person in charge, leader
big boy
• large boy, boy of great size
big breasts
• large chest, breast that are larger than the average size
big brother
• older brother
• if you describe a government or person in authority as big brother, you mean that you think they have too much power over you and that they limit your freedom.
big bug
• important person, bigwig
big business
...

big را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

fg
بزرگ
فیض
Big Bang نقطه آغاز کیهان
Saba
بزرگ
علی بشکم
نشانه ی مقام بالایی و عظمت* (بزرگ)*
Sunflower
generous, kind, kindly, kind-hearted, caring, compassionate, loving, unselfish,


That's big of you
خیلی با محبتی!
خیلی دست و دل بازی!


- پر مهر، مهربان، دلسوز، باعاطفه،



- A big heart
قلبی بیکران
فاطمه
خیلی.بزرگ
عبدالخلیل قوطوری
Big-En-بیگ=بزرگ،سترگ ،باعظمت،ستبر،ضخیم،آبستن،دارای شکم برآمده
Big-Turk-بیگ= بزرگ،بلند،بالا،سترگ ،باعظمت،ستبر،بلند مرتبه،سرور وآقا،نام بزرگان ایل وطایفه ،عالی مقام ،قوی و...-امثال:بیگ جای=مکان بلند،خانۀ بلند مرتبه - بیگ باغ= درخت بلندوباعظمت (هم از نظر ارتفاع ،هم از نظر ضخامت )- بیگ آدم=آدم قد بلند،آدم با هیکل بزرگ، آدم دارای مقام والا ،آدم سن بالا – قارنی بیگیبدیر =شکمش بالا آمده (از چاقی،یاحاملگی)-بیگ داغ= کوه عظیم وباعظمت،کوه بلند – بیگ ایمانوردی=دارندۀ ایمان قوی یا (خدا)ایمان قوی داده-
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
محمدرضا خسروی
(در خصوص دانلود فایل از) پر حجم
حسن
ممنون
Farzaneh. E84
به نظر من این کلمه درسته که اس ونه ولی نکات مهمی از لحاظ گرامر رو به همراه داره که باید اون نکات رعایت بشه.مثال Big, biger, biggest. بزرگ، بزرگتر، بزرگترین
لیلا
بزرگ - ستاره دریایی -
سروش نظیری
بزرگ،باعظمت
tinabailari
بزرگ
the experiment was a big success
آزمایش ، موفقیت بزرگی بود 📟📟📟
Sakura
پر و پیمون - درست حسابی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی big
کلمه : big
املای فارسی : بیگ
اشتباه تایپی : ذهل
عکس big : در گوگل

آیا معنی big مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )