برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1284 100 1

commonplace

/ˈkɑːmənˌples/ /ˈkɒmənpleɪs/

معنی: معمولی، پیش پا افتاده، مبتذل، همه جایی، عادی
معانی دیگر: بسیار یاب، کهنه مبتذل، حرف تکراری، چیز واضح (که گفتنش بی جا است)، پر واضح

بررسی کلمه commonplace

صفت ( adjective )
(1) تعریف: unremarkable or ordinary.
مترادف: common, humdrum, mediocre, ordinary, pedestrian, unremarkable, usual
متضاد: exotic, marvelous, phenomenal, rare, recherche, special, uncommon, unusual
مشابه: banal, conventional, everyday, mundane, practical, prosaic, routine, simple, undistinguished, unimpressive

- She writes about commonplace events but in a style that makes these events fascinating.
[ترجمه ترگمان] او در مورد رویداده‌ای عادی می‌نویسد، اما به سبکی که این رویدادها را جذاب می‌کند
[ترجمه گوگل] او درباره وقایع عادی می نویسد، اما در سبک ای که این حوادث را جذاب می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Sadly, robberies have become commonplace in this neighborhood.
[ترجمه ترگمان] متاسفانه، دزدی در این محله خیلی معمولی شده
[ترجمه گوگل] متاسفانه، سرقت ها در این محله شایع شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: trite or unoriginal.
مترادف: banal, mediocre, ordinary, stock, trite, unoriginal
متضاد: original
مشابه: clich�, cliche, familiar, hackneyed, pedestrian, stale, tired

- The new manag ...

واژه commonplace در جمله های نمونه

1. it is a commonplace that honey is sweet
پر واضح است که عسل شیرین است.

2. a poem full of commonplace moralities
شعری مملو از پندآموزی‌های پیش پا افتاده

3. jet travel is now a commonplace
سفر با (هواپیمای) جت این روزها عادی است.

4. Such actions were regarded as commonplace during the war.
[ترجمه ترگمان]این اقدامات به عنوان امری عادی در طول جنگ مورد توجه قرار گرفتند
[ترجمه گوگل]چنین اقداماتی در طول جنگ عادی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Some scientists believe that soon it will be commonplace for people to travel to the moon.
[ترجمه ترگمان]برخی دانشمندان بر این باورند که به زودی برای مردم عادی خواهد بود که به ماه سفر کنند
[ترجمه گوگل]بعضی از دانشمندان بر این باورند که به زودی مردم برای سفر به ماه می روند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Car thefts are commonplace in this part of town.
[ترجمه ترگمان]دزدی اتومبیل در این قسمت از شهر خیلی معمولی است
[ترجمه گوگل]دزدی اتومبیل در این بخش شهر عادی است
[ترجمه شما] ...

مترادف commonplace

معمولی (صفت)
accustomed , habitual , wonted , usual , ordinary , normal , common , commonplace , general , rife , banal , common-or-garden , run-of-the-mill
پیش پا افتاده (صفت)
ordinary , common , commonplace , banal , quotidian , well-known , well-worn
مبتذل (صفت)
commonplace , stale , pedestrian , trivial , banal , vulgar , trite , humdrum , platitudinarian , platitudinous , well-worn , truistic
همه جایی (صفت)
commonplace , banal
عادی (صفت)
habitual , wonted , usual , ordinary , normal , common , commonplace , plain , rife , regular , natural , customary , workaday , pompier , unremarkable

معنی عبارات مرتبط با commonplace به فارسی

کتابچه ی حاوی کلمات قصار و شعر و غیره که برای استفاده ی شخصی از مراجع گوناگون نقل می شود

معنی کلمه commonplace به انگلیسی

commonplace
• something common or normal, something ordinary or routine
• ordinary, everyday, uninteresting
• something that is commonplace happens often.

commonplace را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محدثه
فراگیر
سعید صفاری مقدم
رواج یافته، همه گیر، فراگیر، عادی شده، (کاملا)عادیه، مرسوم
محدثه فرومدی
معمول، متداول، رایج

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی commonplace
کلمه : commonplace
املای فارسی : کممنپلک
اشتباه تایپی : زخئئخدحمشزث
عکس commonplace : در گوگل

آیا معنی commonplace مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )