برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1356 100 1

Click

/ˈklɪk/ /klɪk/

معنی: تیک، تلنگر، صدای مختصر، صدا کردن
معانی دیگر: صدای تلق (مثل صدای بسته شدن چفت در)، تق، تلک، (در برخی زبان های افریقایی) دم، دم آوا، پخ آوا، تلق کردن، تق کردن، به تق تق انداختن، (عامیانه) ناگهان روشن و قابل فهم شدن، جا افتادن، به هم جور آمدن، سازگار شدن، موفق بودن، خوب انجام شدن، هر اسباب یا ابزار که با صدای تلق جا می افتد، صدای حاصله از خوردن سم اسب بزمین

بررسی کلمه Click

اسم ( noun )
(1) تعریف: a slight, sharp sound.
مترادف: clack
مشابه: clap, crack, pop, snap, tap, tick

- We could hear the click of her high-heeled shoes on the pavement as she came toward us.
[ترجمه ترگمان] همچنان که به طرف ما می‌آمد می‌توانستیم صدای کفش‌های پاشنه‌بلند او را در پیاده‌رو بشنویم
[ترجمه گوگل] ما می توانستیم با کلیک بر روی کفش های پاشنه بلند خود را روی پیاده رو ببینیم که به سمت ما آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The light went on with a click of the switch.
[ترجمه Omid] چراغ با یک کلیک کردن روشن شد.
|
[ترجمه ترگمان] چراغ با یک کلیک روی سوئیچ روشن شد
[ترجمه گوگل] نور با یک کلیک سوئیچ ادامه یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a speech sound of certain African languages that is made by drawing air into the mouth and clicking the tongue.

• (3) ...

واژه Click در جمله های نمونه

1. a click language
زبان دمی

2. the click of the key in the lock
صدای تلق کلید در قفل

3. the bolt snaps home with a click
چفت با صدای تلق بسته می‌شود.

4. There was a metallic click and the gates swung open.
[ترجمه ترگمان]صدای کلیک فلزی به گوش رسید و دروازه باز شد
[ترجمه گوگل]یک کلیک فلزی وجود داشت و دروازه ها باز شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The answerphone gave a sharp click.
[ترجمه ترگمان]The صدای تیزی داد
[ترجمه گوگل]پاسخگویی به یک کلیک شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Enter your password, then click on the 'proceed' icon.
[ترجمه ترگمان]گذرواژه خود را وارد کنید، سپس روی آیکون سمت راست کلیک کنید
[ترجمه گوگل]رمز عبور خود را وارد کنید، سپس روی نماد 'ادامه' کلیک کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He saluted with a click of his heels.
...

مترادف Click

تیک (اسم)
click , tick
تلنگر (اسم)
flick , fillip , click , flip
صدای مختصر (اسم)
click
صدا کردن (فعل)
cry , sound , blare , hum , clang , click , rustle

معنی عبارات مرتبط با Click به فارسی

(جانورشناسی) سوسک ورجه (انواع سوسک های تیره ی ورجکان یا elateridae)

معنی Click در دیکشنری تخصصی

click
[سینما] تقه - تیک
[کامپیوتر] تلنگر زدن ، فرایند فشار دکمه دستگاه MOUSE . - کلیک کردن . تلنگر زدن - فشار آهسته دکمه موس اگر ماوس بیش از چند دکمه دارد دکمه سمت چپ را آهسته فشار دهید
[برق و الکترونیک] کلیک نوعی اختلال الکتریکی کوتاه مدت نظیر آنچه توسط کلیدهای ارسال رمز تولید می شود .
[صنعت] هم حقیقی هم مجازی، واقعی – مجازی، سنتی – اینترنتی، خشتی - الکترونیکی - مؤسسه ای است که هم به طریق سنتی (مثلاً مراجعه مشتریان به محل کسب) به کسب و کار خود می پردازد و هم اینکه با استفاده از ارتباط اینترنتی به روش پیوسته و متصل (on-line) به حیات اقتصادی خود ادامه می دهد.
[صنعت] هم حقیقی هم مجازی، واقعی - مجازی، سنتی - اینترنتی، خشتی - الکترونیکی - مؤسسه ای است که هم به طریق سنتی (مثلاً مراجعه مشتریان به محل کسب) به کسب و کار خود می پردازد و هم اینکه با استفاده از ارتباط اینترنتی به روش پیوسته و متصل (on-line) به حیات اقتصادی خود ادامه می دهد.
[کامپیوتر] صفحه ای از اشکال و تصاویر که آماده بریده شدن هستند تا در استاد کامپیوتری مورد استفاده قرار گیرند .
[کامپیوتر] سرعت کلیک .
[سینما] ایست تقه ای
[برق و الکترونیک] تنظیمگر کلیکی نوعی تنظیمگر مکانیکی که به صورت ضربه ای یا فشاری روی کانالهای تلویزیونی مورد نظر تنظیم می شود .
[کامپیوتر] دوبار فشار دادن - فشار دوباره و بسیار سریع دکمه ی دستگاه ماوس . این عمل موجب باز کردن راه م ...

معنی کلمه Click به انگلیسی

click
• short snapping sound; act of quickly pressing and releasing the mouse button (computers)
• knock quickly, strike in a way that produces a short snapping sound; succeed (slang); connect, make contact (slang)
• when something clicks, it makes a short, sharp sound. verb here but can also be used as a count noun. e.g. the lock opened with a click.
• when you suddenly understand something, you can say that it has clicked; an informal use.
click and mortar
• traditional business that has integrated the internet into its company
click beetle
• any of the beetles that can spring into the air making a clicking sound
click one's heels
• jump for joy, kick a caper in glee
click one's tongue
• make a ticking sound using the tongue against the roof of the mouth
click stream
• recorded list of links to every web page a user visited while connected to the internet
click thru
• instance of someone clicking on an internet advertisement
double click
• pressing of the mouse button twice in a row
left click
• click on the left button on a mouse
right click
• click on the right button on a mouse (usually used to display a context-sensitive menu)
speed of a click
• amount of time it takes to make one click of the mouse button (computers)

Click را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فیض
کلیک کلمه ای فارسی و به معنای انگشتان است و هنوز در برخی از مناطق ایران بکار می رود. این کلمه از زبان فارسی وارد انگلیسی شده پس می شود کلیک کردن هم ترجمه شود
لیلی
در ادامه نظر فیض؛ کلیک همان کلک است، با علامت کسره هم روی کاف و هم روی لام که در گویش لری و لکی و فارسی قدیم وجود دارد.
مهشید
کلمه Click در انگلیسی منشا فرانسوی دارد برای اطلاعات بیشتر به https://www.etymonline.com/word/click مراجعه کنید
و هیچ ربطی به کلک (در فارسی یعنی انگشت) ندارد.
صحبتی که فیض و لیلی در اینجا کرده اند اشتباه است.
مبی
صدا کردن
Arad
انتخاب کردن
من
لمس کردن
Hossein
اشاره کردن
میلاد علی پور
چکاندنِ ماشه ی تفنگ(نظامی)
Shirinbahari
درک و توافق با هم دیگر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی click
کلمه : click
املای فارسی : کلیک
اشتباه تایپی : زمهزن
عکس click : در گوگل

آیا معنی Click مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )