برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1283 100 1

Critic

/ˈkrɪtɪk/ /ˈkrɪtɪk/

معنی: نقاد، منقد، نقدگر، کارشناس، نکوهشگر، سخن سنج، انتقاد کننده
معانی دیگر: منتقد، سره شناس، هنرسنج، بهگزین، سنجشگر، نکته گیر، عیبجو، معاند، خرده گیر، خبره

بررسی کلمه Critic

اسم ( noun )
(1) تعریف: anyone who judges or evaluates.
مترادف: evaluator, judge
مشابه: censor, editor, reviewer

- Teenagers can be tough critics of video games.
[ترجمه ترگمان] نوجوانان می‌توانند منتقدان سرسخت بازی‌های ویدیویی باشند
[ترجمه گوگل] نوجوانان می توانند منتقدان سختی از بازی های ویدئویی باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- My friend is a gentle but reliable critic of my writing.
[ترجمه ترگمان] دوستم یک منتقد آرام ولی قابل‌اعتماد برای نویسندگی من است
[ترجمه گوگل] دوست من یک منتقد ملایم و قابل اعتماد از نوشتن من است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a person whose work is to write evaluations of literary, artistic, or other cultural works.
مترادف: reader, reviewer
مشابه: censor, commentator, editor, editorialist

- Critics loved the film, but it did not attract large audiences.
[ترجمه ترگمان] منتقدان فیلم را دوست داشتند، اما تماشاگران زیادی را جذب نکرد
[ترجمه گوگل] منتقدان فیلم را دوست داشتند، اما مخاطبان بزرگ را جذب نکرد
[تر ...

واژه Critic در جمله های نمونه

1. a discerning critic
هنرسنج پردرایت

2. a dramatic critic
هنرسنج تئاتر

3. a literary critic
منتقد ادبی

4. a music critic
هنرسنج موسیقی

5. she is a discriminating critic of poetry
او منتقد نکته سنج شعر است.

6. the criticism turned against the critic himself
انتقاد متوجه خود انتقاد کننده شد.

7. She is her own sternest critic.
[ترجمه ترگمان]او بزرگ‌ترین منتقد خودش است
[ترجمه گوگل]او منتقد سخت تر خود است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. As a critic, he is far too subjective.
[ترجمه ترگمان]به عنوان یک منتقد، او بسیار ذهنی است
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک منتقد، بیش از حد ذهنی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He was a stern critic but an extremely kindly man.
[ترجمه ترگمان]او یک منتقد خشن بود، اما مرد بسیار مهربانی بود
...

مترادف Critic

نقاد (اسم)
critic
منقد (اسم)
faultfinder , critic
نقدگر (اسم)
critic
کارشناس (اسم)
expert , judge , critic
نکوهشگر (اسم)
critic , remonstrator
سخن سنج (اسم)
critic , verbalist
انتقاد کننده (اسم)
critic

معنی عبارات مرتبط با Critic به فارسی

نقدگر متون ادبی، ناقد ادبی، منقد، نقد ادبی متون

معنی کلمه Critic به انگلیسی

critic
• person who criticizes; person who reviews the quality and content (of books, plays, etc.)
• a critic is a person who writes reviews and expresses opinions about books, films, music, and art.
• a critic of a person or system disapproves of them and criticizes them publicly.
art critic
• one who judges and interprets the relative merits of works of art
drama critic
• one who assesses and reviews theatrical performances
film critic
• movie critic, cinema critic
literary critic
• critic of literature

Critic را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

طاها تمسکی
کارشناس
مهدی صباغ
منتقد
مخالف
نقدکننده
Hasti H
A person who's job is to give his/her opinion about a play, film, book, work of art, etc.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

توضیحات دیگر

معنی critic
کلمه : critic
املای فارسی : کریتیک
اشتباه تایپی : زقهفهز
عکس critic : در گوگل

آیا معنی Critic مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )