برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1288 100 1

Constraint

/kənˈstreɪnt/ /kənˈstreɪnt/

معنی: گرفتاری، توقیف، قید، محدودیت، اجبار، اضطرار، فشار
معانی دیگر: الزام، وادارسازی، جبر، عنف، سرکوبی (احساسات طبیعی و رفتار غریزی)، رفتار مصنوعی (وانمودین)

بررسی کلمه Constraint

اسم ( noun )
(1) تعریف: something that compels, confines, or restrains.
مشابه: brake, chain, compulsion, leash, muzzle, rein, restriction

- He thought he would be happier without the constraints of a regular job.
[ترجمه ترگمان] او فکر می‌کرد که بدون محدودیت شغلی معمولی خوشحال‌تر خواهد بود
[ترجمه گوگل] او فکر کرد که بدون محدودیت های کار منظم شادتر خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She felt the art school was too conservative and put constraints on her creativity.
[ترجمه فریناز صالحی] او احساس کرد مدرسه هنر خیلی محافظه کار بود و خلاقیت او را محدود می کرد.
|
[ترجمه رضا عبدالهی] او احساس کرد مدرسه هنر خیلی محافظه کار بود و محدویت هایی بر خلاقیت او می نهاد|
[ترجمه ترگمان] او احساس می‌کرد که مدرسه هنر بیش از حد محافظه‌کار است و محدودیت‌ها را بر روی خلاقیت خود قرار می‌دهد
[ترج ...

واژه Constraint در جمله های نمونه

1. a legal constraint
محدودیت قانونی

2. i noticed a certain constraint on their part
متوجه شدم که محذوریت دارند.

3. He felt constraint in her presence.
[ترجمه ترگمان]در حضور او احساس ناراحتی می‌کرد
[ترجمه گوگل]او در حضور او احساس محدودیت می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I felt free to speak to her without constraint.
[ترجمه ترگمان]احساس آزادی کردم که بدون ناراحتی با او حرف بزنم
[ترجمه گوگل]من احساس کردم آزادانه با او صحبت کنم بدون محدودیت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Magistrates are under a constraint not to send young people to prison.
[ترجمه هدایت یوسفی] قضات اجازه ندارند کودکان و نوجوانان را به زندان بفرستند
|
[ترجمه شادمان] قضات برای فرستادن نوجوانان به زندان محدودیت دارند.
...

مترادف Constraint

گرفتاری (اسم)
scrape , ado , involvement , plight , entanglement , captivity , hitch , assurance , constraint , mire , drawing , snarl , encumbrance , nodus , tanglement
توقیف (اسم)
suppression , execution , custody , apprehension , arrest , detention , internment , arrestment , seizing , constraint , sequestration , holdup , lockup , nabbing
قید (اسم)
qualification , trouble , assurance , stipulation , bond , provision , shackle , clog , fetter , tie , constraint , reservation , rocker , hamper , bridle , manacle , care for , encumbrance , modality , proviso
محدودیت (اسم)
constraint , circumscription , limitation , restriction , finiteness , finitude
اجبار (اسم)
persuasion , constraint , coercion , compulsion , duress , cogency
اضطرار (اسم)
constraint , coercion , compulsion , exigency
فشار (اسم)
compression , rush , stress , tension , violence , hustle , constraint , pressure , oppression , thrust , push , press , pressing , squeeze , discharge head , vim , enforcement , impressure , inrush , squeeze play

معنی عبارات مرتبط با Constraint به فارسی

معنی Constraint در دیکشنری تخصصی

constraint
[عمران و معماری] قید - مانع - بستگی - محدویت
[کامپیوتر] محدودیت ؛ قید
[برق و الکترونیک] قید ، محدود کردن ، اجبار
[حقوق] محظور، اجبار، اضطرار، محدودیت، توقیف
[ریاضیات] قید
[آمار] قید
[ریاضیات] ماتریس محدودیت
[حسابداری] حداکثر کردن ضمن رعایت محدودیتها
[ریاضیات] مجموعه ی مقید
[ریاضیات] محدودیت فعال-مار-تنگ
[ریاضیات] محدودیت مصنوعی، محدودیت فرضی، قید فرضی
[ریاضیات] محدودیت ابرصفحه مسدود کننده
[حسابداری] محدودیت ظرفیت
[ریاضیات] محدودیت تعریف
[ریاضیات] قید تابعی
[ریاضیات] محدودیت عام حد فوفانی
[حسابداری] محدودیت از نوع بز ...

معنی کلمه Constraint به انگلیسی

constraint
• restriction; artificial manner, unnatural manner; force
• a constraint is something that limits or controls the way you behave; a formal word.
• constraint is control over the way you behave which prevents you from doing what you want to do; a formal word.
budget constraint
• limitations due to limited funds

Constraint را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرنوش
محدودیت
محمددوست
الزام

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی constraint
کلمه : constraint
املای فارسی : کنسترینت
اشتباه تایپی : زخدسفقشهدف
عکس constraint : در گوگل

آیا معنی Constraint مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )