برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1283 100 1

buck

/ˈbək/ /bʌk/

معنی: خود ستایی، جفتک، نر، دلار، قوچ، جنس نر اهو و حیوانات دیگر، جفتک انداختن، از روی خرک پریدن، مخالفت کردن با، بالا پریدن و قوز کردن
معانی دیگر: پرل باک (نویسنده ی امریکایی)، (در مورد خرگوش و آهو و بز و غیره) نر، نره، بد لگامی کردن، سکیزیدن، (عامیانه) مقاومت کردن، سرسختی کردن، شانه خالی کردن، (امریکا) وابسته به دون ترین رتبه ی نظامی، گوزن نر، راش، شوکا، رجوع شود به: buckskin، (عامیانه) مرد جوان، نره خر، (قدیمی) خوش لباس، فکلی، ژیگول، (در مورد اسب) جفتک، سکیزه، (عامیانه - در مورد اتومبیل و غیره) بریده بریده حرکت کردن، (با جفتک پرانی) پرت کردن، (مکانیک) کمانش داشتن، (نادر)، خرک (نجاری)، (امریکا - خودمانی) یک دلار، (در اصل) بریده چوب یا نشانی که در بازی پوکر جلو کسی که ورق می دهد می گذاشتند تا نوبت فراموش نشود، امر قوچ، بالاپریدن وقوز کردن چون اسب، مخالفت کردن با دربازی فوتبال وغیره

بررسی کلمه buck

اسم ( noun )
(1) تعریف: a fully grown male of certain animal species such as the deer, goat, rabbit, and sheep.

- The buck had a large rack of antlers.
[ترجمه ترگمان] باک جای بزرگی پر از شاخ گوزن داشت
[ترجمه گوگل] صندوق عقب یک صندلی بزرگ داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a man who is or considers himself to be exceptionally virile or dashing.

- Why aren't you dancing with one of these handsome young bucks?
[ترجمه الهام قدوسی] چرا با یکی از این جوانهای خوش تیپ نمی رقصی؟
|
[ترجمه ترگمان] چرا با یکی از این جوون خوشتیپ می‌رقصی؟
[ترجمه گوگل] چرا با یکی از این جوانان خوش تیپ رقصیدید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: of the lowest grade or rank in a particular military category.

...

واژه buck در جمله های نمونه

1. buck for
(امریکا - خودمانی) سخت کوشیدن (برای ترفیع و اضافه حقوق و غیره)

2. buck up
(امریکا - عامیانه) سرحال آمدن،سرکیف آمدن،شاد شدن

3. a buck deer
آهوی نر

4. a buck private
سرباز جز

5. to buck me trend
از راه و رسم (بخصوصی) پیروی نکردن

6. a buck and a half
یک دلار و نیم

7. the buck stops here
من مصدر کار و مسئول تصمیم‌گیری هستم

8. a ten-point buck
آهوی نر که شاخ او ده شاخه دارد

9. pass the buck
از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردن

10. she's out for a fast buck
او دنبال پول مفت می‌گردد.

11. when it came time to pay, he started to buck
موقع پول دادن که رسید شروع کرد به جفتک پرانی.

12. He admired her willingness to buck the system .
[ترجمه ترگمان]او تمایل خود را برای به دست آوردن این سیستم مورد تحسین قرار داد
[ترجمه گوگل]او تمایل خود را برای از بین بردن سیستم تحسین کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف buck

خود ستایی (اسم)
flattery , gas , swank , gasconade , self-praise , swagger , braggadocio , buck , gassing , fanfaronade , splurge , flash , rodomontade , jactation , ostent , self-importance , self-applause , self-glorification , self-glory , vainglory
جفتک (اسم)
buck , capriole , gambado
نر (اسم)
buck , male , bull , tom
دلار (اسم)
buck , dollar
قوچ (اسم)
ram , wether , buck
جنس نر اهو و حیوانات دیگر (اسم)
buck
جفتک انداختن (فعل)
buck
از روی خرک پریدن (فعل)
buck
مخالفت کردن با (فعل)
resist , disagree , thwart , buck , oppugn
بالا پریدن و قوز کردن (فعل)
buck

معنی عبارات مرتبط با buck به فارسی

(امریکا) نوعی رقص تپ (tap dance) که تند و پیچیده است
(امریکا - عامیانه - در میان شکارچیان) هیجان شکارچی مبتدی در اثر دیدن شکار، هیجان شکارچی تازه کار در مقابل شکار
(امریکا - خودمانی) سخت کوشیدن (برای ترفیع و اضافه حقوق و غیره)
(امریکا - عامیانه) کسی که دایما تقصیر و مسئولیت را گردن دیگران می اندازد، لاابالی، شخصی که مسئولیت خود را بدیگران محول میکند
(امریکا - عامیانه) سرحال آمدن، سرکیف آمدن، شاد شدن، شجاع شدن، پیشرفت کردن، روحیه کسی را درک کردن، تهییج کردن
دیلار، گندم سیاه
از زیر بار مسئولیت شانه خالی کردن

معنی buck در دیکشنری تخصصی

buck
[عمران و معماری] چارچوب
[نساجی] آب قلیایی - ششتشو با آب قلیایی
[زمین شناسی] فرمانشگر پشتیبان- گاورنر پشتیبان
[عمران و معماری] چنگال سبدی
[برق و الکترونیک] تنظیم گر کاهشی نوعی منبع تغذیه ی قطع و وصلی با یک کلید ترانزیستوری سری که ولتاژ ورودی را برش می زند و پالسها را به یک پالایه ی خازنی - القایی( ال سی) میانگین گیر اعمال می کند. ولتاژ خروجی آن کمتر از ولتاژ ورودی است.
[صنعت] افزایش ناگهانی سود و زیان

معنی کلمه buck به انگلیسی

buck
• male deer; male rabbit; dollar (slang)
• move rapidly and with violence; jump vertically legs stiff and back arched ; bet, gamble (slang)
• a buck is a us or australian dollar; an informal use.
• a buck is also the male of various animals, including the deer and the rabbit.
• if a horse bucks, it jumps into the air wildly with all four feet off the ground.
• see also bucked.
• when someone makes a fast buck, they make a lot of money quickly, usually by doing something dishonest.
• if you pass the buck, you refuse to accept responsibility for something, and say that someone else is responsible.
• you say the buck stops here to say that it is your responsibility to deal with a problem, rather than people who are junior to you.
• if you buck up or if something bucks you up, you become more cheerful.
• if you tell someone to buck up, you are telling them to hurry up; an informal expression.
buck naked
• stark naked, completely naked
buck passer
• person who avoids responsibility by passing it on to someone else, person who regularly passes the buck to another
buck toothed
• someone who is buck-toothed has teeth that stick forwards out of their mouth.
buck up
• gain courage; encourage, hearten; improve; hurry up; (slang) make happy; (slang) make more cheerful or joyful
beaver buck
• canadian one dollar bill
eel buck
• eel basket
pass the buck
• transfer blame to someone else
passing the buck
• transferring responsibility to someone else
saw buck
• sawhorse, four-legged ...

buck را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر رستمی
کاهنده(در الکترونیک)
علی اکبر منصوری
در مورد حرکت اتومبیل) ریپ زدن، لگد زدن یا جفتک پراني خودرو هنگام حرکت، بریده بریده حرکت کردن!
الهام قدوسی
یک دلار
يار دلواري
بالا پريدن جنس آهوي نر big buck گوزن نر ، آهوی بزرگ نر
Several years ago
İn tomorrow spring weather is green
Tomorrow morning at the dawn of the sun
King of a beautiful deer buck is bron
چندین سال قبل
در فردای هوای بهاری سر سبز
فردا بصبح در طلوع افق خورشید
شاهزاده پرنس گوزن نر زیبا رو به دنیا آمده است
انيشتين
buck
dear buck: گوزن نر ، آهوی بزرگ نر
Several years ago
İn tomorrow spring weather is green
Tomorrow morning at the dawn of the sun
King of a beautiful deer buck is bron
چندین سال قبل
در فردای هوای بهاری سر سبز
فردا بصبح در طلوع افق خورشید
شاهزاده پرنس گوزن نر زیبا رو به دنیا آمده است
FatemeMP
Dollar (عامیانه)
محدثه فرومدی
پشت پا زدن، تن ندادن
عبدالخلیل قوطوری
bʌk- Buck-En باک، ˈbək باک= خود ستایی، جفتک، نر، دلار، قوچ، جنس نر اهو و حیوانات دیگر، جفتک انداختن، از روی خرک پریدن، مخالفت کردن با، بالا پریدن و قوز کردن
معانی دیگر: پرل باک (نویسنده ی امریکایی)، (در مورد خرگوش و آهو و بز و غیره) نر، نره، بد لگامی کردن، سکیزیدن، (عامیانه) مقاومت کردن، سرسختی کردن، شانه خالی کردن، (امریکا) وابسته به دون ترین رتبه ی نظامی، گوزن نر، راش، شوکا، رجوع شود به: buckskin، (عامیانه) مرد جوان، نره خر، (قدیمی) خوش لباس، فکلی، ژیگول، (در مورد اسب) جفتک، سکیزه، (عامیانه - در مورد اتومبیل و غیره) بریده بریده حرکت کردن، (با جفتک پرانی) پرت کردن، (مکانیک) کمانش داشتن، (نادر)، خرک (نجاری)، (امریکا - خودمانی) یک دلار، (در اصل) بریده چوب یا نشانی که در بازی پوکر جلو کسی که ورق می دهد می گذاشتند تا نوبت فراموش نشود، امر قوچ، بالاپریدن وقوز کردن چون اسب، مخالفت کردن با دربازی فوتبال وغیره
Buck-Turk-باک، بیُک، بُک، بوک= خود ستایی، جفتک، و...
Buck- باک-bak = نگاه کن، نظر بینداز(بریده چوب یا نشانی که در بازی پوکر جلو کسی که ورق می دهد می گذاشتند تا نوبت فراموش نشود )، پرورش بده، نظارت کن، باک bakفعل امر bakmak=نگاه کردن، نگهداری کردن، نظارت کردن، پرورش دادن، (سیغیر باکماک=پرورش گاو-قویون باکماق=پرورش گوسفند- گِچی باکماک= پرورش بُز، و...- اصولاً کلمۀ باک در حیوانات نری که برای پروردن و گوشت دار و چاق شدن برای استفاده از گوشت آنها استفاده می شود- (قوچ، جنس نر اهو و حیوانات دیگر)
Bey�k- Buck بیُک B�y�k -be�ik ،big، b�y�k = عالی، بلند، رفیع، مرتفع، ممتاز، نفیس(خوش لباس، فکلی، ژیگول، )، بزرگ، شریف، متعالی، والا، برتر، ارجمند، بالنده(خود ستا، خود بزرگ بین)، برجسته، بلند پایه، و...
Buck- B�kبُک=پرش، جستن، جست، جهش، جهیدن، خیز،( (در مورد اسب) جفتک، سکیزه، (عامیانه - در مورد اتومبیل و غیره) بریده بریده حرکت کردن، (با جفتک پرانی) پرت کردن،و...)بُک-B�k فعل امر بُکمک B�kmek=از جا پریدن، جهیدن، جفتک زدن، از روی چیزی پریدن،در مخالفت با چیزی بالا پایین پریدن(بد لگامی کردن، سکیزیدن، (عامیانه) مقاومت کردن، سرسختی کردن، شانه خالی کردن، مخالفت کردن با دربازی فوتبال وغیره)
Buck- b�k- بوک=خم، خمیدگی، قوز، کمان، (مکانیک) کمانش داشتن، (نادر)، خرک (نجاری)، b�kmek-بوکمک=خم شدن، قوز کردن، خود را مخفی کردن، b�kyr-بوکور=قوزپشت، محدب، خمیدگی، کمان مانند، کمان کامل، حلقه، و...
bʌksɔː- Bucksaw-En- باکسُ- ˈbʌkˌsɔː باکسا= اره ی قاب دار (اره ی بزرگی که تیغه ی آن بر چارچوب کمان مانندی سوار است)، اره ی کمانی، اره بزرگ چوب بری
Bucksaw-Turk- باکسُ-باکسا= اره ی قاب دار (اره ی بزرگی که تیغه ی آن بر چارچوب کمان مانندی سوار است)، اره ی کمانی، اره بزرگ چوب بری
Sawer-En-سُوا- سُوُر=اره کش
Sawer-Turk-سُوا- سُوُر=شخض اره کننده، اره کش
Saw-سُ=اره (به معنی Sawرجوع شود)
Er اَر=چیز، فرد،شخص، فاعل، کننده، مرد، جوانمرد، شوهر، دلاور و شجاع و...
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاکpoladabady@blogfa.com

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی buck
کلمه : buck
املای فارسی : بوک
اشتباه تایپی : ذعزن
عکس buck : در گوگل

آیا معنی buck مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )