برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1322 100 1

constrict

/kənˈstrɪkt/ /kənˈstrɪkt/

معنی: جمع کردن، منقبض کردن، تنگ کردن
معانی دیگر: هم کشیدن، (خود را) جمع کردن، همفشردن، ترنجیدن، محدود کردن، مقید کردن، دست و بال بسته کردن، در تنگنا قرار دادن، وبال گردن شدن، منقب­ کردن

بررسی کلمه constrict

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: constricts, constricting, constricted
(1) تعریف: to pull or squeeze in; make narrower or smaller; tighten.
متضاد: dilate, distend
مشابه: contract, draw, pinch

- Fear constricted her throat.
[ترجمه ترگمان] ترس گلویش را تنگ کرد
[ترجمه گوگل] ترس گلویش را کمرنگ کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to block or limit the natural course of.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: constricted (adj.), constrictive (adj.), constrictively (adv.)
• : تعریف: to become constricted.
متضاد: dilate
مشابه: contract

واژه constrict در جمله های نمونه

1. The drug causes the blood vessels to constrict.
[ترجمه سعید پارساپور ] این دارو موجب تنگی عروق میشود.
|
[ترجمه ترگمان]این دارو باعث می‌شود رگ‌های خونی منقبض شوند
[ترجمه گوگل]این دارو سبب کاهش رگهای خونی می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. But the drive to constrict the activities of minority religions is unlikely to have the desired result.
[ترجمه سعید پارساپور ] اما انگیزش به کاستن از فعالیتها نزد اقلیتهای دینی، بنظر تاثیر مطلوبی نداشته است|
[ترجمه ترگمان]اما انگیزه محدود کردن فعالیت‌های مذاهب اقلیت بعید است که نتیجه مطلوب را داشته باشد
[ترجمه گوگل]اما رانندگی برای محدود کردن فعالیت های ادیان اقلیت بعید است که نتیجه مطلوب داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف constrict

جمع کردن (فعل)
gross , total , add , collect , stack up , aggregate , eke , roll up , gather , tot , sum , call up , agglomerate , convene , flock , cluster , floc , furl , constrict , purse , immobilize
منقبض کردن (فعل)
shrink , contract , condense , compress , jam , constrict
تنگ کردن (فعل)
tighten , constrict , straiten

معنی کلمه constrict به انگلیسی

constrict
• compress, make smaller, tighten
• to constrict something means to squeeze it tightly.
• if something constricts you, it limits your actions so that you cannot do what you want to do.
constrict dosage
• limit the quantity of a dose, reduce dosage

constrict را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی constrict
کلمه : constrict
املای فارسی : کنستریکت
اشتباه تایپی : زخدسفقهزف
عکس constrict : در گوگل

آیا معنی constrict مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )