انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1095 100 1

constrict

تلفظ constrict
تلفظ constrict به آمریکایی/kənˈstrɪkt/ تلفظ constrict به انگلیسی/kənˈstrɪkt/

معنی: جمع کردن، منقبض کردن، تنگ کردن
معانی دیگر: هم کشیدن، (خود را) جمع کردن، همفشردن، ترنجیدن، محدود کردن، مقید کردن، دست و بال بسته کردن، در تنگنا قرار دادن، وبال گردن شدن، منقب­ کردن

بررسی کلمه constrict

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: constricts, constricting, constricted
(1) تعریف: to pull or squeeze in; make narrower or smaller; tighten.
متضاد: dilate, distend
مشابه: contract, draw, pinch

- Fear constricted her throat.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ترس گلویش را تنگ کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ترس گلویش را کمرنگ کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to block or limit the natural course of.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: constricted (adj.), constrictive (adj.), constrictively (adv.)
• : تعریف: to become constricted.
متضاد: dilate
مشابه: contract

واژه constrict در جمله های نمونه

1. The drug causes the blood vessels to constrict.
ترجمه کاربر [ترجمه سعید پارساپور ] این دارو موجب تنگی عروق میشود.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این دارو باعث می‌شود رگ‌های خونی منقبض شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این دارو سبب کاهش رگهای خونی می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. But the drive to constrict the activities of minority religions is unlikely to have the desired result.
ترجمه کاربر [ترجمه سعید پارساپور ] اما انگیزش به کاستن از فعالیتها نزد اقلیتهای دینی، بنظر تاثیر مطلوبی نداشته است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما انگیزه محدود کردن فعالیت‌های مذاهب اقلیت بعید است که نتیجه مطلوب را داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما رانندگی برای محدود کردن فعالیت های ادیان اقلیت بعید است که نتیجه مطلوب داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. There were shapes of spruces rising to constrict a sky full of great cold stars.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اشکال of در حال بالا رفتن بود تا آسمان را پر از ستاره‌های سرد بزرگ کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گونه هایی از شکوفه های شکوفه ای که پر از ستاره های سرماخوردگی بزرگ را می شکند بالا می رود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Criticism and poetics both constrict the text by making it conform to a meaning or to a model.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از این رابطه، هر دو متن را با تبدیل آن به یک معنا و یا به یک مدل محدود می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نقد و شعر هر دو انقباض متن با ساخت آن به یک معنا یا به یک مدل مطابقت داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. He can have anything, but chooses to constrict his life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون میتونه هر چیزی داشته باشه، اما انتخاب میکنه که زندگیش رو باز کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او می تواند هر چیزی را داشته باشد، اما تصمیم می گیرد زندگی خود را محدود کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Certain triggers dilation and constrict these vessels.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به طور خاص باعث انبساط و انقباض این رگ‌ها می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعضی از آنها باعث انقباض و انقباض این عروق می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. In severe cases, the airway can constrict.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در موارد شدید، راه تنفسی می‌تواند منقبض شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در موارد شدید، راه هوایی می تواند تضعیف شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Small doses constrict the blood vessels and large doses dilate the blood vessel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دوزهای کم رگ‌های خونی و دوزهای بزرگ را منبسط می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دوزهای کوچک عروق خونی را کاهش می دهند و دوزهای بزرگ رگ خونی را رقیق می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Corset: Article of clothing worn to shape or constrict the torso.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]corset: ماده لباس‌هایی که برای شکل گرفتن و یا انقباض پیکر بندی شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کرست ماده ای از لباس پوشیدن به شکل یا تسریع تنه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Tending draw together or constrict tissues ; styptic.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Tending به دور هم جمع می‌شوند و یا بافت‌های منقبض را منقبض می‌کنند؛ styptic
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تطابق با بافتها یا تکه تکه کردن؛ چسبنده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Don't constrict your hair with tight hair bands and hats.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موهات رو با موهای سفت گره نکن و کلاه و کلاه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موهای خود را با باند موهای تنگ و کلاه تضعیف نکنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. One pupil will concurrently constrict in reflexive response to light shined in the other.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک دانش‌آموز به طور همزمان در واکنش به نور در نور دیگر، انقباض می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یکی از دانش آموزان همزمان در واکنش انعکاسی به نور در دیگری ظاهر می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Perhaps, peripheral blood vessels are mistakenly told to constrict, increasing blood pressure.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شاید رگ‌های خونی محیطی به اشتباه گفته می‌شود که منقبض می‌شوند و فشار خون را افزایش می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاید عروق خونی محیطی به اشتباه گفته شود که فشار را افزایش دهد و فشار خون را افزایش دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Are you sure to constrict the picture database?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا مطمئنید که پایگاه‌داده تصویر را منقبض می‌کنید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا مطمئن هستید که پایگاه داده تصویر را تضعیف می کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف constrict

جمع کردن (فعل)
gross , total , add , collect , stack up , aggregate , eke , roll up , gather , tot , sum , call up , agglomerate , convene , flock , cluster , floc , furl , constrict , purse , immobilize
منقبض کردن (فعل)
shrink , contract , condense , compress , jam , constrict
تنگ کردن (فعل)
tighten , constrict , straiten

معنی کلمه constrict به انگلیسی

constrict
• compress, make smaller, tighten
• to constrict something means to squeeze it tightly.
• if something constricts you, it limits your actions so that you cannot do what you want to do.
constrict dosage
• limit the quantity of a dose, reduce dosage

constrict را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی constrict
کلمه : constrict
املای فارسی : کنستریکت
اشتباه تایپی : زخدسفقهزف
عکس constrict : در گوگل


آیا معنی constrict مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )