انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 991 100 1

boyhood

تلفظ boyhood
تلفظ boyhood به آمریکایی/ˌbɔɪˌhʊd/ تلفظ boyhood به انگلیسی/ˈboɪhʊd/

معنی: بچگی، پسر بچگی
معانی دیگر: پسری، پسر بودن

بررسی کلمه boyhood

اسم ( noun )
• : تعریف: the state or period of life when one is a boy.

واژه boyhood در جمله های نمونه

1. he spent his boyhood in tehran and mashhad
ترجمه بچگی خود را در تهران و مشهد گذراند.

2. The accordion music reminds me of my boyhood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موسیقی آکوردئون به یاد دوران کودکی من می‌اندازد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موسیقی آکاردئون مرا یادآور دوران کودکی من است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. His boyhood conditioned him to hardship.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دوره کودکی‌اش به او اجازه سختی داده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دوران کودکی او را به سختی تبدیل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Visiting Disneyland has fulfilled a boyhood dream .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بازدید از دیزنی لند یک رویای دوران کودکی را تحقق بخشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حال بازدید از دیزنی لند یک رویای پسرانه را انجام داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. I had a very happy boyhood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از دوران کودکی خیلی خوشحال بودم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من خیلی خوشحال بودم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He had a fund of stories about his boyhood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]داستان‌های کودکی‌اش در مورد دوران کودکی او بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او صندوق داستان هایی درباره دوران کودکی اش داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Those old toys are evocative of my boyhood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن اسباب‌بازی‌های قدیمی برای دوران کودکی من مهیج هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این اسباب بازی های قدیمی باعث بوجود آمدن فرزند من می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. All his boyhood heroes were football players.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قهرمانان دوران کودکی او، بازیکنان فوتبال بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تمام قهرمانان کودکی خود بازیکن فوتبال بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He spent most of his boyhood with his grandparents.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او بیشتر دوران کودکی خود را با پدربزرگ و مادربزرگش می‌گذراند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بیشتر فرزند خود را با پدربزرگ و مادربزرگ خود گذراند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. It was his boyhood ambition/dream to become a film director.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این آرزوی دوران کودکی او بود که به کارگردان فیلم تبدیل شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این جشن / دوران کودکی او بود که به کارگردانی فیلم تبدیل شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The events of his boyhood are shown in a flashback.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقایع دوران کودکی او یادآور a است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حوادث دوران کودکی او در یک فریبکاری نشان داده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. My boyhood hero was Bobby Charlton.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قهرمان دوران کودکی من \"بابی Charlton\" بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بوگی چارلتون، پسر قهرمان من بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The transition from boyhood to manhood can be a confusing period.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گذر از دوران کودکی تا زمان بلوغ می‌تواند دوره گیج‌کننده باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گذار از دوران کودکی به دوران نوجوانی می تواند یک دوره گیج کننده باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He'd spent his boyhood summers mucking about in boats.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]He دوران کودکی خود را در قایق‌ها به کار انداخته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تابستان های دوران کودکی اش را در قایق ها سپری کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف boyhood

بچگی (اسم)
babyhood , childhood , boyhood , puerility
پسر بچگی (اسم)
boyhood

معنی کلمه boyhood به انگلیسی

boyhood
• youth, childhood; state of being a boy
• a man's boyhood is the period of his life during which he is a boy.

boyhood را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی boyhood

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٠٨ - ١٣٩٧/٠٨/١٠
پسرانگی

دوران بچگی ، دوران پسربچگی
|

پیشنهاد شما درباره معنی boyhood



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

صادق > برسلان
Dokhtare koli > Ladder
محمد قلی پور > it's not as if
> Ski poles
مصطفی لطفی > تولوا
مهیار تفوق > bioflocculation
DASY > caption
محمد ثابتی > boyka

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی boyhood
کلمه : boyhood
املای فارسی : بیهود
اشتباه تایپی : ذخغاخخی
عکس boyhood : در گوگل


آیا معنی boyhood مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )