برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1356 100 1

boiling

/ˌbɔɪlɪŋ/ /ˈboɪlɪŋ/

معنی: غلیان
معانی دیگر: جوشنده، جوش زننده، خشمناک

واژه boiling در جمله های نمونه

1. boiling at high temperatures gelatinizes
جوشاندن در حرارت‌های بالا باعث ایجاد ژلاتین می‌شود.

2. boiling milk flowed over the pot
شیر جوشان از دیگ سررفت.

3. boiling milk foams
شیر جوشان کف می‌کند.

4. boiling point
نقطه‌ی جوش

5. boiling water
آب جوش

6. boiling water bubbles
آب جوش قل‌قل می‌کند (حباب می‌سازد).

7. boiling water evaporates faster
آب جوش زودتر دمه می‌کند.

8. boiling water gurgles
آب جوش غل غل می‌کند.

9. a lower boiling point
نقطه‌ی جوش پایین تر

10. he was boiling with anger
از خشم به جوش آمده بود.

11. the gurgle of boiling milk
غل غل شیر در حال جوشیدن

12. the kettle is boiling
کتری دارد می‌جوشد.

13. the milk is boiling over
شیر دارد (می‌جوشد و) سر می‌رود.

14. the milk started boiling and spilling over
...

مترادف boiling

غلیان (اسم)
excitation , excitement , seethe , boiling , narghile , ebullition , hookah , hubble-bubble , nargileh

معنی عبارات مرتبط با boiling به فارسی

درجه ی جوش، نقطه ی غلیان، نقطه غلیان، درجه جوش، عصبانیت درجه جوش
اب جوش
شیمى : دیر جوش
جوشاندن بوسیله سنگ داه، سنگ جوش

معنی boiling در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] جوشانیدن
[نساجی] جوش - جوشش - جوشیدن - پخت
[شیمی] سنگ جوش
[نساجی] کی یر پخت - دیگ پخت
[عمران و معماری] رگاب ماسه ای
[زمین شناسی] رگاب ماسه ای
[نساجی] جوشاندن به صورت رو باز - پخت پنبه جهت زدودن واکس و چربی آن
[نساجی] پخت پنبه
[حسابداری] نقطه جوش
[شیمی] نقطه جوش
[عمران و معماری] نقطه جوش
[مهندسی گاز] نقطه جوش - نقطه جوش
[زمین شناسی] نقطه جوش نقطه جوش دمای فشار بخار آب است که د رآن نقطه در اثر فشار بیرونی مایع به گاز تبدیل می شود. فشار گاز استاندارد برای نقطه جوش مایع حدود 101 325 پاسکال است.
[نساجی] نقطه جوش
[نفت] نقطه ی جوش
[شیمی] صعود نقطه جوش
[شیمی] ثابت صعود نقطه جوش
[شیمی] میله جوش
[نساجی] آب جوش
[پلیمر] جوشش حجمی
...

معنی کلمه boiling به انگلیسی

boiling
• act of changing from a liquid to a gas; poaching
• of the temperature at which a liquid becomes a gas
• if something is very hot, you can say that it is boiling or boiling hot.
boiling flask
• vessel for boiling fluids in a laboratory
boiling hot
• extremely hot
boiling milk
• milk which has been heated to the boiling point
boiling point
• temperature at which a substance becomes a gas; situation during which one loses control
• the boiling point of a liquid is the temperature at which it starts to change into steam or vapour by heating.
• if a situation reaches boiling point, the people involved have become so agitated or angry that they can no longer remain calm and in control of themselves.
boiling temperature
• temperature at which a liquid becomes a gas
boiling water
• water that is being heated so as to bubble and then vaporize
keep the pot boiling
• work without becoming tired; earn money for sustenance

boiling را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی غلامی
Searing,very hot
محسن
جوش
boiling point
نقطه جوش
tinabailari
جوشان ، داغ
be careful with the boiling water
مواظب آب جوش باش 🚾
رسول امینی
جوشان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی boiling
کلمه : boiling
املای فارسی : بیلینگ
اشتباه تایپی : ذخهمهدل
عکس boiling : در گوگل

آیا معنی boiling مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )