برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1351 100 1

break down

/ˈbreɪkˈdaʊn/ /breɪkdaʊn/

معنی: تجزیه کردن، درهم شکستن، از اثر انداختن، تقسیم بندی کردن
معانی دیگر: از پناهگاه یا نهانگاه بیرون آمدن، 1- خراب شدن، 2- جسما یا روحا بیمار شدن، (از شدت بیماری) افتادن، 3- فایق آمدن، دشمن و حریف را از پای درآوردن، سقوط ناگهانی، درهم شکننده، فروریختن، طبقه بندی کردن

بررسی کلمه break down

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to become ineffective or unable to function.
مترادف: collapse, go to pieces
مشابه: act up, crack, crack up, fail, fold, founder, perish, rot, stall

(2) تعریف: to classify or to reduce into smaller categories.
مترادف: classify, reduce
مشابه: analyze, divide, resolve, subdivide

- He broke the job down into separate tasks.
[ترجمه ترگمان] او کارش را به وظایف جداگانه‌ای تقسیم کرد
[ترجمه گوگل] او این کار را به وظایف جداگانه انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه break down در جمله های نمونه

1. Men are left idle when machines break down.
[ترجمه Masiha] هنگامی که ماشین ها خراب یا که از بین میروند باعث بیکاری ومعطلی مردان می شود
|
[ترجمه ترگمان]مردان وقتی که ماشین‌ها از هم جدا می‌شوند عاطل و باطل باقی می‌مانند
[ترجمه گوگل]هنگامی که ماشین ها از بین می روند، مردان بیکار می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Many people were expecting the peace talks would break down.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از مردم انتظار داشتند که مذاکرات صلح قطع شود
[ترجمه گوگل]بسیاری از مردم انتظار داشتند که مذاکرات صلح شکسته شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It's hard to break down old prejudices.
[ترجمه محمد] سخت است که تعصب های قدیمی را از بین ببریم.|
[ترجم ...

مترادف break down

تجزیه کردن (فعل)
liberate , abstract , decompose , break down , parse , analyze , dismember , anatomize , comminute , dialyze , disembody , prescind , sequestrate
درهم شکستن (فعل)
overwhelm , smash , break down , force , crash , vanquish , scrunch
از اثر انداختن (فعل)
break down , deactivate
تقسیم بندی کردن (فعل)
break down , lot

معنی break down در دیکشنری تخصصی

break down
[ریاضیات] تجزیه کردن
[پلیمر] شکست، افت
[سینما] صحنه بندی - تنظیم فیلمنامه - دکوپاژ

معنی کلمه break down به انگلیسی

break down
• break, collapse under its own weight; spoil, decompose

break down را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mehrdad Sayehban
از کار افتادن(دستگاه و غیره)
مترادف با out of work یا out of order
رایف
شروع به گریه کردن
ستاره
برای انسان
"شروع به گریه کردن"
برای اشیا
"از کار افتادن"
علی اکبر منصوری
ترکیدن بغض
علی اکبر منصوری
شکست خوردن( مذاکره، رابطه) هم معنا میشود
محمد خ1
started crying
علی اکبر منصوری
Remove a barrier or obstacle برداشتن یک مانع یا سد، (مثال، He had to break down their opposition to his ideas او مجبور بود از سد مخالفت های آنها با ایده هایش عبور کند )
حمید
لب به سخن گشودن تحت بازجویی
علیزاده
to break down = out of order = out of servicr = out of work
:(not in working condition )
خارج از سرویس، خراب، از کار افتادن، از کار افتاده. (معمولا در مورد موتور، دستگاه و وسایل مکانیکی بکار میرود)
سجاد مصلحی
1-(ماشین، دستگاه) خراب شدن-از کار افتادن
2-بی نتیجه ماندن-با شکست مواجه شدن
Smat
1. ( ماشین و ...) از کار افتادن، خراب شدن
2. (رابطه، مذاکره) شکست خوردن به دلیل وجود مشکل یا عدم توافق
3. عدم کنترل احساسات و شروع کردن به گریه، خیلی غمگین شدن و گریه کردن
4 تجزیه کردن به اجزا کوچکتر، طبقه بندی کردن
ghodrat
معرفی کردن
nicki
Separate chemically
محمد
از کار افتادن.تجزیه کردن.گریه کردن
سامان نصیری
از پای درآوردن
alireza
خراب شدن-شکست خوردن مذاکره
میثم
تجزیه شدن
PVC cards dont break down .
احمد فریدنیا
تخریب
ماريا
گاهی به معنیه باز کردن و توضیح یک مساله هم به کار میره
tinabailari
plastic takes years to break down
پلاستیک سال ها طول میکشد که تجزیه شود
یکی دیگر از معانی break down تجزیه شدن است🔝
Ayshan
تجزیه شدن
محدثه فرومدی
فروپاشی
سورنا شهرکی
از کار افتادن
به شدت ناراحت شدن
جدا (تجزیه) شدن
میلاد علی پور
از خود بی خود شدن
Summer girl
۲ تا معنی دارد : یک از کار افتادن ...دو ترکیدن بغض
زینب زرمسلک
( در صورتحساب) ریز قیمت/ ریز هزینه
Younes
خراب شدن
نقض
mn
بعضی اوقات به معنی تجزیه شدن مثل:
Most animals break down very quickly after death
معنیش:بیشتر حیوانات بعد از مرگ خیلی سریع تجزیه می‌شوند.
یا:The tomato began to break down after half a day in the sun.
معنی:بعد از نصف روز زیرنور خورشید، گوجه شروع به تجزیه شدن کرد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی break down
کلمه : break down
املای فارسی : بریک دون
اشتباه تایپی : ذقثشن یخصد
عکس break down : در گوگل

آیا معنی break down مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )