برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1283 100 1

corruption

/kəˈrəpʃn̩/ /kəˈrʌpʃn̩/

معنی: انحراف، فساد، چرک
معانی دیگر: تباهی، پوسیدگی، بدکاری، فساد اخلاقی، هرزگی، پتیارگی، گمراهی، ضلالت، فاوایی، نادرستی، رشوه خواری، هرچیز فاسد شده (به ویژه واژه و متن)، مسخ، تحریف، (سخن یا نوشتار) دست خوردگی، دخل و تصرف (نابجا)، دستکاری، خدشه، خرابی متن، (نادر) فسادآور

بررسی کلمه corruption

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of making corrupt or depraved.
مشابه: decay

- It is considered a corruption of a minor to serve a teenager alcohol.
[ترجمه پیمان] اینکه برای یک نوجوان الکل سرو شود یک فساد اخلاقی کوچک محسوب میشود .
|
[ترجمه ترگمان] آن به عنوان یک فساد در خدمت یک نوجوان به عنوان الکل تلقی می‌شود
[ترجمه گوگل] این یک فساد کوچک است که به الکل نوجوان کمک میکند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the condition of being corrupt.
متضاد: honesty, morality, purity
مشابه: rot

- No one trusted the police department because of its well-known corruption.
[ترجمه ترگمان] هیچ‌کس به خاطر فساد شناخته‌شده خود به اداره پلیس اعتماد نکرده است
[ترجمه گوگل] هیچ کس به خاطر فساد شناخته شده خود به اداره پلیس اعتماد ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه corruption در جمله های نمونه

1. corruption and discrimination had emasculated the country's laws
فساد و تبعیض قوانین کشور را سست کرده بود.

2. corruption had extended into every aspect of their lives
فساد به کلیه‌ی جنبه‌های زندگی آنها رخنه کرده بود.

3. corruption has permeated every part of that ministry
فساد به کلیه‌ی بخش‌های آن وزارتخانه رسوخ کرده است.

4. corruption is the ulcer of their society
فساد جامعه‌ی آنها را تباه می‌کند

5. corruption was rife in many ministries
در بسیاری از وزارت‌خانه‌ها فساد رواج داشت.

6. moral corruption jeopardizes a society's health
فساد اخلاقی سلامت اجتماع را به خطر می‌اندازد.

7. police corruption
فساد در (دستگاه) پلیس

8. the corruption of the body after death
تباهی بدن پس از مرگ

9. the corruption of the professors dishonored the university
فساد استادان دانشگاه را بدنام کرد.

10. the corruption of minors
(حقوق) از راه به در بردن اشخاص نابالغ (به ویژه همخوابی با آنان)

11. mother of corruption
ام‌الفساد

12. everyone de ...

مترادف corruption

انحراف (اسم)
aberrance , deviation , deflection , departure , aberration , perversion , deviance , inclination , leaning , trepan , perturbation , digression , skew , offset , slope , leeway , corruption , deflexion , refraction , fall-off , detour , deviancy , invert , perversity , yaw
فساد (اسم)
mortification , decline , decay , decadence , dissolution , spoil , turpitude , fornication , depravity , vice , depravation , degeneration , degeneracy , corruption , immorality , necrosis , putrefaction , putrescence , invalidity , harlotry , vitiation
چرک (اسم)
filth , impurity , slag , fester , smear , dirt , corruption , pus , lymph , pyorrhea , pyorrhoea , soilure

معنی corruption در دیکشنری تخصصی

corruption
[کامپیوتر] خرابی
[حقوق] فساد، ارتشاء
[کامپیوتر] آسیب دیدن داده

معنی کلمه corruption به انگلیسی

corruption
• dishonesty; immorality; decay
• corruption is dishonesty and illegal behaviour by people in positions of authority or power.
• the corruption of someone is the process of making them behave in a way that is morally wrong.

corruption را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ثریا
فساد مالی
علیرضا خلیلیان
در علم کامپیوتر معمولاً به معنی تخریب است.
علیرضا عاملی
گندیدگی
Yasna
فساد
تباهی
نابودی
مهرداد عزیزی
Administration corruption
فساد اداری
میثم علیزاده
● فساد( معمولا از طرف کسی که دررجایگاه قدرت قرار دارد)
● حالت تغییر یافته( چیزی مثلا یک کلمه)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی corruption
کلمه : corruption
املای فارسی : کرروپتین
اشتباه تایپی : زخققعحفهخد
عکس corruption : در گوگل

آیا معنی corruption مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )