biting

/ˈbaɪtɪŋ//ˈbaɪtɪŋ/

معنی: تند، زننده، تیز، گزنده، طعنه امیز
معانی دیگر: (دندان پزشکی) فیلم اشعه ی ایکس که دارای لبه ای است که برای عکس برداری از دندان ها بین دندان ها قرار می گیرد، برنده، کاری، تند و تیز، گزا، کنایه آمیز، رنجش آور، تلخ زبان، زخم زبان دار

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: bitingly (adv.)
(1) تعریف: stinging; smarting.
مترادف: bitter, cutting, penetrating, piercing, stinging
متضاد: balmy
مشابه: acrid, harsh, nipping, sharp, smarting

- biting cold
[ترجمه گوگل] گاز گرفتن سرد
[ترجمه ترگمان] گزنده گزنده،
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: sarcastic; caustic.
مترادف: acidulous, acrid, caustic, pungent, sarcastic, sharp-tongued
متضاد: gentle, mild
مشابه: acerbic, acid, bitter, critical, cutting, incisive, mordant, piercing, scathing, sharp, stinging, tart, trenchant

- his biting retort
[ترجمه گوگل] پاسخ گزنده او
[ترجمه ترگمان] جواب گزنده او را می شنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: sharp; incisive.
مترادف: incisive, mordant, penetrating, sharp, trenchant
مشابه: acute, astute, canny, keen, shrewd, smart, tart

- a biting commentary
[ترجمه گوگل] یک تفسیر گزنده
[ترجمه ترگمان] یک تفسیر گزنده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. biting cold
سرمای پرسوز

2. biting words
سخنان نیش دار

3. the biting edge of a sword
تیغه ی تیز شمشیر

4. the trick of biting the lips
عادت به جویدن لب ها

5. he has the habit of biting his nails
او عادت به جویدن ناخن های خود دارد.

6. today, the fish are not biting
امروز ماهی ها به طعمه ی سرقلاب علاقه ای نشان نمی دهند.

7. Without a cold biting, nothing is tangy incense.
[ترجمه گوگل]بدون لقمه سرد، هیچ چیز بخور تند نیست
[ترجمه ترگمان]بدون گاز سوز هیچ چیز بخور و بخور نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The dog was biting, growling and wagging its tail.
[ترجمه گوگل]سگ گاز می گرفت، غرغر می کرد و دمش را تکان می داد
[ترجمه ترگمان]سگ داشت گاز می گرفت، می غرید و دمش را تکان می داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. She was reprimanded by her teacher for biting another girl.
[ترجمه گوگل]او به دلیل گاز گرفتن دختر دیگری توسط معلمش مورد سرزنش قرار گرفت
[ترجمه ترگمان]به خاطر گرفتن یک دختر دیگر، او را سرزنش می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The snake injects the venom immediately after biting its prey.
[ترجمه گوگل]مار بلافاصله پس از گاز گرفتن طعمه خود سم را تزریق می کند
[ترجمه ترگمان]مار بلافاصله بعد از گاز گرفتن طعمه زهر مار را باز کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. I have tried to discourage him from biting nails.
[ترجمه گوگل]من سعی کردم او را از جویدن ناخن منصرف کنم
[ترجمه ترگمان]من سعی کرده ام او را از ناخن biting منصرف کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He made some biting remarks about the whole occasion.
[ترجمه گوگل]او سخنان گزنده ای در مورد کل این مراسم بیان کرد
[ترجمه ترگمان]او در تمام این مدت some را گاز می گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Why are you always biting your nails?
[ترجمه گوگل]چرا همیشه ناخن هایت را می جوی؟
[ترجمه ترگمان]چرا همیشه ناخن هات رو گاز می گیری؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. I wish I could stop biting my nails.
[ترجمه گوگل]کاش می توانستم ناخن جویدن را متوقف کنم
[ترجمه ترگمان]ای کاش می تونستم ناخن هام رو گاز بگیرم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Her play was a biting/cruel satire on life in the 80s.
[ترجمه گوگل]بازی او یک طنز گزنده/بی رحمانه از زندگی در دهه 80 بود
[ترجمه ترگمان]بازی او در دهه ۸۰ یک هجو گزنده و زننده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. She fought him desperately, kicking and biting.
[ترجمه گوگل]او ناامیدانه با او مبارزه کرد، لگد و گاز گرفت
[ترجمه ترگمان]نومیدانه با او مبارزه می کرد، لگد می زد و گاز می گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تند (صفت)
caustic, abrupt, sudden, spicy, steep, fast, sharp, harsh, sour, tart, acrid, acrimonious, acute, hot, keen, quick, mercurial, brisk, heady, headlong, inflammable, rapid, tempestuous, snappy, peppery, arrowy, rattling, biting, nipping, bitter, virulent, rash, violent, intensive, discourteous, transient, crusty, pungent, hasty, racy, rath, rathe, mordacious, prestissimo, presto, snippy, temerarious, wing-footed

زننده (صفت)
hideous, vile, gaunt, spicy, sharp, harsh, tart, acrid, nasty, repulsive, repellent, acrimonious, striking, garish, striker, mordant, nippy, odoriferous, poignant, forbidding, squalid, biting, loathsome, lurid, repugnant, fulsome, disgusting, pungent, stinking, scabrous, glassy, indign, loathly, pit-a-pat

تیز (صفت)
caustic, sharp, pointed, pointy, acute, hot, keen, shrill, brisk, spiky, poignant, biting, bitter, incisive, trenchant, pungent, mordacious, sharp-pointed, snippy

گزنده (صفت)
piquant, biting, nipping

طعنه امیز (صفت)
biting, ironical, sarcastic, ironic, reproachful, sardonic

انگلیسی به انگلیسی

• sharp, stinging; sarcastic
nipping, nibbling; gnawing; morsel, small bit of food
a biting wind is extremely cold.
biting speech or writing is sharp and clever in a way that makes people feel uncomfortable.
see also bite.

پیشنهاد کاربران

۱. سوزدار. گزنده ۲. نیشدار. تند
مثال:
Reclining therein on couches without facing therein any [scorching] sun, or [biting] cold.
در آن بر تخت ها تکیه داده اند بدون اینکه در آن با آفتاب {داغ و سوزان} و یا سرمای سوزدار و گزنده مواجه شوند.
...
[مشاهده متن کامل]

�مُتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَی الْأَرَائِکِ ۖ لَا یَرَوْنَ فِیهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِیرًا�

Refers to a temperature that is so cold it feels like it is physically biting or stinging the skin. It emphasizes the intensity and discomfort of the cold.
به دمایی اطلاق می شود که آنقدر سرد است که به نظر می رسد از نظر فیزیکی سرمای پرسوز یا گزنده باشد. بر شدت و ناملایمات سرما تأکید می کند.
...
[مشاهده متن کامل]

“The biting wind made it unbearable to be outside without proper layers. ”
A person might say, “I can’t stand the biting cold of winter in this city. ”
Another might complain, “The biting cold seeped through my jacket and chilled me to the bone. ”

منابع• https://fluentslang.com/slang-for-temperature/
🌐 کلماتی کاربردی برای بیان هوای سرد:
✅️ bleak – very cold and grey
✅️ biting – so cold that it makes you feel uncomfortable
✅️ brisk – fairly cold and a fairly strong wind is blowing
...
[مشاهده متن کامل]

✅️ crisp – cold and dry
✅️ fresh – fairly cold and the wind is blowing
✅️ frosty – cold enough to produce frost
✅️ hard – a very cold winter
✅️ harsh – extremely cold and unpleasant
✅ icy – very cold, like ice
✅ raw – cold and unpleasant
✅ snowy – covered with snow
منبع: www. writerswrite. co. za

۱ ) تیز، برنده، تند و تیز ۲ ) پرسوز ( آب و هوا )
مثال برای ۱ ) The biting edge of sword
ترجمه : تیغه تیز شمشیر
مثال برای ۲ ) Biting cold
ترجمه : سرمای پرسوز
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
...
[مشاهده متن کامل]

۳ ) کنایه آمیز ، زخم زبان، تلخ زبان، زخم زبان دار ، رنجش آور
مثال برای ۳ ) Biting words
ترجمه : سخنان نیش دار

سرمای ناخوشایند
گاز زدن
Biting into crisp french fries
گاز زدن به سیب زمینی سرخ شده ترد
جویدن
گاز گرفتن

بپرس