برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1281 100 1

bringing

واژه bringing در جمله های نمونه

1. an illness bringing debt in its trail
یک بیماری که قرض به بار آورد

2. he is bringing 100 reporters in his train
صد نفر گزارشگر به دنبال خود می‌آورد.

3. they are bringing extra land under cultivation
دارند زمین‌های بیشتری را زیر کشت می‌برند.

4. his novels were instrumental in bringing about prison reforms
رمان‌های او در ایجاد اصلاح در زندان‌ها کارساز بود.

5. I fear the Greeks, even when bringing gifts.
[ترجمه ترگمان]من از یونانی‌ها می‌ترسم، حتی زمانی که هدایا را می‌آورند
[ترجمه گوگل]من از یونان ها می ترسم، حتی وقتی که هدیه می فرستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She's always bringing up her health problems.
[ترجمه ترگمان]او همیشه مشکلات سلامتیش را مطرح می‌کند
[ترجمه گوگل]او همیشه مشکلات سلامتی خود را به ارمغان می آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Slowly the fisherman reeled in his line, bringing the fish ashore.
[ترجمه ترگمان]ماهیگیر آهسته دور خود چرخید و ماهی را به ساحل آورد ...

معنی کلمه bringing به انگلیسی

bringing
• taking with, taking along
bringing down
• causing something to fall down, causing a breakdown
bringing in
• taking in, admitting; earning, yielding
bringing near
• drawing close
bringing nearer
• drawing closer
bringing pressure to bear on
• compelling to act, pressuring
bringing the elections forward
• make the elections earlier, choose an earlier date for elections
bringing together
• introducing, acquainting
bringing up
• educating, rearing (of children)
bringing up the rear
• being in last place, being at the end, being at the back
up bringing
• training and education received while growing up

bringing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

افسانه
ارجاء
ghodrat
ارائه
SuperSU
بردن(حمل کردن)

رساندن

احسان
ایجاد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی bringing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )