برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1322 100 1

Constitution

/ˌkɑːnstəˈtuːʃn̩/ /ˌkɒnstɪˈtjuːʃn̩/

معنی: نظام نامه، قانون اساسی، تشکیل، مشروطیت، فطرت، ساختمان ووضع طبیعی، تاسیس
معانی دیگر: برپایی، برقرارسازی، ساختار، ساختمان، ترکیب، تشکل، بنیه، سرشت، خمیره، نهاد، ساختار اجتماعی، رسم، سنت، مقررات و قوانین کشور، مدارک قانونی، اساسنامه، مزاج

بررسی کلمه Constitution

اسم ( noun )
(1) تعریف: the process or act of establishing, setting up, or constituting; composition.
مترادف: composition, creation, establishment, formation, foundation
مشابه: embodiment, incorporation, initiation, institution, origination

- She has been a member of the council since its constitution ten years ago.
[ترجمه ترگمان] او از زمان قانون اساسی خود ده سال پیش عضو این شورا بوده‌است
[ترجمه گوگل] او از زمان تشکیل پروژۀ خود ده سال پیش عضو شورا بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- A resigning prime minister may not give up his or her duties until the constitution of a new government is complete.
[ترجمه ترگمان] یک نخست‌وزیر استعفا ممکن است وظایف خود را تا زمانی که قانون اساسی یک دولت جدید تکمیل شود تسلیم نکند
[ترجمه گوگل] نخست وزیر بازنشسته ممکن است وظایف خود را از دست ندهد تا زمانی که قانون اساسی یک دولت جدید کامل شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: that which makes up something, or the way that something is put together or composed.

- In order to date the painting, they analyzed the constitution of the paint.
...

واژه Constitution در جمله های نمونه

1. the constitution guarantees the rights of assembly and freedom of expression
قانون اساسی حق گرد آمدن و آزادی بیان را تضمین کرده است.

2. the constitution has invested the president with important political powers
قانون اساسی به‌رئیس جمهور اختیارات مهم سیاسی اعطا کرده است.

3. the constitution is the bulwark of that country's democracy
قانون اساسی مدافع دموکراسی آن کشور است.

4. the constitution of matter
ساختمان ماده

5. the constitution of the proposed committee
تشکیل کمیته‌ی پیشنهادی

6. a phlegmatic constitution
مزاج بلغمی

7. a strong constitution
مزاج سالم

8. an iron constitution
بنیه‌ی قوی

9. according to the constitution
طبق قانون اساسی (قانون مشروطیت).

10. to frame a constitution
قانون اساسی را تدوین کردن

11. we support the constitution
ماطرفدار قانون اساسی هستیم.

12. a man of strong constitution
مرد قوی بنیه

...

مترادف Constitution

نظام نامه (اسم)
precept , code , bylaw , workbook , constitution , manual , standing order
قانون اساسی (اسم)
constitution
تشکیل (اسم)
formation , foundation , establishment , organization , constitution
مشروطیت (اسم)
constitution , constitutionality
فطرت (اسم)
nature , temperament , mettle , creation , constitution
ساختمان ووضع طبیعی (اسم)
constitution
تاسیس (اسم)
foundation , establishment , constitution

معنی عبارات مرتبط با Constitution به فارسی

وجودنازک، ضعف مزاج
بنیه ضعیف، ضعف بنیه، مزاج ضعیف

معنی Constitution در دیکشنری تخصصی

[حقوق] قانون اساسی، اسانامه، تشکیل، ایجاد
[نساجی] ساختمان - ساختار (نحوه قرار گرفتن اتم ها در ملکول و پیوندها )
[نساجی] ساختمان شیمیایی
[پلیمر] قانونمندی شیمیایی

معنی کلمه Constitution به انگلیسی

constitution
• law, rule; physical condition; composition; set of governing principles
• the constitution of a country or organization is the system of laws which formally states people's rights and duties.
• your constitution is your health.
• the constitution of something is also what it is made of, and how its parts are arranged.
constitution of matter
• molecular structure of a substance which give it its unique properties
amendment of the constitution
• change made to the laws of the constitution
atlanta journal constitution
• major daily newspaper published in georgia (usa)
bad constitution
• poor health, bad temperament
defective constitution
• unhealthy
good constitution
• strong and healthy body
written constitution
• set of laws recorded on paper

Constitution را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

pezhman
بطور مثال
نظامنامه واحد شیمی/ایمنی/آزمایشگاه کالیبراسیون/سیستمهای کمکی نیروگاه برق
پژمان ز
(صنعت) نظامنامه واحد شیمی/آزمایشگاه کالیبراسیون/سیستمهای کمکی/توربین که شامل شرح وظایف،مقررات،سیستمها و تجهیزات و ارتباطات درون بخشی است.
سند بالادستی
خورشيدوند
ساختار اجتماعي
morphological Social development
ساختار رشد اجتماعي
فارسی را پاس بداریم.
شالوده، مبانی، طرز تشکیل
Toomaz
پایه گذاری
ebi
سرشتار
بهار
ساختاری
sani
اساسنامه - قانون اساسی
بهمن عنایتی کاریجانی
بنام خدا،
با سلام
این واژه که به معنی مشروطه یا مشروطیت نامیده میشود در اکثر کشورها .جود دارد . وجود پارلمان و نمایندگان مردم هر شهر و ایالت در انجا و تصویب مواردی که توسط دولت پیشنهاد میشود ودر صورت نفع ان برای کشور تصویب میشود. در کشور ما که این مسیله قدمتی ۱۳۰/۱۴۰ساله دارد خیلی ها اقدام به ایجاد مشروطیت کردند ولی با مقاومت سلطنت و سرویسهای جاسوسی خارجی بویژه بریتانیا علیرغم تلفات زیاد بالاخره مشروطیت در ظاهر پیروز شد و چون دین از سیاست جدا بود باز نظرات شاه در مجلس فرمایشی به تصویب میرسید و کسانی که مشروطیت را ناقص دانسته و طرفدار دخالت شرع مقدس بودند که مصوبات بایستی با شرع مقدس انطباق داشته باشد اکثرا تبعید و یا به شهادت رسیدند مانند شهید شیخ فضل الله نوری از علما و فقیهان بزرگ ، شهید بهبهانی که توسط تقی زاده با معاونت حیدر خان عمواوغلی با سه تیر به شهادت رسیدند و یا شهید مدرس اعلی الله مقامه. تقی زاده یک خاین بالقوه بود و فراماسونر و تحت دستور اربابان خارجی کارهای زیادی به ضرر ایران انجام داد که در غصلی دیگر اعمال وی ا انشاالله خواهم نگاشت. فقط چهل سال هست که پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی مردم ایران طعم مشروطیت که تحت نظر شورای محترم نگهبان هست را میچشند و در واقع کاملترین مجلس را در جهان ایران داراست چون در سایر کشورها دین از سیاست جداست و مردم هیچ کاره اند. درود بر مشر وطه مشروعه و مرگ بر ضد ولایت فقیه. با تشکر.
سعید ترابی
1. قانون اساسی
2. بنیه
3. ساختار
محدثه فرومدی
بنیاد، بنیادگذاری
عباس نعمتی فر
اساسنامه
Some members were proposing changes to the club’s constitution.
Rather than amend the club’s constitution again, let us discard it and start fresh.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی constitution
کلمه : constitution
املای فارسی : کنستیتوتین
اشتباه تایپی : زخدسفهفعفهخد
عکس constitution : در گوگل

آیا معنی Constitution مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )