انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 891 100 1

واژه breaking در جمله های نمونه

1. breaking ground for the new school
ترجمه اولین کلنگ بنای مدرسه‌ی جدید را زدن

2. breaking public trust in the t. v. news
ترجمه از بین بردن اعتماد مردم به اخبار تلویزیونی

3. breaking up
ترجمه فروشکافی،به هم خوردگی (رابطه‌ی اشخاص و غیره)

4. his embarrassment at breaking the host's expensive glass
ترجمه شرمندگی او از شکستن لیوان قیمتی صاحب خانه

5. the sound of breaking china
ترجمه صدای شکستن چینی

6. to wish by breaking a wishbone
ترجمه جناغ شکستن

7. to reach one's breaking point
ترجمه کارد به استخوان (کسی) رسیدن،بی‌تاب شدن

8. i finally reached my breaking point
ترجمه بالاخره از جا در رفتم.

9. try your utmost to gladden others' hearts, breaking hearts is nothing to boast about
ترجمه تا توانی دلی به دست آوردل شکستن هنر نمی‌باشد

10. Ignorance of the law is no excuse of breaking it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نادانی قانون، بهانه شکستن آن نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نادیده گرفتن قانون، بهانه ای برای شکستن آن نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Dee watched the waves breaking on the shore.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دی به امواجی که به ساحل برخورد کرده بود نگاه می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دی تماشا کرد که امواج بر روی ساحل در حال وقوع است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Wedding bells are breaking up that gang of mine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زنگوله عروسی اون دسته مال من رو بهم میزنن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زنگ های عروسی این باند من را شکستن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. They took their landlord to court for breaking the contract.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اونا landlord رو برای شکستن پیمان به دادگاه بردن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها صاحبخانه خود را برای شکستن قرارداد به دادگاه بردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. You should consider breaking the journey with intermediate stopovers at airport hotels.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما باید سفر خود را با stopovers های میانی در هتل‌های فرودگاه در نظر بگیرید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما باید با گذراندن تعطیلات کوتاه در هتل های فرودگاهی را ترک کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Neal kept interrupting, breaking my concentration.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نیل حرفش را قطع کرد و تمرکزم را شکست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نیل مانع از شکستن تمرکز من شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف breaking

تفکیک (اسم)
detachment , disconnection , separation , segregation , dissociation , breakdown , differentiation , breaking , separatism , disjunction , severance
فتق (اسم)
rupture , opening , breaking , hernia , splitting

معنی عبارات مرتبط با breaking به فارسی

(حقوق) ورود غیرقانونی، دخول از راه شکستن در و غیره یا باز کردن قفل یا چفت به منظور ارتکاب جرم (breaking and entry هم می گویند)
(بیس بال) پرتاب قوس دار توپ
نقطه ی شکست (میزان فشاری که موجب شکستن یا شکسته شدن مصالح و غیره می گردد)، سرحدی که پس از آن شخص اختیار از دست می دهد و یا از جا در می رود، طاقت، بیتاب شدن
فروشکافی، به هم خوردگی (رابطه ی اشخاص و غیره)
اندوه اور، پشت شکن، ازپادراورنده
دشواربرای تلفظ، سخت تلفظ
زندان گریزی

معنی breaking در دیکشنری تخصصی

breaking
[عمران و معماری] گسیختگی - پارگی - شکست
[نساجی] باز کردن الیاف - گسیختن
[کوه نوردی] جا انداختن ، جا افتادن
[نساجی] میله خردکننده
[سینما] روشنایی - تقطیع
[سینما] تقسیم بندی باند صدا
[نساجی] افزایش طول بر حسب سانتیمتر یا اینچ یک ماده تحت ماکزیمم بار وارده تا حد پارگی
[نساجی] ازدیاد طول تا پارگی
[نساجی] درصد افزایش طول در اثر بار پاره کننده ( بسبت به طول اولیه نمونه )
[نساجی] درصد کشیدگی تا حد پارگی
[عمران و معماری] فرورفتن در زمین
[نساجی] طول پاره شدن - طول پارگی
[نفت] حد گسیختگی
[نفت] گسیختگی
[برق و الکترونیک] ترمز دینامیکی
[نساجی] کشش تا حد پارگی
[شیمی] گرانروی شکستی
[زمین شناسی] شکست موج
[زمین شناسی] گونه زون شکن - گونه فسیلی که محصور یا محدود به یک منطقه زیست ـ چینه ای در نواحی خاصی است. اما از مرزهای آن منطقه در جاهای دیگر، فراتر می رود. (آرکل 1933).

معنی کلمه breaking به انگلیسی

breaking
• shattering into pieces; calling off, canceling; pausing, recessing
breaking an oath
• break a pledge, cancel a vow, violate an oath
breaking down
• falling apart, collapsing; collapse
breaking in period
• period of adjusting, period of becoming accustomed (to something new)
breaking into
• entering into forcibly, bursting into; interrupting
breaking oaths
• allowing oaths to be broken by dispensation
breaking off
• stopping abruptly, discontinuing
breaking off contact
• breaking a connection, cutting off a relationship
breaking off the conversation
• interrupting a conversation, stop a discussion in the middle
breaking out of a detention house
• escaping out of prison, getting out of a holding facility
breaking point
• point of collapse, point of falling apart
• if someone or something is at breaking point, they have reached a crisis in a particular situation, and are unable to cope any more.
breaking the law
• refusing to obey a legal judgment, violating the law
breaking through
• penetrating, entering by force
breaking up
• ending a romantic or friendly relationship; disassembling, taking apart
back breaking
• back-breaking work is very hard physical work.
bone breaking
• causing bone fractures
law breaking
• law-breaking is used to describe a person or an action involved in doing something that is illegal.
record breaking
• something that is record-breaking is better than the previous record for a particular performance or achievement.
strike breaking
• strike-breaking is the activity of working at a place when other people are on strike, or of replacing workers who are on strike.

breaking را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی breaking

ebitaheri@gmail.com ١٣:١٨ - ١٣٩٦/١٠/٢٩
جنجالی

افسارگسیخته
|

پیشنهاد شما درباره معنی breaking



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

کوشاترین کاربران

پرگفتگوترین واژگان

توضیحات دیگر

معنی breaking
کلمه : breaking
املای فارسی : بریکینگ
اشتباه تایپی : ذقثشنهدل
عکس breaking : در گوگل


آیا معنی breaking مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )