برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1189 100 1

cashier

/kæˈʃɪr/ /kæˈʃɪə/

معنی: صندوقدار، تحویل دار، بیرون کردن
معانی دیگر: (گیاه شناسی)، بلادر (anacardium occidentalle ـ درخت همیشه بهار و حاره ای)، آکاژو، کاشو (cashew nut هم می گویند)، (در فروشگاه ها و غیره) کسی که پول مشتری را در مقابل رسید می گیرد و جنس را می دهد، (معمولا با افتضاح) بیرون کردن، (از مقام رفیع) فرو افکندن، کله معلق کردن، (ارتش) از خدمت برکنار کردن، از کار منفصل کردن

بررسی کلمه cashier

اسم ( noun )
(1) تعریف: an employee who receives payment from customers or shoppers.
مترادف: checker, clerk
مشابه: salesman, saleswoman, storekeeper

- In a diner, you often pay the cashier rather than the waitress.
[ترجمه ترگمان] در یک رستوران، شما اغلب به صندوق دار بیشتر پول می‌دهید تا پیشخدمت
[ترجمه گوگل] در یک رستوران، شما اغلب به جای پیشخدمت صندوقدار پرداخت می کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I wanted to buy the dress, but the line for the cashier was so long that I gave up.
[ترجمه ت.پ] من می خواستم لباس بخرم اما صف صندوق خیلی طولانی بود ومن صف را ترک کردم
|

[ترجمه حسام] من می خواستم یک پیراهن زنانه بخرم. ولی صف برای رسیدن به صندوقدار خیلی طولانی بود که من تسلیم شدم|

[ترجمه *] من میخواستم یک پیراهن بخرم؛اما صف صندوق خیلی طولانی بود و من منصرف شدم ...

واژه cashier در جمله های نمونه

1. One brother is a cashier and the other sells.
[ترجمه A.R.R] یکی از برادر ها صندوقدار است و برادر دیگرش فروشنده است
|

[ترجمه سید محمد جواد طباطبایی] یک برادر صنودقدار و دیگریفروشنده است
|

[ترجمه *] یک برادر صندوقدار و دیگری فروشنده است
|

[ترجمه Elham nobakhsh] یکی از برادر ها صندوقدار و دیگری فروشنده است
|

[ترجمه ترگمان]یک برادر یک صندوقدار است و دیگری می‌فروشد
[ترجمه گوگل]یکی از برادر یک صندوقدار است و دیگری فروش می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I squ ...

مترادف cashier

صندوقدار (اسم)
bursar , treasurer , cashier , purser
تحویل دار (اسم)
teller , cashier , purser
بیرون کردن (فعل)
dispossess , fire , eliminate , force , swap , drive out , evict , cashier

معنی cashier در دیکشنری تخصصی

cashier
[ریاضیات] تحویلدار، صندوق دار

معنی کلمه cashier به انگلیسی

cashier
• person who handles purchases in a store; bank employee who handles monetary transactions
• discharge, fire, dismiss (from military service); reject
• a cashier is the person that customers pay money to or get money from in a shop, bank, or garage.
bank cashier
• person who works at the bank cashier performing customer transactions

cashier را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رضانیا
صندوق دار
*_*
صندوقدار
shiva_sisi‌
Someone whose job is to receive or pay out money in a shop
😍😛😍Defh
صندوق دار
حساب دار
مهیار سنجری
صندوق دار در مکان خرید یا
حساب دار درشرکت
Opo
Person who handles purchases in a
storo
Mahsa
People pay money to or get money from a cashier in a bank or store.
Hanaa
کسی که در فروشگاه های مفره به حساب مردم رسیدگی و مبلغ یا هزینه ی که باعث خرید های انها می شود را گزارش و از انها دریافت می کند
Milad
فروشنده یا صندوقدار یک مغازه ی کوچیک تا بزرگ
Soroush
کارکن یا صندوق دار یک فروشگاه
Dina
The person who's job is to take money from customers in store, restaurant, etc
Dina
The person who's job is take money from customers in store, restaurant, etc
Matin
صندوق دار
متین خدایی
صندوق دار
سمانه
صندوقدار
MOEIN
People pay money to or get money from a cashier in a bank or store

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cashier
کلمه : cashier
املای فارسی : کشیر
اشتباه تایپی : زشساهثق
عکس cashier : در گوگل

آیا معنی cashier مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )