برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1326 100 1

concentrated


معمارى : غلیظ

بررسی کلمه concentrated

صفت ( adjective )
(1) تعریف: intensely focused.
متضاد: halfhearted
مشابه: single

- concentrated effort
[ترجمه ترگمان] تلاش متمرکز
[ترجمه گوگل] تلاش متمرکز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: grouped closely together.
متضاد: diffuse

(3) تعریف: distilled to a stronger solution, usu. by removing liquid.
متضاد: dilute, diluted

- concentrated grape juice
[ترجمه Shiva] آب انگور تمیز شده
|
[ترجمه ترگمان] آب پر از انگور
[ترجمه گوگل] آب انگور متمرکز شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه concentrated در جمله های نمونه

1. power is concentrated in a few hands
قدرت در دست‌های معدودی متمرکز شده است.

2. power was concentrated in the hands of the few
قدرت در دست معدودی (از مردم) متمرکز شده بود.

3. industry should not be concentrated in our town
صنایع نباید در شهر ما متمرکز شوند.

4. to dissipate enemy forces by concentrated gunfire
با آتش متمرکز نیروهای دشمن را متفرق کردن

5. the brunt of the attack was concentrated on the left flank of the front
لبه‌ی تیز حمله در جناح چپ جبهه متمرکز شده بود.

6. the disposal of enemy aircraft by concentrated fire
نابود سازی هواپیمای دشمن با تیراندازی متمرکز

7. he couldn't sleep and his feverish thoughts were concentrated on tomorrow's game
خوابش نمی‌برد و افکار شوریده‌ی او متوجه مسابقه‌ی فردا بود.

8. The liquid is found in a highly concentrated form.
[ترجمه ترگمان]مایع در یک شکل بسیار متمرکز یافت می‌شود
[ترجمه گوگل]مایع در فرم بسیار متمرکز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. New heavy industries were concentrated in narrowly restricted areas.
...

معنی concentrated در دیکشنری تخصصی

concentrated
[عمران و معماری] متمرکز - غلیظ
[نساجی] غلیظ - غلیظ شده
[ریاضیات] متمرکز
[خاک شناسی] جریان متمرکز
[عمران و معماری] نیروی متمرکز
[عمران و معماری] بار خطی متمرکز
[عمران و معماری] بار متمرکز - بار مجزا - تک بار - بار متراکم - بار تک
[عمران و معماری] لنگر متمرکز
[زمین شناسی] شستشوی متمرکز فرسایش کانالی.
[خاک شناسی] سوپرفسفات غلیظ

معنی کلمه concentrated به انگلیسی

concentrated
• gathered together into one place; strengthened, intensified
• a concentrated liquid has been increased in strength by having water removed from it.
• a concentrated activity is directed with great intensity in one place or in a short space of time.
concentrated syrup
• sweet syrup which is not diluted

concentrated را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا
متمرکز
R
غلیظ شده
a
غلیظ شده
زینب
غلیظ شده
Amir
نفوذ کردن
دنيا
متمركز
دنيا
جمع شدن
مینا🤗
تمرکز کرد
محدثه فرومدی
متراکم، تمرکزیافته
ج قاسمی
مصمم
Z
متمرکز
Focus on

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی concentrated
کلمه : concentrated
املای فارسی : کنکنترتد
اشتباه تایپی : زخدزثدفقشفثی
عکس concentrated : در گوگل

آیا معنی concentrated مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )