برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1286 100 1

Crazy

/ˈkreɪzi/ /ˈkreɪzi/

معنی: مجنون، مجنون، دیوانه، شوریده، شکاف دار، خیلی
معانی دیگر: دچار جنون، خل، چل، کالفته، بی عقل، احمق، بی مخ، دیوانه وار، بی عقلانه، احمقانه، (از خشم یا شگفتی و غیره) از خود بی خود شدن، اختیار از کف دادن، (عامیانه) احمقانه، نابخردانه، غیرعاقلانه، (عامیانه) شیدا، (بسیار) مشتاق، مرده ی چیزی، (در اصل) معیوب، خراب، سوراخ شده، ترکدار، کج و معوج، کج و کوله، یک وری، خم

بررسی کلمه Crazy

صفت ( adjective )
حالات: crazier, craziest
عبارات: like crazy
(1) تعریف: (informal) mentally deranged; insane or acting insanely.
مترادف: berserk, demented, deranged, insane, loony, lunatic
متضاد: sane
مشابه: daffy, daft, mad, maniacal, mental, screwy, wild

- Her poor great aunt had been considered crazy and was eventually confined in an institution.
[ترجمه میلاد] عمه ی بینوای پدر (یا مادرش) دیوانه قلم داد شد و نهایتا در یک تیمارستان بستری شد.
|
[ترجمه A.A] بیچاره عمه بزرگش دیوانه شده بود و نهایتا در یک موسسه بستری شد
|
[ترجمه ترگمان] عمه بزرگ او دیوانه شده بود و در نهایت در یک موسسه حبس شده بود
[ترجمه گوگل] عمه فقیرنشینش دیوانه شده بود و در نهایت در یک موسسه محدود شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- If I have to explain this one more time, I think I will go crazy.
...

واژه Crazy در جمله های نمونه

1. a crazy canoe
زورق سوراخ شده

2. a crazy driver
راننده‌ی بی‌مخ

3. a crazy plan
نقشه‌ی ابلهانه

4. a crazy tower
برج کج

5. little crazy
کمی خل

6. he acted crazy (or crazily)
او دیوانه‌وار رفتار کرد.

7. he is crazy about women with green eyes
او مرده‌ی زن‌های چشم سبز است.

8. he was crazy with jealousy
حسادت او را دیوانه کرده بود.

9. she is crazy about the movies
او دیوانه‌ی سینما است.

10. the country's crazy quilt tax laws
قوانین درهم و برهم مالیات کشور

11. i'll lesson those crazy students!
حسابی خدمت آن دانشجویان دیوانه خواهم رسید!

12. like blazes (or crazy or the devil, etc. )
(عامیانه) با کمال شدت یا سرعت یا اشتیاق

13. believe me, resignation is a crazy idea!
باور کن،استعفا فکر احمقانه‌ای است‌!

14. don't meddle with him, he's crazy
سر به س ...

مترادف Crazy

مجنون (اسم)
insane , lunatic , crazy , maniac
مجنون (صفت)
mad , nuts , amok , insane , demented , lunatic , loco , crazy , maniac
دیوانه (صفت)
mad , nuts , moony , insane , demented , lunatic , crazy , gaga , natural , batty , nut , frenetic , phrenetic , fanatic , fanatical , cuckoo , fey , hare-brained , loony , luny , mad-brained , manic , mooney , moonstruck , nutty
شوریده (صفت)
crazy , berserk , frenzied , distraught , frenetic , phrenetic , horn-mad
شکاف دار (صفت)
crazy , cloven , cleft
خیلی (قید)
a great deal , very , many , much , extremely , far , extra , lot , crazy , ghastly , appreciably , jolly , considerably , damnably , highly , much more

معنی عبارات مرتبط با Crazy به فارسی

رجوع شود به: funny bone
نام سرکرده ی سرخپوستان داکوتا
(هر چیزی که از بخش های ناجور و گوناگون درست شده باشد) آش شله قلمکار، صد وصله، قاطی پاتی، لحاف صد تکه (که از به هم دوختن قطعات پارچه ی رنگارنگ درست شده)، چهل تکه، لحاف چهل تکه
(امریکا - خودمانی) دیوانه در اثر زندان طولانی

معنی کلمه Crazy به انگلیسی

crazy
• insane, "nuts", mad
• mad person, insane person, lunatic
• a crazy person or idea seems very strange or foolish; an informal word.
• if you are crazy about something, you are very enthusiastic about it.
• if something makes or drives you crazy, it makes you extremely annoyed or upset.
crazy about her
• is very fond of her, has strong feelings for her
crazy about him
• is very fond of him, has strong feelings for him
crazy bone
• funny bone, part of the elbow sensitive to pain
crazy golf
• (british) miniature golf, competitive game based on golf but played on a miniature course
crazy horse
• (1849-1877) leader of the sioux indians during the battle against general custer at little bighorn (u.s. history)
crazy idea
• crazy concept; mad idea
crazy paving
• crazy paving consists of irregular pieces of flat stone that have been fitted together on the ground in order to make a path or terrace.
acting crazy
• insanity, madness; behaving insanely
acts crazy
• behaves like an insane person, acts delusional, acts out of control
drive crazy
• make someone lose their sanity; irritate someone; infuriate someone
drive me crazy
• make me nuts, drive me insane
drove him crazy
• drove him mad, made him crazy, caused him to go insane
go crazy
• become insane, go mad, lose one's mind
plu ...

Crazy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

لیلا
دیوانه ها
كريزي
كريزي
Sam
عصبانی شدن
S
شگفت انگیز
Aria
روانی
kasra
غیر قابل تحمل
mahammad javad
عصبانی شدن
angry
sam
دیوانه
😘fati😘
عجیب وغریب،احمقانه،دیوانه
Shaghayegh
مایل نبودن به انجام کاری.
یاسمن
It's crazy to me سر در نمیارم
امیر رضایی مبین
خل و چل
منا جهانبخشی
دیوانه وار
t.gh
دیوانه
سارا
دیوانه . شوریده
Anasa
دیوانه، روانی
shiva_sisi‌
You're crazy to go out in this weather.
شما دیوانه هستید در این آب و هوا بیرون بیایید
Alone angel
دیوونه
shiva_sisi‌
مجنون، مجنون، دیوانه، شوریده، شکاف دار، خیلی
علی محمدی
Crazy = mad
Mhrsw
دیوانه
sana
crazy means very angry or upset
star fire
crazy means very angry or upset
saer
دیوانه به هم ریخته
بهنام
کسی که به سرش زده
crazy
یه تختش کمه
Amirhossein
دیوونه
Mohamad hossein
دیوانه مجنون
A
به معنای :
دیوانه (means very angery or upset)
Rashin Ansari 2468
یعنی دیوانه و یا خیلی عصبانی ( مثل خودم) که به انگلیسی می شود :means so angry or upset
حرفم را باور کنید اگر باور نمی کنید کتاب reach 1 (ریچ وان ) را بخوانید .
به سلامتی همه ی دیوانه ها و عاقل ها که دنیا رو باحال کردن .
من خل ،دوازده ساله ، دختر
متین مددیان
دیوانه روانی kidding
پرنیا جون
دیونه 😂روانی و......
مصطفی
im crazy about you=دیوونتم
T
دیوانه
A teacher
Crazy;sometimes means full of activity,alive snd kicking
شاید معنی فارسیش رو بشه گفت...سرحال و سرزنده،پرشور و پرهیجان
Eg;My aunt is funny and crazy.
Artina.A
احمق / دیوانه / دلباخته
mad or very stupid
amene
باورنکردنی
Zahra
دیوانه یا بعضی جا ها هم قاطی کرده یا خرابه..
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
an example:He wasn’t as crazy as that
اونقدرم خر نبود.
crazyرو می شه معادل خر، به معنی نفهم یا نادان هم انگاشت.
MAM
بیهوده
Crazy inventions
اختراعات بیهوده
Shadi
I'm crazy
من دیوانه ام
به معنی دیوانه یا دیوونه (عامیانه) و یا عصبانی :|
و در حالت کریزیر (crazier) به معنی دیوانه چیزی یا کسی بودن مثل : l'm crazier harry potter به معنی من دیوانه هری پاتر ام یا هستم :(:
سید امیر معصومیان
عامیانه
باحال .با هیجان.awesome

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی crazy
کلمه : crazy
املای فارسی : کریزی
اشتباه تایپی : زقشظغ
عکس crazy : در گوگل

آیا معنی Crazy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )