انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 902 100 1

core

تلفظ core
تلفظ core به آمریکایی/ˈkɔːr/ تلفظ core به انگلیسی/kɔː/

معنی: هسته، چنبره، مغز ودرون هرچیزی
معانی دیگر: (بخش درونی هر چیز) درونه، درون گاه، مرکز، میانگاه، وسط، (سیب و گلابی و غیره) هسته (به هسته های بزرگتر می گویند: pit یا stone)، دانه، تخم میوه، (مهمترین بخش هر چیز) لب، مغز، جوهر، اصل، (ریخته گری) لنگر (در قالب)، ماهیچه (در ریخته گری)، (لحیم) مغزی، (رآکتور یا واکنشگر اتمی) اندرون (بخش مرکزی که حاوی سوخت اتمی و میله های مهارگر و غیره است)، (هسته ی میوه و غیره را) درآوردن، (نمونه برداری از لایه های ژرف کره ی زمین توسط مته ی ژرفکاو) مغزه، لایه نما، (نجاری) زیرکار (که روی آن را با چوب بهتر روکش می کنند)، (اتم) اندرونه (هسته بعلاوه ی الکترون های مدار آن)، (برق) هسته (آهنی که در داخل حلقه ای از سیم برق دار قرار دارد و میدان مغناطیسی را تشدید می کند)، (کامپیوتر) حافظه ی مغناطیسی، یاددار (core memory هم می گویند)، نمونه برداری کردن، (کره ی زمین) هسته ی مرکزی، (امریکا) مخفف: انجمن برابری نژادی

بررسی کلمه core

اسم ( noun )
عبارات: to the core
(1) تعریف: the center part of certain fruits, containing hard material and seeds.
مترادف: center
مشابه: kernel

- The seeds are protected in the core of an apple.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دانه‌ها در هسته یک سیب محافظت می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دانه ها در هسته سیب محافظت می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the essential and most important part of something.
مترادف: body, crux, heart, kernel, marrow, nucleus, pith
مشابه: basics, basis, being, bottom, center, cornerstone, emphasis, essence, extract, foundation, genius, gist, grotto, hub, keynote, nitty-gritty, nub, quintessence, root, spirit, stuff, substance

- Two revolutionary ideas form the core of his theory.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دو ایده انقلابی هسته نظریه او را تشکیل می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دو ایده انقلابی شکل اصلی نظریه او است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Student motivation is at the core of learning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] انگیزه دانش آموزان در مرکز یادگیری است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] انگیزه دانشجویی در خدمت یادگیری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the center of any spherical object.

- The core of the planet burns with intense heat.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هسته این سیاره در اثر گرمای شدید می‌سوزد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هسته سیاره با گرما شدید می سوزد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: cores, coring, cored
• : تعریف: to remove the core of, esp. fruit.

- You could help me with the pie by coring the apples.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تو میتونی با پای سیب در مورد سیب بهم کمک کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] با سیب زدن، می توانید به من کمک کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه core در جمله های نمونه

1. core baking
ترجمه (ریخته‌گری) ماهیچه‌پزی

2. core curriculum
ترجمه (آموزش) برنامه‌ی درس‌های هسته‌ای،دروس اصلی

3. the core of his speech
ترجمه لب سخنان او

4. the core of our problems is education
ترجمه اصل مسئله‌ی ما (مسئله‌ی اصلی ما) آموزش و پرورش است.

5. the core of the city
ترجمه میان شهر

6. a hard core of conservatives has taken over the party
ترجمه دسته‌ای از محافظه‌کاران سرسخت حزب را قبضه کرده‌اند.

7. to the core
ترجمه تا ته،اصالتا و طبیعتا،دوآتشه،تا مغز استخوان،تا اعماق وجود،از ته دل

8. carriers are the core of a modern navy
ترجمه کشتی‌های هواپیمابر هسته‌ی اصلی نیروی دریایی نوین هستند.

9. rotten to the core
ترجمه کاملا فاسد

10. a meltdown of the core of an atomic reactor would be very dangerous
ترجمه فرو گدازش اندرون (بخش درونی) واکنشگر اتمی بسیار خطرناک خواهد بود.

11. i even eat a pear's core
ترجمه من حتی وسط گلابی را هم می‌خورم.

12. i was shaken to the core
ترجمه عمیقا تکان خوردم.

13. he is a socialist to the core
ترجمه او یک سوسیالیست دو آتشه است.

14. her plaintive words pierced me to the core
ترجمه سخنان رقت‌بار او در دلم اثر کرد.

15. The pear is rotten to the core.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گلابی به هسته فاسد شده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گلابی به هسته فاسد شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The neutrons and protons form the core of the atom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نوترون‌ها و پروتون‌ها هسته اتم را تشکیل می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نوترون ها و پروتون ها هسته اتم را تشکیل می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. There is a serious message at the core of all this frivolity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک پیام جدی در هسته تمام این پوچی وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک پیام جدی در هسته این همه بی ملاحظه وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Each fibre has a hollow core trapping still air and aiding warmth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر تار عنکبوتی یک هسته خالی دارد که هنوز در حال و هوای تازه است و به گرما کمک می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر فیبر دارای یک هسته توخالی است که هنوز هوای گرم را به همراه دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Concern for the environment is at the core of our policies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نگرانی برای محیط‌زیست در مرکز سیاست‌های ما است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نگرانی برای محیط زیست، هسته اصلی سیاست های ما است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. The core of regular contributors is essential to the magazine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هسته اصلی مشارکت کنندگان اصلی برای مجله ضروری است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هسته همکاری های منظم برای مجله ضروری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress every day!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ای کاش شما می‌توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره‌مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف core

هسته (اسم)
atom , core , nucleus , kernel , stone
چنبره (اسم)
circle , bend , torque , hoop , core , cushion , coil , tassel , pad
مغز ودرون هرچیزی (اسم)
core

معنی عبارات مرتبط با core به فارسی

(آموزش) برنامه ی درس های هسته ای، دروس اصلی
روگرفت حافظه
ماتریس چنبره ای
حافظه چنبره ای
صفحه چنبره ها
انباره چنبره ای
تخم دان سیب
هسته سیم پیچ
حافظه چنبره ای توسعه یافته
جمبره فریتی
(مجازی) گروه سرسخت، مرکز سخت (هر چیز)، هسته ی مرکزی، سخت هسته، دو آتشه، سرسخت، تمام و کمال، وابسته به سخت هسته، سخت هسته ای
چنبره مغناطیسی، هسته مغناطیسی
وابسته به نشان دادن صحنه هایی که به طور غیر مستقیم و اشاره ای شهوت انگیز هستند (در برابر: صحنه هایی که به طور واضح و مستقیم شهوت انگیزند hard-core)
هسته مغناطیسی چنبره ای

معنی core در دیکشنری تخصصی

core
[سینما] هسته - قرقره - قرقره فیلم - قرقره کوچک
[عمران و معماری] هسته - مغزه - هسته مرکزی - مغز - مغزی - درون - هسته سنگ
[کامپیوتر] حافظه ، هسته واژه ای قدیمی برای حافظه ی اصلی کامپیوتر ، این واژه از حلقه های مغناطیسی به کار رفته در وسایل حافظه در دهه ی 50 و 60 گرفته شده است . - هسته ؛ چنبره
[برق و الکترونیک] هسته
[زمین شناسی] هسته درونی ترین لایه ترکیب شناختی زمین، عمدتا شامل آهن فلزی و نیکل. مقطعی سیلندری از سنگ که معمولاً 2 تا 4 اینچ قطر وحداکثر چندین فوت طول دارد.و از مغزه گیری درون زمین به دست می آید.
[نساجی] هسته - مغز - مرکز
[ریاضیات] هسته، مغزه، مغز، نمونه گیری کردن، چنبره، ماهیچه
[معدن] هسته زمین (زمین شناسی فیزیکی)
[پلیمر] هسته، مغزی، بخش میانی سازه های ساندویچی
[آب و خاک] مغزه، هسته
[نفت] مغزه
[زمین شناسی] ساختار هسته و پوسته اصطلاحی که توسط مک کی (1954) برای یک ساختار رسوبی استفاده شد که مشابه یک سنگال است که در گلسنگ سیلتی توده ای بوجود آمده و توسط یک کلوخه گردشده (هسته) بیضی تا دراز و کشیده و دارای قطر بین 3 تا 30 سانتی متر تشخیص داده می شود که بوسیله سری از لایه های هم مرکز احاطه شده است (پوسته ها). هر کدام دارای دامنه ضخامتی بین 3 تا 12 میلی متر می باشند و ظاهراً به خاطر انقباض در گل یکنواخت بی ساختمان بوجود می آیند. این خصوصیت شرایط خشکی پس از سیل در ناحیه ای با رطوبت قابل ملاحظه ای می باشد.
[زمین شناسی] مرکز ناحیه اى که از نظر ملى مهم و حتى حیاتى مى باشد
[عمران و معماری] لوله نمونه بردار - لوله مغزه گیر - لوله نمونه گیر - مغزه گیر
[زمین شناسی] لوله مغزه گیر- لوله نمونه گیر ، مغزه گیر محفظه مغزه گیر الف) دو لوله پهلوی هم جا داده شده بالای سرمته یک مغزه که لوله بیرونی با مته می چرخد و لوله درونی یک مقطع یا هسته پیوسه از مواد سوراخ شده را دریافت و نگهداری می کند. ب) مقطع ستونی یک مغزه گیر که در آن رسوبات کف اقیانوس یا بطور مستقیم در لوله و یا در جدار پلاستیک که درون آن قرار دارد، جمع آوری می شوند.
[معدن] مغزهگیر (حفاری اکتشافی)
[نفت] استوانه مغزه گیر
[نفت] سر استوانه ی مغزه گیر
[نفت] کفشک استوانه ی مغزه گیر
[عمران و معماری] مته نمونه بردار
[زمین شناسی] مته نمونه بردار ، سر مته مغزه - یک مته حفاری استوانه ای توخالی برای بریدن یک مغزه از سنگ در یک سوراخ حفاری، انتهای برنده یک مغزه. -
[نفت] مته ی مغزه بر
[نفت] مغزه بری
[ریاضیات] قالب ماهیچه، جعبه ی ماهیچه، قالب لنگر
[برق و الکترونیک] هسته هوایی
[نفت] هسته ی چین
[برق و الکترونیک] هسته آرمیچر
[برق و الکترونیک] هسته ی مغناطیسی دودویی نوعی هسته ی مغناطیسی که می تواند به هر یک از دو حالت پایدار مغناطیسی سوئیچ کند .
[نفت] مغزه ی نفت ریز
[برق و الکترونیک] هسته ی سی - شکل حلقه ای مغناطیسی با سیم پیچ مارپیچی که در ابتدا به شکل مستطیلی مورد نظر ساخته می شود و سپس به دو قطعه سی - شکل برش می خورد و در اطراف ترانسفورمر یا پیچک تقویت کننده مغناطیسی کار گذاشته می شود.
[عمران و معماری] نمونه استوانه ای بتن
[زمین شناسی] نمونه استوانه ای بتن ، مغزه بتنی
[نفت] مغزه
[نفت] هسته ی ناودیس
[نفت] بازیابی مغزه

معنی کلمه core به انگلیسی

core
• central part of a fruit (containing the seeds); center, heart; cross-sectional sample (of soil, ice, etc.)
• remove the core of a fruit, take out the center section of a fruit
• the core of a fruit is the hard central part containing seeds or pips.
• the core of an object or a place is its central or most important part.
• the core of something such as a problem or proposal is its most essential part.
• see also hard core.
core biopsy
• (medicine) removal of a piece of a lump or a tissue sample using a large needle for diagnostic purposes
core meltdown
• melting down of the radioactive core in a nuclear reactor because of insufficient cooling that leads to the escape of radiation
hard core
• group of people who are ardently committed to a particular idea or goal; unyielding or uncompromising part of a group; militant faction
reactor core
• center part of a nuclear reactor where atomic fission takes place
rotten to the core
• completely spoiled; completely corrupt
shaken to the core
• totally distraught, deeply disturbed, made extremely anxious

core را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی core

Sara fatemi ١٥:٣٤ - ١٣٩٦/٠٨/٠٨
ماهیچه
|

Zeynab ١٥:٠٨ - ١٣٩٦/١٠/٠١
No one has ever returned from the core of the darknedd
تا حالا هرکس به مرکز تاریکی رفته برنگشته
|

محمد علی کریمی ٢٢:٣٣ - ١٣٩٧/٠٢/٢٦
اصلی،اساسی،بنیادی،محوری
|

محمد علی کریمی ١٠:٢٨ - ١٣٩٧/٠٣/٠٩
اصلی ترین،عمده ترین،یا مهمترین بخش یک چیز
|

فواد بهشتی ١٨:٣١ - ١٣٩٧/٠٤/١٥
اصل، اصول
|

محمد علیزاده ١٠:٥٣ - ١٣٩٧/٠٧/٠٩
Principle
|

مقداد سلمانپور ١٠:٤٣ - ١٣٩٧/١٢/٠٥
نمونه
Sample
مغزه حفاری
|

ebitaheri@gmail.com ٠٠:٥٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٣
هسته‌گیری ، هسته گرفتن

مغزه‌گیری ، مغزه گرفتن
|

یزدان بداغی ٢٣:٢٦ - ١٣٩٨/٠١/٢٤
"اصلی"
|

ابراهیم ١٢:١٢ - ١٣٩٨/٠٢/١١
عضلات ناحیه ی مرکزی بدن
|

Aida ١٠:٤٣ - ١٣٩٨/٠٢/١٨
درونمایه
|

نوید جعفری ١٠:٣٢ - ١٣٩٨/٠٣/٠٥
استخراج
|

پیشنهاد شما درباره معنی core



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

SsMoein > آرتوش
هادی ملک > Hellishly hot
sara > clean the stable
آرنیکا > Case
HENGAME > فصل
HENGAME > گل
علی شیرزادی > کاید
آرنیکا > markers

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی core
کلمه : core
املای فارسی : کره‌ای
اشتباه تایپی : زخقث
عکس core : در گوگل


آیا معنی core مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )