برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1328 100 1

contour

/ˈkɑːnˌtʊr/ /ˈkɒntʊə/

معنی: حد فاصل، محیط مرئی، نقشه برجسته، خط فاصل درنقشه های رنگی، نقاشی کردن
معانی دیگر: نمای کرانی، کران نما، نمود، خطوط خارجی هرچیز، (با شکل خارجی چیزی دیگر) هم ریخت کردن، هم تراز کردن، هم ریخت (شده با چیزی دیگر)، (کشاورزی) در امتداد خطوط تراز، (زبان شناسی) پایانه (آهنگ جمله)، منحنی آهنگ، بندآهنگی، کران نما کردن، ریخت خارجی چیزی را نشان دادن، خط (یا منحنی) تراز کشیدن (بر)، خط تراز، خطوط متصل کننده ی نقاط هم ارتفاع (روی نقشه)، ترازه، (راه و غیره) در مسیر خطوط طبیعی یا خواب زمین ساختن، طراحی کردن

بررسی کلمه contour

اسم ( noun )
(1) تعریف: the outline of a surface, form, or figure; shape.
مشابه: form, lay, line, mold, outline, shape

(2) تعریف: a line representing such an outline.

(3) تعریف: (often pl.) a surface, esp. of a multicurved form.

- the contours of the land
[ترجمه ترگمان] خطوط روی زمین،
[ترجمه گوگل] خطوط زمین
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: contours, contouring, contoured
(1) تعریف: to shape the outline or surface form of.

- He contoured the car body to resemble an airplane.
[ترجمه ترگمان] او بدنه خودرو را تعمیر کرد تا شبیه یک هواپیما شود
[ترجمه گوگل] او بدن بدن را به شکل یک هواپیما متصل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to design or shape (a road or the like) to conform to the contours of the land.
صفت ( adjective )
...

واژه contour در جمله های نمونه

1. contour farming
کشت و کار در راستای خطوط تراز

2. contour irrigation
آبیاری کرتی

3. contour tone
نواخت ناهموار (یا ناهمتراز)

4. a contour table fitting the curve of the wall
میز هم‌ریخت با انحنای دیوار

5. the contour of a statue
نمای (خطوط خارجی) یک مجسمه

6. the contour of sabalan's mountains at night
نمای کوه‌های سبلان در شب

7. The contour of the Atlantic coast of America is very irregular.
[ترجمه ترگمان]The ساحل اقیانوس اطلس در آمریکا بسیار نامنظم است
[ترجمه گوگل]کانتور ساحل اقیانوس اطلس آمریکا بسیار نامنظم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. So Clarins created Eye Contour Gel with plant extracts from camomile, cornflower, marigold, soothing mallow and astringent witch-hazel.
[ترجمه ترگمان]بنابراین Clarins، Gel Contour را از گل camomile، گل سرخ، گل جعفری، گل‌های بهاری و astringent را Gel
[ترجمه گوگل]بنابراین کلارینس ژل چشم Contour با عصاره های گیاهی از گل بابونه، گل گندم گل، گل همیشه بهار، مرطوب کننده مرطوب کننده و جادوگر فندق مضر ایجاد کرد
[ترجمه شما] ...

مترادف contour

حد فاصل (اسم)
partition , contour
محیط مرئی (اسم)
contour
نقشه برجسته (اسم)
contour , relief map , contour map
خط فاصل درنقشه های رنگی (اسم)
contour
نقاشی کردن (فعل)
picture , paint , brush , contour , crayon

معنی عبارات مرتبط با contour به فارسی

(پرندگان - پرهایی که نمای برونی پرنده را تشکیل می دهند در مقایسه با پرهای زیرین) برون پر، کران پر
علوم مهندسى : سنگ سمباده پروفیل
(نقشه سازی) اختلاف ارتفاع یا فاصله ی دو خط تراز (مجاور هم)، ترازه میان
(نقشه یا نمودار) خط هم تراز، خط ترازنما، منحنی میزان، ترازه، (هواشناسی) خط هم فشار، خط هم دما، منحنی تراز، خط برجستگی زمین
نقشه ی ترازه، نمودار ترازنما، نقشه ای که دارای خطوط فاصل مشخصی باشد، نقشه برجسته
علوم مهندسى : با طرح اره کردن

معنی contour در دیکشنری تخصصی

contour
[شیمی] کانتور1- نماى کرانی ، کران نما، نما، نمود، خطوط خارجی هرچیز 2- کران نما کردن ، ریخت خارجی چیزى را نشان دادن 3- خط (یا منحنی ) تراز کشیدن (بر) 4- خط تراز، خطوط متصل کننده ى نقاطهم ارتفاع (روى نقشه )، ترازه 5- (با شکل خارجی چیزى دیگر) هم ریخت کردن ، هم تراز کردن 6- در مسیر خطوط طبیعی یا خواب زمین ساختن 7- هم ریخت (شده با چیزى دیگر)
[سینما] دوره - محیط مرئی
[عمران و معماری] خط کناره نما - بدنه - خط تراز - خط تراز زمین - منحنی تراز - دوره - طرح - تراز نما
[دندانپزشکی] حد فاصل، محیط مرئی
[برق و الکترونیک] تراز
[مهندسی گاز] طراحی کردن ، طرح
[زمین شناسی] تراز ، منحنی ، یک خط فرضی که تمام نقاط روی سطح که ارتفاع برابر دارند را به هم وصل می کند .
[ریاضیات] مسیر، طرح، انحنا، پیچ و خم، پوش، مرز، تراز، مرزی، خط الرأس، کانتور، منحنی بسته ی ساده
[خاک شناسی] هم تراز
[آمار] مرز
[آب و خاک] تراز
[کامپیوتر] تجزیه و تحلیل کرانه ای
[آب و خاک] پشته خاکی تراز
[آب و خاک] پشته خاکی تراز
[آب و خاک] پایه منحنی تراز
[معدن] آتشباری کنتوری (آتشباری)
[عمران و معماری] بند درامتداد خطوط تراز
[عمران و معماری] نهر در امتداد خط تراز
[آب و خاک] کانال تراز
[ریاضیات] مقایسه گر م ...

معنی کلمه contour به انگلیسی

contour
• outline; outer edge of a figure
• draw the outline of; mold to fit a certain shape
• the contours of something are its shape or outline.
• on a map, a contour is a line joining points of equal height.
contour flying
• low flying, flying of an aircraft close to ground level in order to escape radar detection
contour line
• line on a topographical map which indicates points of the same altitude
contour map
• map having contour lines, map with lines that indicate the relative slopes of the land surfaces

contour را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

باسم موالی زاده
ویژگی بارز، خصیصه بنیادین
esi
شکل یا چارچوب
محمدعلی امیرباقری
برق - الکترونیک (پردازش تصویر) = شکل - ریخت - ترکیب - ساختار (ظاهری)
سید مهدی شریفی مقدم کاخکی
سایه
morteza
محیط بسته؛
سجاد کلیشادی
دندانپزشکی : حد فاصل بین تاج دندان
z.vio
ویژگی، جزییات

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی contour
کلمه : contour
املای فارسی : کانتور
اشتباه تایپی : زخدفخعق
عکس contour : در گوگل

آیا معنی contour مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )