انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 893 100 1

binding

تلفظ binding
تلفظ binding به آمریکایی/ˈbaɪndɪŋ/ تلفظ binding به انگلیسی/ˈbaɪndɪŋ/

معنی: انقیاد، جلد، شیرازه، صاحفی، اجباری، الزام اور
معانی دیگر: بست، (هر چیزی که ببندد یا وصل کند) بند، باندپیچی (زخم و غیره)، (خیاطی - روبان یا نواری که برای استحکام بیشتر بر حاشیه یا سجاف یا درز دوخته شود) مغزی، لبه، جلد و پشت دوزی کتاب، صحافی، ته دوزی، الزام آور، به قوت خود باقی، (عمل شخص یا دستگاه) بسته بندی، بستگری، ماده ی چسبان یا همبند (برای جلوگیری از وارفتن)

بررسی کلمه binding

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of fastening, securing, and holding tight or together.

- The binding of her ankle helped it heal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اتصال قوزک پایش به آن کمک کرد تا بهبود یابد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اتصال مچ پا به بهبودی او کمک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I've always been interested in the printing and binding of books.
ترجمه کاربر [ترجمه مرتضی داستان] من همیشه علاقمند به چاپ و صحافی کتاب ها بوده ام.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من همیشه به پرینت و binding کتاب‌ها علاقه‌مند بودم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من همیشه علاقه مند به چاپ و اتصال کتاب ها هستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a cover securing papers or pages of a book.

- The binding has come loose and some of the pages have fallen out.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] صحافی سست شده‌است و برخی از صفحات از بین رفته‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ملزومات شلوغ و برخی از صفحات از بین رفته اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a decorative or protective strip of fabric fastened to the edge of a piece of clothing, curtain, or the like.
مشابه: border

- The tablecloth will look finished once it has its binding around the edges.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رومیزی زمانی تمام خواهد شد که اتصال آن در اطراف لبه‌ها به پایان برسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سفره به نظر می رسد که یک لایه در اطراف لبه دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a fastening device attached to a ski, designed to grip the ski boot.

- When he fell, his boots detached from the bindings.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی افتاد، پوتین‌هایش از bindings جدا شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هنگامی که او سقوط کرد، چکمه های خود را از بندگی جدا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
صفت ( adjective )
(1) تعریف: uncomfortably restrictive.

- He found the new uniform binding around his arms and shoulders.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یونیفرم جدیدی را که دور دست‌ها و شانه‌هایش پیچیده بود پیدا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک لباس جدید را در اطراف آغوش و شانه اش یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: requiring compliance; compulsory.
مشابه: compulsory, obligatory

- The contract is legally binding.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قرارداد به طور قانونی الزام‌آور است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این قرارداد قانونی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- This agreement will be binding on both you and your heirs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این قرارداد هم برای شما و هم وارثان شما لازم‌الاجرا خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این توافق نامه به شما و شما وارثان شما بستگی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه binding در جمله های نمونه

1. ski binding
ترجمه گیره‌ی روی اسکی (که کفش اسکی در آن قرار می‌گیرد)

2. durable leather binding
ترجمه (کتاب) جلد چرمی با دوام

3. i liked the book's binding and gilt lettering
ترجمه از صحافی و حروف مطلای کتاب خوشم آمد.

4. an old law that is still binding in california
ترجمه یک قانون قدیمی که هنوز در کالیفرنیا به قوت خود باقی است

5. this clause of the contract is binding on both parties
ترجمه این ماده‌ی قرارداد برای طرفین الزام‌آور است.

6. The panel'sdecisions are secret and not binding on the government.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اعضای این هیات سری هستند و برای دولت الزام‌آور نیستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تصمیمات پانل مخفی هستند و به دولت مجوز نداده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The contract was not signed and has no binding force.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قرارداد امضا نشد و هیچ نیروی الزام‌آور ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این قرارداد امضا نشده است و هیچ مجوزی ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The judge said the document was not legally binding.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قاضی گفت که این سند به طور قانونی الزام‌آور نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قاضی گفت این سند قانونی نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Both sides in the dispute have agreed to binding arbitration .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر دو طرف اختلاف توافق کرده‌اند که داوری را به پایان برسانند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر دو طرف در اختلاف قرارداد داوری را توافق کرده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The decisions of the European Court are binding on the United Kingdom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تصمیمات دادگاه اروپا در مورد پادشاهی متحده لازم‌الاجرا است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تصمیمات دادگاه اروپا برای انگلستان الزامی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The agreement will be legally binding.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این توافقنامه به طور قانونی لازم‌الاجرا خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این توافق نامه قانونی خواهد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. A document signed abroad is as legally binding as one signed at home.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سندی که در خارج از کشور به امضا رسید قانونا به عنوان یک سند امضا شده در خانه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک سند امضا شده در خارج از کشور همانطور که در یک خانه امضا می شود، قانونی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. This agreement shall be binding upon both parties.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این قرارداد برای هر دو طرف لازم‌الاجرا خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این توافقنامه برای هر دو طرف اجباری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He is binding a new book.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در حال بستن یک کتاب جدید است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک کتاب جدید را پیوند می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. She hurriedly untied the ropes binding her ankles.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او با عجله طناب را باز کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به تدریج طنابهای مچ پا را خم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Talks resume next week in Bonn on legally binding emission reduction targets that Washington has rejected.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مذاکرات هفته آینده در بن در مورد کاهش قانونی انتشار گازهای گلخانه‌ای که واشنگتن آن را رد کرده‌است، ازسر گرفته می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]واشنگتن واشنگتن را رد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. However, if the additional constraint is binding, the median voter would no longer be able to choose E
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال، اگر محدودیت اضافی الزام‌آور باشد، رای دهندگان میانه دیگر قادر نخواهند بود E را انتخاب کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با این حال، اگر محدودیت اضافی الزام آور باشد، رای دهنده محرکه دیگر قادر نخواهد بود E را انتخاب کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف binding

انقیاد (اسم)
submission , subjection , sufferance , binding , subjugation
جلد (اسم)
case , volume , shell , cover , covering , jacket , binding , skin , copy , tome , sheath , epidermis , holster , integument , tegument
شیرازه (اسم)
binding , headband
صاحفی (اسم)
binding
اجباری (صفت)
binding , compulsory , compulsive , mandatory , coercive , forcible , de rigueur , obliging
الزام اور (صفت)
imperative , obligatory , binding , mandatory

معنی عبارات مرتبط با binding به فارسی

(فیزیک)، نیروی جداگر (انرژی لازم برای جدا نگه داشتن اجزای هر ساختار مثلا: جدا نگه داشتن نوترون و پروتون در هسته ی اتم)، نیروی لازم برای بر کشیدن ذره از هسته
هنگام انقیاد
جلولبه دار
(صحافی - پوشاندن گوشه های جلد با چرم یا پوشش تزیینی دیگر) جلد نیمه چرمی
جلدی که تنهاته ان چرم دارد
(صحافی) پوشاندن عطف کتاب و یک سوم جلد با چرم، صحافی دارای دوره و پشت مغایر با روی جلد

معنی binding در دیکشنری تخصصی

binding
[عمران و معماری] دورپیچی
[برق و الکترونیک] اتصال
[حقوق] الزام آور، لازم الاتباع، لازم الرعایه
[نساجی] پیوند - نوار دوزی لبه پارچه
[زمین شناسی] زغال سنگ چسبنده (Caking coal)
[ریاضیات] محدودیت های فعال مار تنگ
[حقوق] قرارداد الزام آور، عقد لازم
[شیمی] انرژی بستگی،1- نیروى جداگر (انرژى لازم براى جدا نگه داشتن اجزاى هر ساختار مثلا: جدا نگه داشتن نوترون و پروتون در هسته ى اتم )2- نیروى لازم براى بر کشیدن ذره از هسته 3- نیروى لازم براى خارج کردن الکترون از مدار خود، نیروى همگیر
[برق و الکترونیک] انرژی اتصال - انرژی بستگی 1. انرژی خالص لازم برای خارج ساختن ذره ی از سیستم 2. انرژی خالص لازم برای تجزیه ی سیستم به اجزای تشکیل دهنده ی آن.
[برق و الکترونیک] نیروی اتصال
[حقوق] عقد شرافتی
[عمران و معماری] مصالح چسبنده
[کامپیوتر] حاشیه جبران شیرازه
[نساجی] نقطه پیوستگی
[برق و الکترونیک] پیچ اتصال پایانه پیچی دستی برای برقراری اتصالات الکتریکی .
[نساجی] پیوند شیمیایی
[کامپیوتر] تقید زمان کامپایل
[کامپیوتر] مقید سازی پویا
[پلیمر] پیوند الکترواستاتیکی
[عمران و معماری] دورپیچی ماپیچوار
[نساجی] باند هیدروژن - پیوند هیدروژنی
[شیمی] پیوند چند مرکزی
[نساجی] بافت جناغی

معنی کلمه binding به انگلیسی

binding
• front and back covering of a book; fastening, connecting; link between a communications protocol and a network adapter (computers); fastenings on a ski to secure the boot (sports); strip sewn along or over an edge as reinforcement or decoration; bandaging, act of applying a bandage
• obligatory, compulsory; that binds, executed with proper legal authority; constipating, causing constipation
• if a promise or agreement is binding, it must be obeyed or carried out.
• the binding of a book is its cover.
• see also bind.
binding agreement
• agreement which cannot be broken, agreement which cannot be violated
binding arrangement
• arrangement which cannot be broken, arrangement which cannot be violated
binding declaration
• statement which requires compliance
binding machine
• any of several machines used to fasten loose sheets of paper into a book or pad; any machine that binds together two or more items
binding point
• place where electrical or mechanical components are connected
binding practice
• established custom which dictates behavior
binding precedent
• legal decision on a case which must be followed in similar future cases (law)
binding together
• tying together, amalgamation, union, joining together
binding version
• version according to which actions are performed
foot binding
• chinese cultural practice in which a young girl's toes were curled under the feet and tightly bound with linen in order to prevent the feet from growing too large (outlawed in 1911)

binding را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی binding

احمد شفایی ٢٢:١٥ - ١٣٩٦/٠٨/٢٩
الزام آور
|

esi ١٧:٣١ - ١٣٩٦/١٠/١٤
وابستگی
|

ebitaheri@gmail.com ١١:٥٨ - ١٣٩٦/١١/٠٣
پیوند ، بستگی
|

پیشنهاد شما درباره معنی binding



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی binding
کلمه : binding
املای فارسی : بیندینگ
اشتباه تایپی : ذهدیهدل
عکس binding : در گوگل


آیا معنی binding مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )