انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1087 100 1

convenience food

تلفظ convenience food
تلفظ convenience food به آمریکایی تلفظ convenience food به انگلیسی

خوراک پیش پخته (یخ زده یا در قوطی)، غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد

بررسی کلمه convenience food

اسم ( noun )
• : تعریف: partially or fully processed food, such as a frozen meal, that can be quickly prepared.

واژه convenience food در جمله های نمونه

1. I rely too much on convenience food.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من بیش از حد بر غذاهای راحتی تکیه دارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من بر روی غذای راحت خیلی متکی هستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Like working women anywhere, Asian women are buying convenience foods.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زنان آسیایی مانند زنان شاغل در هر جایی غذاهای راحتی می‌خرند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زنان آسیایی مانند زنان کارگر در هر جایی می توانند غذاهای راحت را خریداری کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The children like convenience food such as sausages or fish fingers and chips.
ترجمه کاربر [ترجمه باران] کودکان غذاهای حاضری را دوست دارند مانند سوسیس یا ماهی و چیپس.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کودکانی که مانند سوسیس یا ماهی و چیپس مورد استفاده قرار می‌گیرند مانند سوسیس یا ماهی و چیپس هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بچه ها غذای راحت مانند سوسیس یا انگشتان ماهی و چیپس را دوست دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Cooks around the world love a good convenience food.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Cooks اطراف دنیا غذای راحتی هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آشپز در سراسر جهان دوست غذای خوب را دوست دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. They selected 166 convenience foods for cost comparisons with home prepared counterparts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها ۱۶۶ غذای راحتی را برای مقایسه هزینه با همتایان آماده خانگی انتخاب کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها 166 غذای راحت را برای مقایسه هزینه با همتایان خانگی آماده کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. To conclude this discussion of convenience foods, two points can be made.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای نتیجه‌گیری از این بحث در مورد غذاهای راحت میتوان از دو نقطه استفاده کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای نتیجه گیری از این بحث در مورد غذاهای راحت، می توان دو امتیاز را ایجاد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Convenience foods let you spend more quality time with your family.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]غذاهای راحتی به شما اجازه می‌دهند زمان بیشتری را با خانواده خود سپری کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]غذاهای راحت به شما اجازه می دهد زمان بیشتری را با خانواده خود صرف کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Vacuum packed convenience food is easy to cook.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پخت‌وپز پر شده غذا برای پخت‌وپز آسان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]غذای راحت بسته بندی شده آسان است برای طبخ
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The processing technique of convenience food made spanish mackerel was studied, and the operating gist of convenience food technological process had been explained in detailed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تکنیک پردازش مواد غذایی برای سهولت دسترسی به ماهی ماکرو مورد مطالعه قرار گرفت و موضوع اصلی فرآیند فن‌آوری دسترسی به غذا با جزئیات توضیح داده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]روش پردازش مواد غذایی راحت شده مکزیکی اسپانیایی مورد مطالعه قرار گرفت و عامل عملکرد فرایند تکنولوژی غذایی راحت در جزئیات توضیح داده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Frozen fish is a very healthy convenience food.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ماهی منجمد یک غذای راحتی بسیار سالم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ماهی یخ زدگی غذای بسیار سالم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Busy people are always eating convenience food.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]افراد مشغول همیشه در حال خوردن غذای راحتی هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]افراد مشغول همیشه غذای راحتی را می خورند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. KFC in Shaoxing is leading the convenience food industry in Shao - xing and It'supplies quality service.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]KFC در Shaoxing، صنعت غذا را در Shao هدایت می‌کند و خدمات کیفیت را تامین می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]KFC در Shaoxing منجر به صنعت مواد غذایی راحت در Shao - xing و ارائه خدمات با کیفیت آن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. We should avoid eating too much convenience food food.
ترجمه کاربر [ترجمه Setii] ما باید از خوردن خیلی زیاد غذای نیمه اماده پرهیز کنیم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما باید از خوردن خیلی زیاد غذا اجتناب کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما نباید از غذا خوردن بیش از حد غذای راحت جلوگیری کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The process technology of convenience food made of embryonated egg are researched in this paper.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فن‌آوری فرآیند دسترسی به مواد غذایی ساخته‌شده از تخم embryonated در این مقاله مورد تحقیق قرار گرفته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تکنولوژی فرآیند غذای راحت ساخته شده از تخم مرغ جنین در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه convenience food به انگلیسی

convenience food
• convenience food is frozen, dried, or tinned food that can be cooked quickly without any preparation.

convenience food را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

سید محمد حسین میر جلیلی ٢٠:٤٨ - ١٣٩٧/٠٧/٣٠
غذای از پیش آماده
|

رئیس علی دلواری ١٢:٣٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٤
غذای آماده
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Longman :
food that is partly or completely prepared already and that is sold frozen or in cans, packages etc, so that it can be prepared quickly and easily
food that is quick and easy to prepare such as food that has already been cooked and only needs to be heated.
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Cambridge :
food that is almost ready to eat when it is bought and can be prepared quickly and easily
|

Fateme ١٧:٢٩ - ١٣٩٨/٠٥/٠٥
غذای حاضری
|

ترنم ٢٣:٢٩ - ١٣٩٨/٠٨/٠٨
غذا اماده
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی convenience food
کلمه : convenience food
املای فارسی : کنونینک فود
اشتباه تایپی : زخدرثدهثدزث بخخی
عکس convenience food : در گوگل


آیا معنی convenience food مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )