brag

/ˈbræɡ//bræɡ/

معنی: خود ستا، لاف، مباهات، رجز خوانی، با تکبر راه رفتن، لاف زدن، بالیدن، رجز خواندن، قپی کردن، باد کردن
معانی دیگر: خودنمایی کردن، (اعمال خود یا عزیزان خود را) بزرگ جلوه دادن، لاپ آمدن، چاخان کردن، نازیدن، قمپز، بزرگ سازی (اعمال خود و عزیزان)، غلو، لافزن، (قدیمی) پرحرارت، پر اشتیاق، غلوآمیز، فخرکردن

بررسی کلمه

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: brags, bragging, bragged
• : تعریف: to speak with excessive pride in oneself, or anything or anyone associated with oneself; boast.
مترادف: boast, crow, roister
مشابه: bluster, exaggerate, gasconade, swagger, swash

- I'm tired of hearing her brag about her kids' accomplishments.
[ترجمه گوگل] من از شنیدن اینکه او در مورد دستاوردهای فرزندانش لاف می زند خسته شده ام
[ترجمه ترگمان] من از شنیدن لاف زدن های او در مورد موفقیت های بچه های او خسته شدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to assert in a boastful manner.
مترادف: boast, vaunt
مشابه: exaggerate, trumpet

- He bragged that he was the best hitter in the league.
[ترجمه گوگل] او به خود می بالید که بهترین مهاجم لیگ است
[ترجمه ترگمان] به خود می بالید که بهترین hitter لیگ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: braggingly (adv.), bragger (n.)
(1) تعریف: an excessively proud or boastful statement.
مترادف: boast, braggadocio, gasconade, vaunt
مشابه: bombast, bravado, exaggeration, rodomontade

- You shouldn't take that seriously; it's just one of his brags.
[ترجمه علی جادری] شما نباید آن را جدی بگیرید; این فقط یکی ازلاف های اوست.
|
[ترجمه گوگل] شما نباید آن را جدی بگیرید این فقط یکی از افتخارات اوست
[ترجمه ترگمان] تو نباید این کار رو جدی بگیری؛ این فقط یکی از لاف his
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: something to boast of.
مترادف: boast

(3) تعریف: one who boasts; braggart.
مترادف: boaster, braggadocio, braggart
مشابه: gasconader, loudmouth, show-off, swaggerer

جمله های نمونه

1. the brag and show of that royal court
لاف و گزافی که در آن دربار سلطنتی وجود داشت

2. Julia used to brag that her family had a villa in Spain.
[ترجمه گوگل]جولیا به خود می بالید که خانواده اش در اسپانیا ویلا دارند
[ترجمه ترگمان]جولیا عادت داشت لاف بزند که خانواده اش ویلایی در اسپانیا دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Average sell records are nothing to brag about.
[ترجمه مسعود] متوسط فروش ثبت شده ، جای پز دادن ندارد.
|
[ترجمه گوگل]میانگین رکوردهای فروش چیزی برای لاف زدن نیست
[ترجمه ترگمان]میانگین رکوردهای فروش ربطی به لاف زدن ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It is not in good form to brag of your learning.
[ترجمه eRf] این صورت خوشی ندارد که با آموخته هایت پز بدهی.
|
[ترجمه گوگل]لاف زدن به یادگیری خود در وضعیت خوبی نیست
[ترجمه ترگمان]این به شکل خوبی برای پز دادن به یادگیری شما نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He doesn't like to brag.
[ترجمه گوگل]او دوست ندارد لاف بزند
[ترجمه ترگمان]دوست ندارد لاف بزند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Corporations no longer brag about their generous benefits; instead they take pride in offering stingy benefits and low wages.
[ترجمه گوگل]شرکت ها دیگر در مورد مزایای سخاوتمندانه خود لاف نمی زنند در عوض آنها به ارائه مزایای خسیس و دستمزدهای پایین افتخار می کنند
[ترجمه ترگمان]شرکت ها دیگر به منافع سخاوتمندانه خود می بالد؛ به جای آن، به ارایه منافع ناچیز و دستمزدهای پایین، افتخار می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. In fact, he used to brag to fellow drivers his crashes were bigger and more spectacular than theirs.
[ترجمه گوگل]در واقع، او به رانندگان همکارش لاف می زد که تصادفاتش بزرگتر و دیدنی تر از تصادفات آنها بود
[ترجمه ترگمان]در واقع او همیشه لاف می زد که drivers از آن ها بزرگ تر و زیباتر از آن ها است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. A drop-out rate of 1 2% is nothing to brag about, although Fernandez did.
[ترجمه گوگل]اگر چه فرناندز این کار را انجام داد، نرخ انصراف از تحصیل 1 2 درصد جای لاف زدن نیست
[ترجمه ترگمان]با وجود این که فرناندز این کار را کرد، نرخ ترک تحصیل ۱ درصد چیزی نیست که به آن می بالد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. His big mistake was to brag to one of the fat traders how he had done it.
[ترجمه گوگل]اشتباه بزرگ او این بود که به یکی از تاجران چاق لاف زد که چگونه این کار را انجام داده است
[ترجمه ترگمان]اشتباه بزرگ او این بود که به یکی از the چاق فخر بفروشد که چگونه آن را انجام داده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. We have no company to brag on any more.
[ترجمه گوگل]ما دیگر شرکتی نداریم که به آن لاف بزنیم
[ترجمه ترگمان]ما هیچ شرکتی نداریم که بیش از این لاف بزنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Beauty is nature's brag, and must be shown in courts, at feasts, and high solemnities, where most may wonder at the workmanship. John Milton
[ترجمه گوگل]زیبایی فخر طبیعت است و باید در دادگاه‌ها، جشن‌ها و جشن‌های بزرگ نشان داده شود، جایی که بیشتر ممکن است از طرز کار شگفت زده شوند جان میلتون
[ترجمه ترگمان]زیبایی فخر و مباهات است و باید در دادگاه ها، در جشن ها و solemnities بالا نشان داده شود جان میلتون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. No boast, no brag, no chest-thumping, no combat fatigues.
[ترجمه گوگل]بدون فخر فروشی، بدون لاف زدن، بدون کوبیدن سینه، بدون خستگی های رزمی
[ترجمه ترگمان]نه لاف و لاف، نه لاف زن، نه سینه و نه fatigues
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Immodest, she will brag about pressures she faces.
[ترجمه گوگل]بی حیا، در مورد فشارهایی که با آن روبه رو می شود به خود می بالد
[ترجمه ترگمان]او به فشارهایی که او با آن ها مواجه است می بالد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Kevin used to brag that he'd had dozens of girlfriends.
[ترجمه گوگل]کوین به خود می بالید که ده ها دوست دختر داشته است
[ترجمه ترگمان]کوین عادت داشت که یه عالمه دوست دختر داشته باشه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

خودستا (اسم)
bighead, hector, boaster, gabber, bouncer, braggart, bragger, blowhard, blow, tinhorn, gasser, blusterer, blower, brag, bucko, braggadocio, whiffler, gascon, hot-shot, tiger, skite, swashbuckler

لاف (اسم)
flatulence, boast, brag, jactitation, flatulency, gash, jactation, self-glorification, vainglory

مباهات (اسم)
pride, glory, boast, brag

رجز خوانی (اسم)
gasconade, boast, brag, braggery, self-praise

با تکبر راه رفتن (فعل)
brag, swagger, prance

لاف زدن (فعل)
praise, brave, hector, gammon, puff, boast, brag, yelp, rodomontade

بالیدن (فعل)
pique, brave, pride, magnify, grow, glory, boast, flaunt, brag, preen, plume, set up

رجز خواندن (فعل)
boast, brag

قپی کردن (فعل)
boast, brag

باد کردن (فعل)
fill, heave, distend, bulge, bag, perk, inflate, bloat, fluff, swell, brag

انگلیسی به انگلیسی

• boast, exaggerate about oneself
if you brag about something, you say in a very proud way that you possess it or have done it; used showing disapproval.

پیشنهاد کاربران

روی کسی را کم کردن، قدرت نمایی کردن، مغلوب کردن، خودنمایی کردن
لاف زدن، رجز خوندن، معادل، boast
Tim bragged that he learned in class how to pick up ladies
به رخ کشیدن
فخرفروشی، تفاخر
say something in a boastful manner/ to speak with pride, often with too much pride, about something you have done or something you possess
خالی بندی، لاف زدن
صحبت کردن با غرور، اغلب با غرور بیش از حد، در مورد کاری که انجام داده اید یا چیزی که دارید
...
[مشاهده متن کامل]

She's always bragging about how much money she earns.
They bragged that their team had never been beaten.
Synonym;
boast

منابع• https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/brag
خودستایی، لاف و گزاف
۱_بلوف زدن، لاف زدن، قپی آمدن و. . . .
= boast _ bluff
۲_خودنمایی کردن ، پز دادن، به رخ کشیدن و. . . .
= flaunt _ show off _ boast
پُز دادن
. I'm not one to brag
من اهل لاف زدن نیستم.
بلاف زدن، چاخان کردن
افتخار کردن، قیافه گرفتن
. . . I dont mean to brag , but
تعریف از خود نباشه اما
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)

بپرس