برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1277 100 1

Congestion

/kənˈdʒest͡ʃən/ /kənˈdʒest͡ʃən/

معنی: انبوهی، تراکم، ازدحام، گرفتگی، جمع شدن خون یا اخلاط
معانی دیگر: طب جمع شدن خون یا اخلاط

بررسی کلمه Congestion

اسم ( noun )
• : تعریف: the process of congesting or the condition of being congested.

- Congestion could be reduced if more people used public transportation.
[ترجمه ترگمان] اگر افراد بیشتری از حمل و نقل عمومی استفاده می‌کردند، انسداد می‌توانست کاهش یابد
[ترجمه گوگل] اگر افراد بیشتری از حمل و نقل عمومی استفاده می کنند، می توان ترافیک را کاهش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Congestion در جمله های نمونه

1. the overpass has freed the road of congestion
پل عابر باعث جلوگیری از راه‌بندان شده است.

2. to stagger office hours in order to reduce traffic congestion
برای کاستن از بارترافیک ساعات اداری را با اختلاف تنظیم کردن

3. The congestion in the city gets even worse during the summer.
[ترجمه ترگمان]ازدحام در شهر در طول تابستان حتی بدتر می‌شود
[ترجمه گوگل]تراکم در شهر حتی در تابستان نیز بدتر می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Traffic congestion in large cities seems to be an insoluble problem.
[ترجمه ترگمان]ازدحام ترافیک در شهرهای بزرگ به نظر یک مشکل غیرقابل‌حل خواهد بود
[ترجمه گوگل]تراکم ترافیک در شهرهای بزرگ به نظر می رسد یک مشکل غیر قابل حل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Parking near the school causes severe traffic congestion.
[ترجمه ترگمان]پارکینگ در نزدیکی مدرسه موجب ازدحام ترافیک شدید می‌شود
[ترجمه گوگل]پارکینگ در نزدیکی مدرسه باعث تنگ شدن ترافیک می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Congestion

انبوهی (اسم)
afflux , density , congestion , bushiness , luxuriance
تراکم (اسم)
compression , aggregate , agglomeration , density , congestion , aggregation , congeries
ازدحام (اسم)
huddle , congestion , host , crowd , hurtle , press , swarm , throng , drove , hoi polloi , rabble , rabblement , turn-out , to-do
گرفتگی (اسم)
congestion , melancholia , obstruction , eclipse , stasis , crick
جمع شدن خون یا اخلاط (اسم)
congestion

معنی Congestion در دیکشنری تخصصی

congestion
[عمران و معماری] ازدحام - تراکم - تراکم ترافیک
[برق و الکترونیک] ازدحام و تراکم
[بهداشت] احتقان
[ریاضیات] تراکم
[عمران و معماری] هزینه تراکم
[عمران و معماری] تاخیر تراکم
[عمران و معماری] شاخص تراکم
[آمار] نظریه تراکم
[برق و الکترونیک] پنجره ازدحام
[عمران و معماری] هزینه تراکم
[عمران و معماری] تراکم ترافیک

معنی کلمه Congestion به انگلیسی

congestion
• overcrowding; abnormal accumulation (of blood, fluid, etc.)
• if there is congestion in a place, the place is very crowded.
net congestion
• heavy "traffic" on the internet caused when a large number of users are connected at the same time

Congestion را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مصطفا
شلوغی/انباشتگی
روح اله اسماعیلی سراجی
در مورد سیاهرگ ها ترجمه( احتقان) برای این واژه بهترین ترجمه است. congestion of vein
مهدی صباغ
گره خورده-سنگین-شلوغ (در مورد ترافیک)
رضا
متراکم شدن و سنگین شدن (ترافیک)
حسن اشرف زاده
گرفتگی،احتقان
گرفتگی بینی=nasal congestion

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی congestion
کلمه : congestion
املای فارسی : کنگستین
اشتباه تایپی : زخدلثسفهخد
عکس congestion : در گوگل

آیا معنی Congestion مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )