انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 866 100 1

circular

تلفظ circular
تلفظ circular به آمریکایی/ˈsɜːrkjələr/ تلفظ circular به انگلیسی/ˈsɜːkjʊlə/

معنی: بخشنامه، غیر مستقیم، چنبری، مدور، دایرهای، دایره وار، مستدیر، چرخی
معانی دیگر: گرد، گرد نا، پرهونی، دورانی، پرگرسان، گرده (round هم می گویند)، ناراست، دور و دراز، پیچاپیچ (roundabout هم می گویند)، هرچه که برای پخش به تعداد زیاد تهیه شده باشد (مثلا آگهی یا نامه)، دارای حرکت دایره وار یا مارپیچی، چرخنده، حلزونی

بررسی کلمه circular

صفت ( adjective )
(1) تعریف: having the shape of a circle; round.
مترادف: annular, curved, cycloid, round, rounded
مشابه: curvilinear, discoid, globular, orbicular, rotund, spherical, spiral, winding

- I need a cake pan with a circular shape, not a square.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من به یک ماهی‌تابه با شکل دایره‌ای نیاز دارم، نه یک میدان
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من یک تابه کیک با شکل دایره ای دارم، نه یک مربع
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- There is a circular path in the park that goes around the lake.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک مسیر دایره‌ای در پارک وجود دارد که اطراف دریاچه می‌چرخد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک مسیر دایره ای در پارک وجود دارد که در اطراف دریاچه می رود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: moving in the form of a circle or spiral.
متضاد: eccentric
مشابه: cyclic, looping, orbiting, revolving, rotary

- She moved her arm in a circular motion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او بازویش را با حرکتی دایره‌وار حرکت داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او بازوی خود را در یک حرکت دایره ای حرکت داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: of logic or reasoning, marked by the use of evidence or arguments that merely restate one's premise or hypothesis in different terms.
مترادف: circuitous, winding
مشابه: devious, indirect, rambling, redundant, roundabout

- Saying that "Sugar is bad for the teeth because it is harmful to them" is an example of using circular reasoning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گفتن اینکه \"شکر برای دندان‌ها بد است چون برای آن‌ها مضر است\" مثالی از استفاده از استدلال دایره‌ای است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] می گوید: 'شکر برای دندان ها بد است زیرا برای آنها مضر است' نمونه ای از استفاده از استدلال های دایره ای است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: in mathematics, of or relating to a circle or properties of a circle.

- The line segment forms a circular arc.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بخش خط یک قوس گرد را تشکیل می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بخش خط یک قوس دایره ای شکل می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: circularly (adv.), circularity (n.)
• : تعریف: a piece of printed matter, usu. commercial, that is widely distributed.
مترادف: flier, handbill, leaflet
مشابه: advertisement, announcement, brochure, handout, notice, placard, throwaway

- There were only grocery store circulars in my mailbox today.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] امروز فقط یه سری مجله توی صندوق پستم بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] امروز در فروشگاه صندوق پستی من فقط فروشگاه های مواد غذایی وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه circular در جمله های نمونه

1. circular argument
ترجمه استدلال دوری،استدلال پرهونی،مصادره به مطلوب

2. circular effect
ترجمه تاثیر دورانی،اثر پرهونی

3. a circular room
ترجمه اتاق گرد

4. right circular cylinder
ترجمه استوانه‌ی کامل (که دایره‌های دو مقطع آن بر محور عموداند)

5. the circular motion of the arms
ترجمه حرکت دورانی دست‌ها

6. the minister's circular was sent to all the offices
ترجمه بخشنامه‌ی وزیر به کلیه‌ی ادارات ارسال شد.

7. a board with circular holes
ترجمه تخته‌ای دارای سوراخ‌های گرد

8. the celestial orbs revolve with uniform circular movement
ترجمه اجرام سماوی با حرکات چرخشی و هم‌زمان گردش می‌کنند.

9. if you go to ghom via ghazvin you will have a circular route
ترجمه اگر برای رفتن به قم از راه قزوین بروی راه دور و درازی خواهی داشت.

10. Have you seen that circular from the new disco center?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون حلقه رو از مرکز دیسکو دیدی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا این دیسک را از مرکز دیسکو جدید دیده اید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The book contains circular walks you can do in half a day.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کتاب شامل گردش‌های دایره‌ای است که شما می‌توانید در عرض نصف روز انجام دهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کتاب شامل پیاده روی مداوم است که می توانید در نیم روز انجام دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The bright boy altered it to a circular form.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پسر روشن آن را به شکل دایره‌ای عوض کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پسر روشن آن را به شکل دایره ای تغییر داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The island is roughly circular in shape.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جزیره تقریبا مدور است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این جزیره تقریبا دایره ای است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The crater was two miles across and roughly circular.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دهانه آتشفشان دو مایل عرض و تقریبا مدور بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دهانه دو مایل دور و تقریبا دایره ای بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. A circular to this effect will be issued in the next few weeks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دایره‌ای برای این افکت در چند هفته آینده صادر خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دایره ای برای این اثر در چند هفته آینده صادر خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. He had round unblinking eyes and a perfectly circular head.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او بدون پلک زدن یک چشم کامل و بدون پلک زدن دیده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او چشمان ناگهانی چشم و سر کاملا دایره ای داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف circular

بخشنامه (اسم)
circular
غیر مستقیم (صفت)
devious , sinuous , oblique , backstairs , indirect , tortuous , circular , sideway , mediate
چنبری (صفت)
round , bandy , curved , circular , toric
مدور (صفت)
round , circular , spherical , roundish , orbicular , terete
دایرهای (صفت)
circular , gyrate
دایره وار (صفت)
round , circular
مستدیر (صفت)
rounded , circular , spherical , orbicular
چرخی (صفت)
circular , orbicular , trochal

معنی عبارات مرتبط با circular به فارسی

استدلال دوری، استدلال پرهونی، مصادره به مطلوب
تاثیر دورانی، اثر پرهونی
لیست دایره ای
(واحد اندازه گیری قطر سیم) میل مدور، پیراسنج
(مکانیک و نجاری) اره ی چرخی، اره ی مجمعه (یا مجموعه)، اره ی صفحه ای
تغییر مکان دایره ای
نیم دایره ای

معنی circular در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] مدور
[عمران و معماری] دایره ای - دایروی - به فرم دایره - دایره وار - گرد
[برق و الکترونیک] دایره ای
[حقوق] بخشنامه
[ریاضیات] مستدیر
[برق و الکترونیک] آنتن دایره ای و آنتن مدور نوعی دو قطبی خمیده و دایره ای شکل به گونه ای که خط انتقال و دو انتهای خم در دوطرف قطر آن قرار میگرند نصب افقی این آنتن ، منجر به تابش آن در همه جهتها می شود و تابش عمودی آن ناچیز است.
[ریاضیات] قوس مستدیر
[عمران و معماری] تحلیل کمان دایره ای
[زمین شناسی] ریزش قو سی دایره ای این نوع ریزش وقتی اتفاق می افتد که شیب درخاک یا سنگ سستی حفر شده باشد که خصوصیات مکانیکی ان ازمشخصات ساختاری تبعیت نمی کند.
[عمران و معماری] طاق دایره ای
[نفت] صفحه پایه ی گرد
[برق و الکترونیک] ضرب کننده باریکه - دایره ای ضرب کننده ای که باریکه دایره ای الکترونها را در چهار ربع فلزی عایق از هم می تاباند . ترکیب جریانهای جمع اوری شده از چهار مربع ، جریانی متناسب با حاصلضرب متغیر های ورودی که باریکه را منحصر کرده اند تولید می کند .
[نساجی] دستگاه جعبه ماکوی مدور
[نساجی] برس غلتکی
[نفت] برس سیمی گرد
[آمار] خطی-دایره ای
[ریاضیات] مستدیر قائم
[ریاضیات] نیمدایره ای، نیمه مستدیر
[ریاضیات] مستدیر یکنواخت

معنی کلمه circular به انگلیسی

circular
• paper or leaflet intended for public distribution
• going around in a circle; shaped like a circle
• something that is circular is shaped like a circle.
• if you make a circular journey, you go somewhere and then return by a different route.
• a circular argument or theory is not valid because it uses a statement to prove the conclusion and the conclusion to prove the statement.
• a circular is a letter or advertisement which is sent to a large number of people at the same time.
circular building
• structure with a round shape
circular orbit
• path which circles around and ends at its starting point, circular route
circular reference
• error in an electronic spreadsheet in which several cells have references to one another
circular route
• path which circles around and ends at its starting point, circular orbit
circular saw
• buzz saw, electrical saw with a circular cutting blade

circular را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی circular



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سید مصطفی > کهگیلویه
آرش > آتریسا
سحر عزیزی > get into debt
طاها > طاها
Mohammad salari > Nature
جمشیدصفرلو > صفرلو
ممبینی ها از اتابکان لر بزرگ > ممبینی
سینا پیغمبری > cavernosal

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی circular
کلمه : circular
املای فارسی : کیرکولر
اشتباه تایپی : زهقزعمشق
عکس circular : در گوگل


آیا معنی circular مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )