انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1099 100 1

continue

تلفظ continue
تلفظ continue به آمریکایی/kənˈtɪnjuː/ تلفظ continue به انگلیسی/kənˈtɪnjuː/

معنی: ادامه دادن، دنبال کردن
معانی دیگر: ادامه یافتن یا دادن، پایستن، دوام آوردن یا داشتن، طول کشیدن، طول دادن، پیوستار بودن، راستا داشتن، دنباله داشتن، بسط داشتن، (محل یا شغل) باقی ماندن، ماندن، ابقا کردن، نگهداشتن، از سر گرفتن

بررسی کلمه continue

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: continues, continuing, continued
(1) تعریف: to go on; persist.
مترادف: keep, proceed
متضاد: cease, desist, discontinue, give up, stop
مشابه: abide, carry on, endure, extend, last, persevere, persist

- He continued despite the booing of the audience.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با وجود هو کردن حضار ادامه داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وی ادامه داد: علیرغم تماشای تماشاگران
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I refuse to continue with this charade!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من حاضر نیستم با این بازی ادامه بدم!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من امتناع می کنم با این کاراکتر ادامه بدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The snow continued to fall until morning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برف تا صبح ادامه یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برف تا صبح ادامه داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The alarm continued to sound until all the students were out of the building.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آژیر به صدا درآمد تا اینکه همه دانش آموزان از ساختمان خارج شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هشدار ادامه یافت تا زمانی که تمام دانشجویان خارج از ساختمان بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to last for an extended period.
مترادف: last
متضاد: cease, discontinue, end, stop, terminate
مشابه: abide, endure, extend, persist, proceed, wear on

- The war continued for several years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جنگ چندین سال ادامه یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] جنگ برای چندین سال ادامه یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to begin again after a pause or interruption.
مترادف: proceed, resume
متضاد: discontinue, end, halt, terminate
مشابه: recommence

- The play will continue after the intermission.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این نمایشنامه پس از وقفه وقفه ادامه خواهد یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این بازی پس از وقفه ادامه خواهد یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to stay on; remain without change.
مترادف: abide, remain, stay
متضاد: quit
مشابه: hold, rest

- He agreed to continue as president of the club.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او قبول کرد که به عنوان رئیس باشگاه ادامه دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او موافقت کرد که به عنوان رئیس باشگاه ادامه دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I don't know how long I can continue in this job.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نمی‌دونم تا کی میتونم این شغل رو ادامه بدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من نمی دانم چه مدت می توانم در این کار ادامه دهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: continuable (adj.), continued (adj.), continuingly (adv.), continuer (n.)
(1) تعریف: to go on with; persist in.
مترادف: maintain
متضاد: cease, discontinue, stop
مشابه: extend, persevere with, persist in, prolong, sustain

- We will continue our search until the culprit is found.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما به جستجو ادامه خواهیم داد تا مجرم پیدا شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما جستجوی خود را ادامه خواهیم داد تا مجرمان پیدا شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He continued explaining although no one was really listening.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او با وجود اینکه کسی واقعا گوش نمی‌داد، ادامه داد:
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او توضیح داد اگر چه هیچ کس واقعا گوش نکرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to extend; prolong.
مترادف: extend, prolong, protract
متضاد: discontinue, end, stop, terminate

- I'd rather not continue this game.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ترجیح می‌دهم این بازی را ادامه ندهم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من ترجیح می دهم این بازی را ادامه دهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I'm sure the contract will be continued.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مطمئنم که قرارداد ادامه خواهد یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من مطمئن هستم قرارداد ادامه خواهد یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to begin (something) again after a pause or interruption.
مترادف: recommence, resume
متضاد: discontinue, stop, terminate
مشابه: pursue, review

- The runner fell but recovered himself and continued the race.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دونده فرود آمد، اما خود را بازیافت و به مسابقه ادامه داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دونده سقوط کرد اما خودش را بهبود بخشید و مسابقه ادامه داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We continued discussing the matter after we returned from lunch.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بعد از اینکه از ناهار برگشتیم به بحث درباره این موضوع ادامه دادیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بعد از اینکه ما از ناهار برگشتیم، در مورد موضوع بحث کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه continue در جمله های نمونه

1. let's continue with the job in hand
ترجمه بیایید کار فعلی را ادامه بدهیم.

2. he will continue in office for another year
ترجمه یک سال دیگر هم در شغل خود باقی خواهد ماند.

3. we will continue our quest for a solution
ترجمه ما به پژوهش خود برای یافتن راه حل ادامه خواهیم داد.

4. gamma rays may continue to be emitted for years
ترجمه ممکن است برون فشانی اشعه‌ی گاما تا چندین سال دیگر ادامه داشته باشد.

5. i decided to continue him in office
ترجمه تصمیم گرفتم او را در شغل خود باقی بگذارم.

6. ministerial talks will continue
ترجمه مذاکرات وزیران ادامه خواهد داشت.

7. road construction will continue through winter months too
ترجمه راه‌سازی در ماه‌های زمستان هم ادامه خواهد داشت.

8. camouflage allowed the tanks to continue their advance without alerting enemy scouts
ترجمه استتار به تانک‌ها اجازه داد که بدون آگاه‌سازی دیدبانان دشمن به پیشروی خود ادامه بدهند.

9. he has no will to continue his research
ترجمه اشتیاقی به ادامه‌ی پژوهش خود ندارد.

10. he doesn't have the wherewithal to continue his education
ترجمه استطاعت ادامه‌ی تحصیل را ندارد.

11. unless sufficient countermeasures are taken, unemployment will continue to rise
ترجمه اگر تدابیر کافی اتخاذ نشود بیکاری بیشتر خواهد شد.

12. the desire to surpass animated hassan's efforts to continue his education
ترجمه میل برتری جویی،حسن را برانگیخت که تحصیلات خود را ادامه دهد.

13. the only out for the government is to continue the present policy
ترجمه یگانه چاره‌ی دولت ادامه‌ی همین سیاست است.

14. The light was too murky to continue playing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نور بیش از آن تیره بود که به بازی ادامه دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این نور برای ادامه بازی بسیار تاریک بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. How far does the road continue?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جاده تا کجا ادامه دارد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جاده ادامه می یابد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. This issue looks likely to continue to vex the government.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مساله به احتمال زیاد موجب آزار دولت خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به نظر می رسد این موضوع احتمالا دولت را تحریک کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. She fully intends to continue her sporting career once she has recovered from her injuries.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به طور کامل قصد دارد یک‌بار دیگر به حرفه ورزشی خود ادامه دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به طور کامل قصد دارد تا پس از بهبودی از جراحاتش، به ورزش حرفه ای خود ادامه دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Outsiders will continue to suffer the most blatant discrimination.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اینگونه افراد گرفتار بیش‌ترین تبعیض خواهند شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]افراد بیگناه همچنان به تبعیض بیشترین آسیب می رسند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The finance minister will continue to mastermind Poland's economic reform.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وزیر دارایی به طراحی اصلاحات اقتصادی لهستان ادامه خواهد داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وزیر دارایی به اصلاح اقتصادی لهستان ادامه خواهد داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. He said Japan would continue to pursue the policies laid down at the London summit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وی گفت که ژاپن به دنبال سیاست‌های تعیین‌شده در اجلاس لندن خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وی گفت که ژاپن همچنان به پیگیری سیاست های برگزار شده در نشست لندن ادامه خواهد داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. Darkness made it impossible to continue.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تاریکی نمی‌توانست ادامه پیدا کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تاریکی آن را غیر ممکن ادامه داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف continue

ادامه دادن (فعل)
further , run , bring on , keep , maintain , continue , hang on , carry on , extend , hold over , run on
دنبال کردن (فعل)
trace , follow out , chase , course , pursue , track , persecute , continue , follow , dog

معنی عبارات مرتبط با continue به فارسی

حکم ادامه
تحصیلات خودرادنبال کنید یاادامه دهید

معنی continue در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] ادامه دادن
[حقوق] ادامه دادن، ادامه یافتن، به بعد موکول کردن، به تعویق انداختن
[نساجی] ادامه دادن - ممتد
[ریاضیات] یافتن، ادامه یافتن، ادامه دادن

معنی کلمه continue به انگلیسی

continue
• go on, keep doing something; stay
• to continue to do something means to keep doing it without stopping.
• if something continues or if you continue it, it does not stop.
• you can also say that if something continues or if you continue it, it starts again after stopping for a period of time.
• if you continue with something, you keep doing it or using it.
• to continue also means to begin speaking again after a pause or interruption.
• if someone or something continues in a particular direction, they keep going in that direction.
continue as planned
• go on as scheduled, carry on as planned

continue را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

زينب ٠٢:٢٢ - ١٣٩٧/٠٣/١٤
كماكان
|

Morteza ١٢:٤٦ - ١٣٩٧/١٠/٢٢
ادامه ،ادامه دادن،دنبال
|

رضارضائی ١٦:٤٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٨
مستمر
|

m ١٥:٥٧ - ١٣٩٨/٠٥/٠٨
ادامه دادن
|

محدثه فرومدی ١١:٣٠ - ١٣٩٨/٠٩/٠٢
(به) پیش رفتن، تداوم داشتن، پاییدن، پایدار بودن
|

محدثه فرومدی ١٨:٠٨ - ١٣٩٨/٠٩/١٢
همچنان، پیوسته، همواره، همانطور، همینطور
their opposition continues to be heard=مخالفت آنان همچنان به گوش می‌رسد
they continued to solicit donations=آن‌ها پیوسته دست به دامن کمک می‌شدند
she continued nagging at me = همینطور به من غر می‌زد
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی continue
کلمه : continue
املای فارسی : کتایونعوع
اشتباه تایپی : زخدفهدعث
عکس continue : در گوگل


آیا معنی continue مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )