انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1009 100 1

Consolidation

تلفظ consolidation
تلفظ consolidation به آمریکایی/kənˌsɑːləˈdeɪʃn̩/ تلفظ consolidation به انگلیسی/kənˌsɒlɪˈdeɪʃn̩/

معنی: تقویت، اتحاد، ترکیب، تثبیت، تحکیم، قوام
معانی دیگر: ادغام، یکپارچگی، یکی سازی، در آمیزش، استحکام، پابرجایی، ایستایی، دج شدگی، جمود، چگالش، سفت شدگی

بررسی کلمه Consolidation

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or an instance of consolidating, or the condition of being consolidated.
متضاد: dissolution

- The two tribes succeeded in defending their lands through consolidation of forces.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این دو قبیله موفق شدند از طریق تحکیم نیروها از خاک خود دفاع کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دو قبیله در دفاع از سرزمین های خود از طریق تقویت نیروها موفق شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Her paper has a lot of vague and unconnected ideas that need consolidation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مقاله او دارای ایده‌های مبهم و بی‌ربط است که به ادغام نیاز دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مقاله او دارای بسیاری از ایده های مبهم و غیر مرتبط است که نیاز به تثبیت دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a merger, union, or combination, as of organizations or debt payments.
متضاد: dissolution
مشابه: combine

واژه Consolidation در جمله های نمونه

1. the consolidation of fibrous matter under pressure
ترجمه سفت شدن مواد ساخته شده از الیاف در اثر فشار

2. the consolidation of his political power
ترجمه تحکیم قدرت سیاسی او

3. they are thinking about the consolidation of the two companies
ترجمه آنها در فکر ادغام آن دو شرکت هستند.

4. Although it has yet to happen, cross-border consolidation of Europe's banking industry is regarded as a done deal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگرچه هنوز این اتفاق رخ نداده است، یکپارچگی فرامرزی صنعت بانکداری اروپا به عنوان یک قرارداد انجام‌شده در نظر گرفته می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر چه هنوز اتفاق نیفتاده است، ادغام مرزی بین صنعت بانکداری اروپا به عنوان یک معامله انجام شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The shakeout fuels the consolidation, as groups of lawyers from failed firms attach themselves to larger firms.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]The به عنوان گروهی از وکلا از شرکت‌های ناموفق خود را به شرکت‌های بزرگ‌تر متصل می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انشعاب این ترکیب را تقویت می کند، زیرا گروه های وکلا از شرکت های شکست خورده خود را به شرکت های بزرگ متصل می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Using consolidation to get rid of duplicative layers or segments is fine, with an important caveat.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]استفاده از تثبیت برای خلاص شدن از لایه‌ها یا بخش‌های مکرر خوب است، با یک اخطار مهم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با استفاده از ادغام برای خلاص شدن از لایه ها یا بخش های تکراری خوب است، با احتیاط مهم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Competition for the lowest price and consolidation in the health-care industry are making things worse.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رقابت برای پایین‌ترین قیمت و تثبیت در صنعت بهداشت و درمان، اوضاع را بدتر می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مسابقه برای کمترین قیمت و تثبیت در صنعت مراقبت های بهداشتی، همه چیز را بدتر می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. With downsizing and consolidation all the rage, owners are left with empty spaces and few choices in reusing them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با کاهش اندازه و تحکیم تمام خشم، مالکان با فضاهای خالی و انتخاب‌های کمی در استفاده مجدد از آن‌ها باقی می‌مانند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با کاهش و تقویت همه خشم، صاحبان با فضاهای خالی و چند انتخاب در استفاده مجدد از آنها باقی می مانند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. With this transformation came administrative change and consolidation of a coherent political agenda.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این تحول، تغییر اداری و تحکیم یک دستور کار سیاسی منسجم مطرح شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با این تغییر، تغییر مدیریتی و تحکیم دستور کار سیاسی منسجم صورت گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. With most forms of taxation, there is the consolidation of contributing towards a social purpose.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با بیشتر اشکال مالیات، تثبیت مشارکت در یک هدف اجتماعی وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با اکثر اشکال مالیات، ادغام مشارکت در یک هدف اجتماعی وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. In this sense, it may be that democratic consolidation is merely a political situation in which democracy has not broken down.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به این معنا، ممکن است تثبیت دموکراتیک صرفا یک موقعیت سیاسی باشد که در آن دموکراسی از بین نرفته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به این ترتیب ممکن است که تحکیم دموکراسی صرفا یک وضعیت سیاسی باشد که دموکراسی آن را نابود نکرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. In line with our current policy of consolidation, no new courses have been introduced during the year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در راستای سیاست کنونی تحکیم، هیچ دوره جدیدی در طول سال مطرح نشده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در راستای خط مشی کنونی ما، هیچ دوره جدیدی در طول سال معرفی نشده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. On consolidation, the assets and liabilities of overseas subsidiary and associated undertakings are translated at the completion rate of exchange.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در تحکیم، دارایی‌ها و تعهدات شرکت‌های تابعه خارجی و تعهدات مرتبط با نرخ تکمیل مبادله ترجمه می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در تثبیت، دارایی ها و بدهی های شرکت فرعی در خارج از کشور و شرکت های مربوطه در نرخ ارز مبادله ترجمه می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The next decade should be one of consolidation a d steady improvement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دهه بعدی باید یکی از تثبیت یک بهبود پایدار باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دهه بعدی باید یکی از پیشرفتهای مداوم و یکپارچه باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Consolidation

تقویت (اسم)
abetment , reinforcement , amplification , support , consolidation , augmentation , alimentation , nutrition , fuel , revival , fortification , furtherance , invigoration
اتحاد (اسم)
consolidation , sodality , accretion , alliance , union , solidarity , association , unison , incorporation , marriage , confederation , band , injunction , league , confederacy
ترکیب (اسم)
consolidation , conjugation , conformation , synthesis , blend , admixture , combination , composition , syntax , mixture , compound , melange , confection , structure , physique , form , feature , commixture , concoction , making , contexture , zygosis , makeup
تثبیت (اسم)
consolidation , confirmation , stabilization , fixation , fixing , fixity
تحکیم (اسم)
consolidation , stabilization , fixation , ruggedization
قوام (اسم)
consolidation , formidability

معنی Consolidation در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] تلفیق
[عمران و معماری] تحکیم - تراکم - استحکام - یکپارچگی - متراکم کردن
[زمین شناسی] تحکیم
[حقوق] ترکیب، ادغام، تلفیق، تثبیت، تحکیم، تقویت
[پلیمر] یکپارچه کردن، مرحله ای از فرآیند که رزین و الیاف جهت خروج رزین اضافی، هواگیری و رسیدن به وزن حجمی خاصی فشرده می‏شوند.
[آب و خاک] تحکیم
[زمین شناسی] دستگاه تحکیم برای تعیین مقاومت و میزان تراکم پذیری و نشست و تورم پذیری خاک ها و سنگ ها بکار می رود .
[عمران و معماری] منحنی تحکیم
[عمران و معماری] درجه تحکیم
[معدن] چال استحکامی (ژئوتکنیک)
[حقوق] ادغام دعاوی
[حسابداری] رویه تلفیق
[زمین شناسی] تحکیم سنج
[حسابداری] روشهای تلفیق
[عمران و معماری] نشست تحکیم - نشست تحکیمی
[زمین شناسی] نشست تحکیم
[عمران و معماری] آزمایش تحکیم - آزمون تحکیم
[خاک شناسی] آزمون تحکیم
[نفت] استحکام شیمیایی
[عمران و معماری] ضریب تحکیم - ضریب استحکام
[زمین شناسی] ضریب تحکیم
[زمین شناسی] آزمایش تحکیم هدف از انجام آزمایش تحکیم تعیین بارامتر های موثر در بیش بینی شدت نشست ومیزان آن در سازه های متکی بر خاکهای رسی است.
[عمران و معماری] درجه تحکیم
[زمین شناسی] تحکیم دینامیکی (خاک)
[حسابداری] تلفیق کامل صورتهای مالی، تلفیق کامل
[عمران و معماری] تحکیم اولیه
[زمین شناسی] تحکیم اولیه
[حسابداری] تلفیق یک سطری
[عمران و معماری] درجه تحکیم - درصد تحکیم
[عمران و معماری] تحکیم اولیه
[زمین شناسی] تحکیم اولیه

معنی کلمه Consolidation به انگلیسی

consolidation
• unification; strengthening; solidification
consolidation loan
• loan created by merging which several separate loans into one
consolidation of debts
• putting all smaller debts into one unified debt
consolidation of proceedings
• merging of legal claims
consolidation of statements
• combined financial corporate statement which includes all affiliates

Consolidation را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Consolidation

مقداد سلمانپور ١٧:٥٥ - ١٣٩٧/١٢/٠٥
در قراردادهای اکتشاف نفت و گاز:
پذیرش و جبران تمام یا قسمتی از ضرر توسط دولت میزبان.
برای مثال اگر چاه حفاری شده خشک باشد آنگاه دولت میزبان مثلا بوسیله کاهش فوری مالیاتها در یک سرمایه گذاری دیگر شرکت ذیربط، تمام یا قسمتی از ضرر شرکت را می پذیرد و جبران میکند و لذا موقعیت شرکت پیمانکار تثبیت و تقویت و تحکیم میشود.
در سامانه مالی Consolidation اگر درآمد منفی باشد آنگاه مالیات نیز منفی خواهد بود. در این وضعیت دولت مقدار مالیات منفی را به عنوان درآمد به پیمانکار می پردازد.
در مقابل
Ring fence
|

Mortazavi ٠٨:٥٥ - ١٣٩٨/٠٦/١٣
همبستگی
|

پیشنهاد شما درباره معنی Consolidation



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی consolidation
کلمه : consolidation
املای فارسی : کنسلایدتین
اشتباه تایپی : زخدسخمهیشفهخد
عکس consolidation : در گوگل


آیا معنی Consolidation مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )