انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 948 100 1

conspiracy

تلفظ conspiracy
تلفظ conspiracy به آمریکایی/kənˈspɪrəsi/ تلفظ conspiracy به انگلیسی/kənˈspɪrəsi/

معنی: دسیسه، توطئه، نقشه خیانت امیز
معانی دیگر: تبانی، همدستی (در کارهای بد)، نقشه ی سری، تقارن، همایند، تبانی گران، توطئه گران

بررسی کلمه conspiracy

اسم ( noun )
حالات: conspiracies
مشتقات: conspiratorial (adj.), conspiratory (adj.), conspiratorially (adv.)
(1) تعریف: a secret agreement or plan among two or more persons to perform a crime or other wrongful act.
مترادف: cabal, collusion, connivance
مشابه: intrigue, machination, plot, scheme

(2) تعریف: a group engaged in such an agreement or plan.
مترادف: cabal
مشابه: confederacy

(3) تعریف: the carrying out of such a plan.
مشابه: intrigue

(4) تعریف: the working together or concurrence, esp. of natural forces.
مشابه: collusion, concurrence, cooperation, synchronicity

- a conspiracy of moonlight and stillness
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در زیر نور مهتاب و سکون،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] توطئه مهتاب و سکوت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه conspiracy در جمله های نمونه

1. the conspiracy of events
ترجمه همزمانی رویدادها

2. their conspiracy to dishonor the manager boomeranged on themselves
ترجمه تبانی آنها برای مفتضح کردن مدیر به ضرر خودشان تمام شد.

3. their conspiracy was discovered early on
ترجمه توطئه‌ی آنها زود کشف شد.

4. the communist conspiracy to subvert the government
ترجمه نقشه‌ی کمونیست‌ها برای سرنگون کردن دولت

5. he masterminded the conspiracy
ترجمه او توطئه را طرح‌ریزی کرد.

6. to hatch a conspiracy
ترجمه توطئه‌ای را طرح‌ریزی کردن

7. he disavowed any knowledge of the conspiracy
ترجمه او هرگونه اطلاع درباره‌ی توطئه را انکار کرد.

8. he too was a party to the conspiracy
ترجمه او هم در توطئه شرکت داشت.

9. she was arrested on a charge of conspiracy to commit murder
ترجمه به اتهام تبانی در ارتکاب قتل بازداشت شد.

10. he claimed that he was not privy to the details of the conspiracy
ترجمه او ادعا کرد که به جزئیات توطئه مسبوق نبوده است.

11. Who organized the conspiracy against the president?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کی این توطئه علیه رئیس‌جمهور رو سازماندهی کرده؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چه کسی توطئه علیه رییس جمهور را سازماندهی کرد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. She was convicted on an indictment for conspiracy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به اتهام توطئه محکوم شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به اتهام توطئه متهم شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He believes there is a right-wing conspiracy organized by the CIA and the military-industrial complex to maneuver the country into another war.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او بر این باور است که یک توطئه جناح راست توسط سازمان سیا و مجموعه نظامی - صنعتی برای مانور دادن کشور به یک جنگ دیگر وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او معتقد است که یک توطئه راست دست سازمان یافته توسط سازمان سیا و مجتمع نظامی-صنعتی برای مانور دادن کشور به جنگ دیگری وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He faces charges of theft and conspiracy to defraud .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون به جرم دزدی و توطئه خیانت میکنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با اتهام سرقت و توطئه به سرقت رفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He was charged with conspiracy to suborn witnesses.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون متهم به توطئه برای شاهدها شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به اتهام توطئه برای شهادت دادن به اعدام متهم شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Seven men, all from Bristol, admitted conspiracy to commit arson.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هفت مرد، همه اهل بریستول، برای ارتکاب به آتش‌سوزی توطئه کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هفت مرد، همه از بریستول، توطئه ای را به انجام رساندند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف conspiracy

دسیسه (اسم)
complot , trafficker , frame-up , plot , conspiracy , machination
توطئه (اسم)
shift , underplot , frame-up , plot , conspiracy
نقشه خیانت امیز (اسم)
conspiracy

معنی conspiracy در دیکشنری تخصصی

معنی کلمه conspiracy به انگلیسی

conspiracy
• intrigue, plot, secret plan
• conspiracy is the secret planning by a group of people to do something illegal, often for political reasons.
conspiracy of silence
• secret agreement to keep silent on an issue or occurrence
murder conspiracy
• plot to commit murder

conspiracy را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی conspiracy

حسن امامی ٢٢:٢٠ - ١٣٩٧/١١/٢٧
توطئه
a conspiracy against the government یک توطئه علیه دولت
|

زهرا حسینی ١٨:١١ - ١٣٩٧/١٢/٢١
توطئه علیه نظام conspiracy against the system
|

پیشنهاد شما درباره معنی conspiracy



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی conspiracy
کلمه : conspiracy
املای فارسی : کنسپیرکی
اشتباه تایپی : زخدسحهقشزغ
عکس conspiracy : در گوگل


آیا معنی conspiracy مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )