برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1291 100 1

confine

/kənˈfaɪn/ /kənˈfaɪn/

معنی: حد، محدوده، منحصر کردن، بستری کردن، محدود کردن
معانی دیگر: (معمولا جمع) مرز، جای محصور، (بیمارستان) بستری کردن، زندانی کردن، توقیف کردن، (مهجور) زندان، حبس، (شعر قدیم) رجوع شود به: confinement، (نادر) هم مرز بودن، همسایه بودن، دارای محدوده ی مشترک بودن، محبوس کردن

بررسی کلمه confine

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: confines, confining, confined
(1) تعریف: to limit within certain bounds; restrict.
مترادف: limit, restrict
متضاد: loose
مشابه: bind, circumscribe, constrain, control, narrow, restrain, trammel

- Please confine your questions to the topic of the lecture.
[ترجمه ترگمان] لطفا سوالات خود را به موضوع سخنرانی محدود کنید
[ترجمه گوگل] لطفا سوالات خود را به موضوع سخنرانی محدود کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The snowstorm confined us to the house.
[ترجمه A.A] کولاک ما را خانه نشین کرد
|
[ترجمه غ ع مسجدی] کولاک ما را در خانه حبس کرد|
[ترجمه ترگمان] طوفان برف ما را به خانه محدود کرده بود
[ترجمه گوگل] کوه برف ما را به خانه محدود کرد
[ترجمه شما] ...

واژه confine در جمله های نمونه

1. The fugitive was caught and confined to jail for another two years.
شخص فراری دستگیر شد و برای دو سال دیگر به زندان افتاد

2. A virus that was circulating in the area confined AI to his house.
ویروسی که در منطقه پخش شده بود، "آل" را در خانه اش محبوس کرد

3. Polio confined President Roosevelt to a wheelchair.
قطع نخاع، رییس جمهور روزولت را اسیر صندلی چرخ دار نمود

4. confine your talk to ten minutes
صحبت خود را به ده دقیقه محدود کن.

5. to confine oneself with . . .
خود را به . . . محدود کردن

6. to confine to a hospital
در بیمارستان بستری کردن

7. fiction should confine itself to reporting emotion and behavior
داستان باید به بیان احساس و رفتار محدود باشد.

8. Is it cruel to confine a bird in a cage?
[ترجمه ترگمان]آیا این ظالمانه است که یک پرنده را در قفس محبوس نگه دارد؟
[ترجمه گوگل]آیا برای کنترل یک پرنده در یک قفس بی رحمانه است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Let's confine our discussion to the matter in question, please!
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف confine

حد (اسم)
tract , border , bound , abutment , margin , limit , extent , measure , end , deal , period , mark , precinct , quantity , provenance , confine
محدوده (اسم)
range , span , confine , limited area
منحصر کردن (فعل)
limit , confine
بستری کردن (فعل)
confine , hospitalize
محدود کردن (فعل)
curb , demarcate , border , bound , limit , fix , narrow , terminate , determine , define , dam , stint , restrict , confine , delimit , circumscribe , compass , gag , straiten , cramp , delimitate , impale

معنی confine در دیکشنری تخصصی

confine
[ریاضیات] محدود کردن

معنی کلمه confine به انگلیسی

confine
• limit, restrict; imprison
• if something is confined to only one place, situation, or person, it only exists there or only affects that person.
• if you confine yourself to something, you do only that thing.
• to confine someone means to keep them in a place which they cannot leave.
• to confine something to a particular place or area means to stop it from spreading beyond that place or area.
• the confines of an area are its boundaries; a formal use.

confine را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مرجان میری لواسانی
در نظر گرفتن
مَد نظرقرار دادن
مورد نظر قرار دادن
اختصاص دادن
علی بهروزنژاد
محبوس
مرجان میری لواسانی
منحصر به چیزی بودن
منحصر به چیزی کردن
در انحصار چیزی یا کسی قرار گرفتن


آیدین
محدود بودن به
تخصیص دادن به
امیر جی کت
اکتفا کردن -محدود کردن-اختصاص دادن-توقیف و بستری و زندان کردن
سعید صفاری مقدم
محدود کردن، معطوف کردن، مختص کردن
ممعانت/جلوگیری کردن از انتشار/گسترش (چیزی خطرناک یا بد)
tinabailari
I don't like the idea of confining a bird in a cage 🚛
من ایده ی زندانی کردن پرنده ای در قفس را دوست ندارم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی confine
کلمه : confine
املای فارسی : کنفین
اشتباه تایپی : زخدبهدث
عکس confine : در گوگل

آیا معنی confine مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )