انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1067 100 1

come across

تلفظ come across
تلفظ come across به آمریکایی/kʌm əˈkrɔs/ تلفظ come across به انگلیسی/kʌm əˈkrɒs/

(معنی و غیره) واضح بودن، 1- اتفاقا ملاقات کردن، اتفاقا یافتن 2- (عامیانه - سخن و نوشته) رسا، آسان فهم 3- ( به دلخواه کسی دیگر) حرف زدن یا عمل کردن

بررسی کلمه come across

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to discover or encounter by chance.
مترادف: discover, encounter, find, happen upon, run across, stumble upon
مشابه: bump into, hit, locate, meet, stumble

- I came across a new recipe in that magazine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من یک دستورالعمل جدید در این مجله نوشتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من در این مجله یک دستور جدید دریافت کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to make or give an impression.
مترادف: appear, look, seem
مشابه: show

- He comes across as a shy person.
ترجمه کاربر [ترجمه بمانی] او مردی خجالتی به نظر میرسد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به عنوان یک فرد خجالتی وارد عمل می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به عنوان یک فرد خجالتی می آید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه come across در جمله های نمونه

1. Why don't you come across to our house this evening?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چرا امشب به خانه ما نمی‌آیی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چرا این شب به خانه ما نرسیده اید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. You must have come across some real characters, working in the circus.
ترجمه کاربر [ترجمه علی متواضع] شما باید با شخصیت های واقعی که در سیرک کار می کنند ملاقات داشته باشید.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما باید یک شخصیت واقعی داشته باشید و در سیرک کار کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما باید در برخی از شخصیت های واقعی آمده، کار در سیرک
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Perhaps I shall come across him in France.
ترجمه کاربر [ترجمه majed] شاید من باید با او در فرانسه ملاقات کنم
|

ترجمه کاربر [ترجمه پریسا] شاید من با او در فرانسه ملاقات کنم . (اول شخص مفرد و جمع) آینده را می رساند (از will ضعیف تر است)، خواهم -، خواهیم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شاید در فرانسه به او نزدیک شوم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاید در فرانسه به او برسم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The robber told the woman to come across with her purse.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دزد به زن گفت که کیف پولش را بیاورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دزد به زن گفت که با کیف پول خود روبرو شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Let us know if you come across anywhere that has something special to offer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر شما به جایی آمده‌اید که چیز خاصی برای عرضه دارید، به ما خبر بدهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به ما اطلاع دهید اگر در هر جایی که دارای چیزی ویژه ای هستید پیشنهاد می کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I never remember having come across a man like that.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هیچوقت یادم نمیاد که با مردی مثل اون برخورد کرده باشم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من هرگز یادم نمی آید که با یک مرد مثل آن برخورد کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. I've never come across anyone quite like her before.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قبلا هرگز با کسی مثل او روبه‌رو نشده بودم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من هرگز پیش از این هیچ کس را قبول ندارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Anna approached several builders and was fortunate to come across Eddie.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آنا به چند سازندگان نزدیک شد و بخت یاری کرد که از ادی عبور کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنا به چندین سازنده نزدیک شد و خوش شانسی برای دیدن ادی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. We've just come across an old friend we haven't seen for ages.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما تازه از یک دوست قدیمی امده‌ایم که تا به حال ندیده بودیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما فقط یک دوست قدیمیم که برای سنین دیده نشده ایم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. By pure accident he had come across the very man who could solve the mystery.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او با یک تصادف ناب از طرف مردی که می‌توانست معما را حل کند، برخورد کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با حادثه ی خالص، او در کنار مردی قرار گرفت که می توانست رمز را حل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The refugees come across the border in vast numbers .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پناهندگان در تعداد زیادی از مرز عبور می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پناهندگان در سرتاسر مرز در تعداد زیادی هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. We still hope the company will come across for us.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنوز امید داریم که شرکت ما رو ببینه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما هنوز هم امیدواریم که این شرکت برای ما باقی بماند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. This is the worst place I've come across.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بدترین جایی است که من از آن عبور کرده‌ام
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بدترین مکان من است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Turn up your dictionary when you come across difficult words.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمانی که با کلمات مشکل برخورد می‌کنید فرهنگ لغت خود را روشن کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دیکشنری خود را هنگامی که با کلمات دشوار می آید، بلند کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. These themes come across very strongly in the novel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این موضوعات به شدت در رمان ظاهر می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این تم ها در رمان بسیار قوی هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه come across به انگلیسی

come across
• happen upon -, bump into; find accidently, find by chance; ran into, meet accidentally; make a certain impression; way other people see a person; have sexual intercourse with a person
come across as
• seem as; make a certain impression; way that other people see a person

come across را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

علی افراسیابی ١٥:٢٦ - ١٣٩٦/٠٩/٠٦
come across یک phrasal verb هستش به معنی پیدا کردن ! برای مثال :
when your kitten comes across your paper cranes and makes one drop.
یعنی : وقتی که یه بچه گربهپرنده ها ی کاغذیتون رو ( پیدا ) میکنه و باعث میشه یکی ازونا بیفته !
|

کامبیز اخوان ٢١:١٦ - ١٣٩٦/٠٩/١٠
مواجه شدن، برخوردن، دیدن
|

میلاد علی پور ٠٦:٠٥ - ١٣٩٦/١٠/٠٨
به موردی یا شخصی بر خوردن. با کسی یا وضعیتی روبرو شدن(ناگهانی)
|

علی اکبر منصوری ٠٥:٢٢ - ١٣٩٦/١٢/١٦
به معنای تصور ایجاد کردن، به نظر رسیدن هم می باشد!
consider how your words are coming across to the listener, when you're speaking
وقتی دارید صحبت می کنید ، در نظر داشته باشید که جملات تان در شنونده چه تصوری ایجاد می کنند/ جملات تان برای شنونده چگونه به نظر می رسند.
|

دکتر علی ناجی ٠٨:٤٦ - ١٣٩٧/٠٥/٢٧
مواجه شدن و رو در رو شدن
مترادف : encounter
|

دکتر سبحان اسماعیلی ١٣:٢٥ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
مواجه شدن - رودرو شدن
|

محمدحسین ٠٧:٠١ - ١٣٩٧/٠٦/٠٦
مخصوصا اگر همراه با as بیاید معنی '' به بیان دقیق تر'' یا '' برداشت بهتر''میدهد. مثلا:
I thought he came across as rather pushy and a bit conceited.
من فکر میکنم به بیان دقیق تر بیشتر سمج و یک مقدار مغرور بود.
|

شهریار ١٧:٢١ - ١٣٩٧/٠٧/٠٥
پیدا کردن چیری یا ملاقات با کسی از روی شانس
|

نگار ٢١:٣٥ - ١٣٩٨/٠١/١٤
به نظررسیدن از طریق روش خاص
The politician came across as a complete fool during the TV interview.

شانسی چیزی را پیدا کردن
I was cleaning up and came across some old photos of you.
|

اردلان ١٩:٢٩ - ١٣٩٨/٠١/١٧
این اصطلاح دارای ۲ معنی میباشد یکی به معنای اتفاقی برخورد کردن و چیزی را پیدا کردن و مترادف با run across است
معنی دوم به معنای قضاوت کردن و درنظر گرفتن به عنوان چیزی یا شخصی میباشد
|

ایمان ملکی ٢٢:٥٠ - ١٣٩٨/٠١/٢٧
به وضوح و روشنی بیان یا ابراز یا اظهار کردن، طوری که دیگران به خوبی متوجه شوند(از طریق صحبت کردن، موسیقی، سینما و ...)
What comes across in his later poetry is a great sense of sadness
His sense of enthusiasm comes across very clearly
|

حسن امامی ١٤:٠٧ - ١٣٩٨/٠٥/٠٢
مواجه شدن شانسی و اتفاقی با چیزی و کسی
I've come across a few good job opportunities
من اتفاقی و شانسی با تعدادی فرصت شغلی خوب مواجه شدم
|

هادی مهدیون ٠٠:٣٠ - ١٣٩٨/٠٥/٠٨
ایجاد(ساخت) یک تصور خاص
|

شهاب ١٥:٤٠ - ١٣٩٨/٠٦/٠٤
مواجه شدن- برخورد کردن- سروکار پیدا کردن
|

یکتا ١٥:٢٩ - ١٣٩٨/٠٧/١٠
مواجه شدن، روبه روشدن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی come across
کلمه : come across
املای فارسی : سوم اکرس
اشتباه تایپی : زخئث شزقخسس
عکس come across : در گوگل


آیا معنی come across مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )