برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1338 100 1

bring pressure to bear on

معنی کلمه bring pressure to bear on به انگلیسی

bring pressure to bear on
• compel to act, pressure

به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اکبر منصوری
اصطلاح)
اعمال فشار برای وادار کردن به کاري، مجبور کردن، تحت فشار گذاشتن، وادار کردن (به انجام کاری)

مثال:
His companions brought pressure to bear on him, urging him to stop wasting money
همراهانش، او را تحت فشار گذاشتند تا وادارش کنند که از هدر دادن پول جلوگیری کند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی bring pressure to bear on مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )