برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1351 100 1

breathing

/ˈbriːðɪŋ/ /ˈbriːðɪŋ/

معنی: تنفس، دم زنی
معانی دیگر: زنده، در حال دمزنی، نفس کش، یک نفس، یک دم، زمان لازم برای یک دمزنی

بررسی کلمه breathing

صفت ( adjective )
• : تعریف: inhaling and exhaling; living; alive.
مشابه: alive, animate, living

- a breathing animal
[ترجمه ترگمان] حیوانی که نفس می‌کشد
[ترجمه گوگل] یک حیوان تنفس
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The calf is alive and breathing.
[ترجمه ن] گوساله زنده است و تنفس میکند
|
[ترجمه ترگمان] گوساله زنده است و نفس می‌کشد
[ترجمه گوگل] گوساله زنده و تنفس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of respiring or inhaling and exhaling air; respiration.
مشابه: draft

(2) تعریف: one breath, or the time it requires.

واژه breathing در جمله های نمونه

1. breathing is a cyclic function
تنفس عملی تناوبی است.

2. labored breathing
تنفس دشوار

3. normal breathing
دمزنی بهنجار،تنفس طبیعی

4. shallow breathing
نفس کوتاه

5. their breathing misted up the windows
نفس کشیدن آنها پنجره‌ها را مه زده کرد.

6. without air, breathing is impossible
بدون هوا تنفس غیرممکن است.

7. firefighters used a breathing apparatus to enter the burning house
ماموران آتش‌نشانی برای ورود به خانه‌ای که در حال سوختن بود از وسایل تنفسی استفاده کردند.

8. she had difficulty breathing
او به سختی نفس می‌کشید (در تنفس اشکال داشت).

9. the process of breathing
فرایند دمزنی

10. high humidity combined with heat made breathing difficult
رطوبت زیاد همراه با گرما تنفس را دشوار کرده بود.

11. she turned her head to avoid breathing in the dust
سر خود را برگرداند تا از استنشاق گردوخاک اجتناب کند.

12. i could not hear an inkling of her breathing
نمی‌توانستم کوچکترین صدایی ا ...

مترادف breathing

تنفس (اسم)
break , intake , recess , aspiration , breathing , respiration , entr'acte
دم زنی (اسم)
aspiration , snuff , breathing , respiration

معنی عبارات مرتبط با breathing به فارسی

فرصت سر خاراندن
بی نفس، بیجان، نفس نفس زنان، مشتاق
جای نفس کشیدن، جای کافی، فرصت جم خوردن، ایست، مکک
دم زنی توام با اشکال، نفس نفس زنی، تنفس شدید، (سینما یا رمان و غیره) عشقی، پراحساسات، سکسی
تنفس خرخری کودکان
(نوشتن یونانی) علامت (که نشان تلفظ آوا با h مقدماتی است)، نام این نشان، که دردستوریونانی تلفظشدن حرف اول رامی رساند
(به ویژه در آغاز برخی واژه های یونانی)، نادمیدگی، نام این نشان، که دردستوریونانی عدم تلفظحرف اول رامیرساند

معنی breathing در دیکشنری تخصصی

[سینما] تنفس [لرزش محوری فیلم در برابر دریچه دوربین ] - پمپاژ
[عمران و معماری] عمل موج برداشتن
[یوگا] مراقبه های تنفسی
[مهندسی گاز] بخارگیری ازمخزن
[شیمی] ارتعاش تنفسی
[یوگا] تنفس شکمی

معنی کلمه breathing به انگلیسی

breathing
• respiration, inhaling and exhaling
breathing heavily
• panting, exhaling vehemently
breathing space
• time in which to recover or get organized
• a breathing space is a short period of time in which you can recover from one activity and prepare for a second one.
still breathing
• still alive, continues to respire

breathing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد حسین
نفس کشیدن
رسام
تنفس
panolety
زندگی
tinabailari
she was running fast ، that is why she is now breathing heavily
او سریع می دوید به همین دلیل است که اکنون به سختی نفس میکشد 💠

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی breathing
کلمه : breathing
املای فارسی : بریتهینگ
اشتباه تایپی : ذقثشفاهدل
عکس breathing : در گوگل

آیا معنی breathing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )