انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1017 100 1

breakdown

تلفظ breakdown
تلفظ breakdown به آمریکایی/ˈbreɪkˌdɑːwn/ تلفظ breakdown به انگلیسی/ˈbreɪkdaʊn/

معنی: تفکیک، سقوط ناگهانی، از کار افتادگی
معانی دیگر: ترک دوستی یا همبستگی کردن، (از حزب و غیره) انشعاب کردن، (از سنت و غیره) عدول کردن، خرابی، خراب شدن (ماشین آلات و ابزار و غیره)، اختلال، از دست دادن سلامتی (جسمی و روانی)، فروپاشی، فروریزش، تلاشی، فروریخت، فروکافت، (رقص های محلی امریکا) جنبش و چرخش تند

بررسی کلمه breakdown

اسم ( noun )
(1) تعریف: a malfunction, as of a machine.
مشابه: failure, fatigue

(2) تعریف: a physical, emotional, or mental collapse.
مشابه: collapse, fatigue

(3) تعریف: an analysis or reduction into smaller units.
مشابه: analysis

- Give me the breakdown of our sales this year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به من تجزیه و تحلیل فروش امسال را به من بدهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] به من فروختن فروش ما در سال جاری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه breakdown در جمله های نمونه

1. nervous breakdown
ترجمه فرو پاشی روانی

2. the breakdown of a car
ترجمه خراب شدن اتومبیل

3. the breakdown of fatty molecules by detergents
ترجمه فروپاشی ملکول‌های چربی توسط مواد پاک کننده

4. the breakdown of law and order
ترجمه مختل شدن نظم و قانون

5. at fifty, he had a nervous breakdown
ترجمه در پنجاه سالگی دچار بیماری روانی شد.

6. the rise in the rate of crime is a reflection of the breakdown of the family
ترجمه افزایش میزان تبهکاری نشانگر فروپاشی خانواده‌ها است.

7. There is no quick fix to the breakdown in negotiations between the two companies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ راه‌حل فوری برای از بین رفتن مذاکرات بین دو شرکت وجود ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچ تردیدی نیست که در مذاکرات بین دو شرکت، شکست خورده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The national breakdown organizations are on hand to help motorists 24 hours a day.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سازمان‌های شکست ملی در حال آماده شدن برای کمک به رانندگان ۲۴ ساعته در روز هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سازمان های تجزیه و تحلیل ملی در حال حاضر برای کمک به رانندگان 24 ساعته در روز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He moved away after the breakdown of his marriage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعد از the ازدواجش از آن جا دور شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پس از فروپاشی ازدواجش، او را ترک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Both sides blamed each other for the breakdown of talks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر دو طرف به خاطر شکست مذاکرات یکدیگر را مقصر دانستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر دو طرف به دلیل شکست مذاکرات یکدیگر را متهم کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The plane had a breakdown in the air, but it was fortunately removed by the ace pilot.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هواپیما در هوا شکست خورد اما خوشبختانه خلبان ace آن را از بین برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این هواپیما در هوا فرو رفت، اما خوشبختانه توسط خلبان مجهز به آن استفاده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He was the innocent party in the breakdown of the marriage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او یک حزب بی‌گناه در آخر ازدواج بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او حزب بی گناه در فروپاشی ازدواج بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Some children were well brought up, despite family breakdown, he admitted.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او اعتراف کرد که با وجود فروپاشی خانواده برخی از کودکان به خوبی بزرگ شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعضی از کودکان، به رغم تجزیه خانواده، به خوبی به ارمغان آوردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The breakdown in talks represents a temporary setback in the peace process.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شکست مذاکرات نشان‌دهنده یک شکست موقت در روند صلح است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شکست در مذاکرات نشان دهنده یک روند موقت در روند صلح است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Colin came close to having a nervous breakdown last year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سال گذشته کالین دچار شکستگی عصبی شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کولین در سال گذشته نزدیک به شکستگی عصبی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Two years ago he suffered a mental breakdown .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دو سال پیش دچار مشکل روانی شده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دو سال پیش او دچار اختلال روانی شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The breakdown in negotiations will be seen as a step backwards.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شکست در مذاکرات به عنوان یک گام به عقب تلقی می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شکست در مذاکرات به عنوان قدمی عقب مانده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. She had already had one nervous breakdown .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او دچار حمله عصبی شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او قبلا یک اختلال عصبی داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف breakdown

تفکیک (اسم)
detachment , disconnection , separation , segregation , dissociation , breakdown , differentiation , breaking , separatism , disjunction , severance
سقوط ناگهانی (اسم)
breakdown
از کار افتادگی (اسم)
paralysis , breakdown , disablement

معنی عبارات مرتبط با breakdown به فارسی

فروپاشی روانی

معنی breakdown در دیکشنری تخصصی

[سینما] تفکیک (در مرحله تدوین ) - تقطیع - دکوپاژ
[برق و الکترونیک] شکست 1. تخلیه ی مخرب در عایق که به صورت افزایش ناگهانی و شدید جریان گذرنده از عایق بر اثر خرابی کامل بآن تحت تنش الکتروستاتیکی روی می دهد. 2. شورع تخلیه مطلوب بین الکترود در گاز با ولتاژ وقوع این شکست به چگالی گاز ، شکل الکترود ، فاصله الکترود ها از هم ،و قطبیت آن بستگی دارد . 3. افزایش بدون کنترل و نامطلوب جریان الکترودها در لامپ گازی . 4. افت سدکنندگی در پیوند پی ان نیمرسانا با بایاس معکوس که منجر به افزایش ناگهانی و معمولاُ غیر مخرب جریان می شود. - شکست ، فرو پاشی
[بهداشت] فروریزش - سیاهه
[صنعت] شکست، تفکیک، تقسیم بندی، از کار افتادگی
[نساجی] تجزیه شدن ( مانند سوختن )
[ریاضیات] از کار افتادگی
[آمار] فروریزش
[سینما] تقطیع (فیلمنامه )
[سینما] صحنه بندی / نقشنامه
[برق و الکترونیک] دیود شکستی نوعی دیود نیمرسانا کهدر آن مکانیزم شکست ولتاژ معکوس بر اساس اثر زنر یا اثر بهمنی است.
[برق و الکترونیک] نقطه شکست
[آمار] نقطه فروریزش
[برق و الکترونیک] ناحیه ی شکست کل ناحیه ای از مشخصه ی ولت- آمپر دیود نیمرسانا که بعد از نقطه ی شورع شکست و افزایش مقدار جریان معکوس قرار دارد.
[نفت] مدت مقاومت
[آمار] مقدار فروریزش
[برق و الکترونیک] ولتاژ شکست ؛ ولتاژ زنو 1. ولتاژی که در یک جریان مشخص در ناحیه ی شکست دیود نیمرسانا اندازه گیری می شود. 2. ولتاژ وقوع شکست در یک دی الکتریک یا لامپ گازی 3. بیشترین ولتاژ دی سی یا ای سی که می تواند از ورودی تا خروجی ( یا بدنه ) یک مدار وارد کرد ، بی آنکه صدمه ای ببیند.
[برق و الکترونیک] پدیده شکست بهمنی - شکست بهمنی شکست غیر مخرب در دیود نیمرسانا.هنگامی رخ میدهد که میدان الکتریکی دو سر ناحیه سد آنقدر قوی باشد که برخورد بابرهای جریان با الکترون های ظرفیت منجر به یونش و تکثیر انباشتی باربرها بشود.اغلب با شکست زنر اشتباه گرفته می شود . در شکست زنر میدان الکتریکی به اندازه ی کافی شدید در دو سر ناحیه ی سد منجر به گسیل میدانی و افزایش ناگهانی تعداد باربرها در این ناحیه می شود.
[زمین شناسی] فروپاشی غار ریزش سقف یا دیواره های غار، همچنین تجمع آوارهایی که بوسیله ریزش بوجود می آیند. نیز ببینید: برش غار. مترادف: breakdown.
[برق و الکترونیک] شکست مخرب 1. ایجاد رخنه در دی الکتریک خازن بر اثر اضافه ولتاژ . 2. شکست لایه ی عایق بین گیت و کانال ترانزیستور فت یا در دریچه ی منطقی سی ماس بر اثر تخلیه ی الکتروستاتیکی ( ای اس دی ) یا اضافه ولتاژ .
[برق و الکترونیک] شکست اولیه شکست عادی زنری یا بهمنی در قطعه ی نیمرسانا که از شکست ثانویه متمایز است.
[برق و الکترونیک] فروپاشی حرارتی
[برق و الکترونیک] شکست غیر مخرب شکست سد میان گیت و کانال ترانزیستور اثر میدان بدون ایجاد خرابی در قطعه . در ترانزیستور اثر میدان پیوندی ، شکست بهمنی در پیوند PN ایجاد می شود.
[آمار] فروریزش مثبت
[عمران و معماری] تفکیک پروژه
[صنایع غذایی] تجزیه پروتئین : شکسته شدن و تجزیه پروتئین ها در مواد غذایی در طول زمان و بر اثر واکنش های شیمیایی و یا میکروبی
[سینما] صحنه بندی

معنی کلمه breakdown به انگلیسی

breakdown
• collapse, downfall; spoilage, rotting; specification, itemization
• the breakdown of a system, plan, or discussion is its failure or ending.
• if you suffer a breakdown, you become so depressed that you cannot cope with life.
• if a car or other vehicle has a breakdown, it stops working while it is travelling somewhere.
• a breakdown of something is a list of its separate parts.
breakdown in communications
• disintegration in correspondence, failure to communicate
mental breakdown
• psychological collapse, shutdown of mental processes due to excess strain
nervous breakdown
• emotional crisis
• a nervous breakdown is an illness in which someone suffers from deep depression and needs psychiatric treatment.

breakdown را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی breakdown

aynaz ٢٢:٥٣ - ١٣٩٧/٠٣/٠٣
تجزیه
|

Z.a ٠٠:٠٤ - ١٣٩٧/٠٦/٠٦
خرابی
|

کلامی ١٣:١٧ - ١٣٩٧/٠٧/٠٧
شکستگی
|

فرهاد ١٨:١٨ - ١٣٩٧/٠٧/١٠
قطع شدن جریان
|

سعید ٢٠:١٦ - ١٣٩٧/١٠/١٥
Breakdown in culture
شکاف در فرهنگ
|

Elnaz ١٧:٥٨ - ١٣٩٧/١٢/١٣
Break down=get upset
اندوهگین شدن
|

مقداد سلمانپور ٠٥:١٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦
شکست کار
تجزیه موضوع یا امری
شکست
|

پیشنهاد شما درباره معنی breakdown



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی breakdown
کلمه : breakdown
املای فارسی : برکدون
اشتباه تایپی : ذقثشنیخصد
عکس breakdown : در گوگل


آیا معنی breakdown مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )