برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1287 100 1

castigate

/ˈkæstəˌɡet/ /ˈkæstɪɡeɪt/

معنی: تنبیه کردن
معانی دیگر: سخت مورد باز خواست قرار دادن، باز خواست کردن (به ویژه اگر شدید و در حضور جمع باشد)، سخت انتقاد کردن، گوشمالی دادن، پادافراه کردن، شدیدا~ انتقاد کردن

بررسی کلمه castigate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: castigates, castigating, castigated
مشتقات: castigation (n.), castigator (n.)
• : تعریف: to punish or rebuke, as with severe public criticism; chastise.
مترادف: berate, chastise, objurgate, rebuke, reprimand, take to task, upbraid
متضاد: commend, praise
مشابه: admonish, bawl out, blame, censure, chasten, chide, criticize, punish, reproach, reprove, scold

- In colonial days, thieves and other law-breakers might be publicly castigated in the town square.
[ترجمه ترگمان] در روزه‌ای استعمار، دزدان و سایر قانون شکنان ممکن است به طور عمومی در میدان شهر مورد انتقاد قرار گیرند
[ترجمه گوگل] در روزهای استعماری، دزدان و دیگر متخلفان ممکن است در میدان شهر مورد آزار و اذیت قرار بگیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The senator was found to be involved in the sex scandal and was castigated in the press.
[ترجمه ترگمان] سناتور پیدا شد که درگیر رسوایی جنسی است و در مطبوعات رخنه می‌کند
[ترجمه گوگل] به نظر می رسد که سناتور در رسوایی جنسی شرکت داشته باشد و در مطبوعات مورد انتقاد قرار گرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه castigate در جمله های نمونه

1. Marx never lost an opportunity to castigate colonialism.
[ترجمه اردوان رفیعی] مارکس هرگز فرصتی برای انتقاد شدید از استعمار را از دست نداد.
|
[ترجمه ترگمان]مارکس هیچ وقت فرصتی را برای استعمار استعمار از دست نداده است
[ترجمه گوگل]مارکس هرگز فرصتی برای استعمارگرایی نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The principal castigate the student who have insult their teacher.
[ترجمه Sara] مدیر دانش آموزی را که به معلمشان توهین کرده بود را بازخواست کرد
|
[ترجمه ترگمان]مدیر مدرسه، دانش‌آموزی که به معلم خود توهین کرده‌است
[ترجمه گوگل]دانش آموزانی که معلم خود را محکوم می کنند، اصلیترین آنهاست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Agit-poppers constantly castigate pop for its dereliction of duty and its straying from being align ...

مترادف castigate

تنبیه کردن (فعل)
amerce , punish , flog , castigate , penalize , chastise , scourge , horsewhip , reprimand

معنی کلمه castigate به انگلیسی

castigate
• punish, scold, chastise, reprimand
• if you castigate someone or something, you scold or criticize them severely; a formal word.

castigate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

لیلی موسوی
سرزنش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی castigate
کلمه : castigate
املای فارسی : کستیگت
اشتباه تایپی : زشسفهلشفث
عکس castigate : در گوگل

آیا معنی castigate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )