انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1073 100 1

chink

تلفظ chink
تلفظ chink به آمریکایی/ˈt͡ʃɪŋk/ تلفظ chink به انگلیسی/t͡ʃɪŋk/

معنی: رخنه، شکاف، صدای بهم خوردن فلز، جرنگ جرنگ، چاک، درز پیدا کردن، شکافتن، طنین انداختن، درز گرفتن، خنده کردن
معانی دیگر: ترک، شکاف باریک، روزن، درز، روزنه، پاچنک، درزگیری کردن، آب بندی کردن، جرنگ کردن، ترنگیدن، جرنگ (مثل صدای به هم خوردن سکه و غیره)، (قدیمی - خودمانی) سکه، پول خرد، نقدینه

بررسی کلمه chink

اسم ( noun )
• : تعریف: (offensive slang) a Chinese person.
اسم ( noun )
• : تعریف: a narrow crack; crevice; fissure.
مترادف: crack, cranny, crevice, fissure
مشابه: breach, cleft, crevasse, fracture, furrow, gash, groove, rift, slit

- a chink between two boards in the floor
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شکافی که بین دو تخته کف اتاق ایجاد شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شکاف میان دو تخته در کف
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: chinks, chinking, chinked
(1) تعریف: to create chinks in.
مترادف: crack
مشابه: break, cleave, furrow, gash, slit

(2) تعریف: to plug up chinks in.
مترادف: fill, plug up
مشابه: cement, close, plaster, stop up

- She chinked the walls of the log cabin.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دیوار کلبه چوبی را به صدا درآورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او دیوارهای کابین ورودی را پنهان کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه chink در جمله های نمونه

1. to chink a log cabin
ترجمه کلبه‌ی چوبی را زاموسقه کاری و درزبندی کردن

2. he looked at them through a chink in the partition
ترجمه از درز دیواره به آنها نگاه می‌کرد.

3. . . . if you close the door, she goes through a chink
ترجمه . . . . در ار بندی سر از روزن برآرد

4. He watched them secretly, through a chink in the wall.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او آن‌ها را به طور مخفیانه نگاه می‌کرد، از شکافی در دیوار
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او آنها را مخفیانه، از طریق یک شیب در دیوار تماشا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Sunlight entered the room through a chink in the curtains.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نور خورشید از شکاف لای پرده‌ها وارد اتاق شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نور خورشید از طریق یک پرده در پرده وارد اتاق شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He peered through a chink in the curtains.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از شکافی که در پرده بود، خیره شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از طریق یک پرده در پرده نگاه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. I peered through a chink in the curtains and saw them all inside.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از لای پرده به درون اتاق خیره شدم و همه آن‌ها را در داخل دیدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من از طریق یک پله در پرده ها نگاه کردم و همه آنها را در داخل دیدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He peeped through a chink in the fence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از شکافی در حصار سرک کشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از طریق یک شمع در حصار پنهان شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I noticed a chink of light at the end of the corridor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در انتهای راهرو، یک chink نور را دیدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من متوجه شدم که نور در انتهای راهرو وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The chink in the sister's armour now made her cry the more.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صدای chink در زره خواهر او را بیشتر گریه می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اکنون شمشیر در زره خواهر او را بیشتر گریه می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Perhaps these thin areas are the chink in the armour.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شاید این مناطق باریک the در زره است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاید این نواحی نازک در زره باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The chink in this otherwise disarming argument is that Nature exists only to the extent that we comprehend it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شکاف در این بحث برای خلع‌سلاح این است که طبیعت فقط تا اندازه‌ای وجود دارد که ما آن را درک می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این نکته در این استدلال که در غیر اینصورت خلع سلاح است این است که طبیعت تنها تا حدی که ما آن را درک می کنیم وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Lissen, and lissen real good, chink boy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گوش بده گوش بده، گوش بده، پسر جان
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لیسن، و لیسن خوب خوب، پسر چنگ زدن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Through a chink in the shutter we could see Ralph.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از میان شکافی در کرکره که می‌توانستیم رالف را ببینیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از طریق یک شیب در شاتر می توانیم رالف را ببینیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف chink

رخنه (اسم)
crack , breach , gap , hole , split , flaw , chink
شکاف (اسم)
crack , fracture , break , hiatus , breach , cut , incision , gap , craze , chap , split , flaw , chink , slot , notch , fraction , nick , breakthrough , seam , slit , slash , chasm , chine , suture , crevice , rip , cleft , rake , hair crack , interstice , scar , stoma
صدای بهم خوردن فلز (اسم)
chink
جرنگ جرنگ (اسم)
chink , tinkle , clangor , clangour , tintinnabulation
چاک (اسم)
cut , rift , incision , slashing , scissor , tear , split , chink , slot , slit , slash , suture , fissure , kerf , rip , hack , scotch , interstice , stoma
درز پیدا کردن (فعل)
chink
شکافتن (فعل)
fracture , rift , dispart , excise , split , rive , pierce , chink , slot , cleave , hackle , slit , fission , rip
طنین انداختن (فعل)
resonate , chink , jar , reverberate , ting
درز گرفتن (فعل)
caulk , chink , calk , seam , sew up
خنده کردن (فعل)
heehaw , jest , chaff , chink , laugh , giggle , chortle , crack up , nicker

معنی عبارات مرتبط با chink به فارسی

پیونداسکنه ای، پیوندغلافی

معنی کلمه chink به انگلیسی

chink
• (slang) chinese person, one of chinese origin (derogatory)
• crack, slit; sharp tinkling sound
• make a sharp, tinkling sound; caulk or fill cracks
• a chink is a very narrow opening.
• when objects chink, they touch each other, making a short, light ringing sound. verb here but can also be used as a singular noun with the preposition 'of'. e.g....the chink of money.

chink را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی chink
کلمه : chink
املای فارسی : چینک
اشتباه تایپی : زاهدن
عکس chink : در گوگل


آیا معنی chink مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )