برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1279 100 1

critically

/ˈkrɪt̬.ɪ.kli/ /ˈkrɪt̬.ɪ.kli/

معنی: منتقدانه
معانی دیگر: ازروی انتقادیاخرده گیری ,باداشتن صلاحیت انتقاد

واژه critically در جمله های نمونه

1. 10 people died and 30 were critically injured in a rail crash yesterday.
[ترجمه ترگمان]دیروز ۱۰ نفر کشته و ۳۰ نفر به شدت مجروح شدند
[ترجمه گوگل]دیروز 10 نفر کشته و 30 نفر مجروح شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She was born critically ill with a severe malformation of the heart.
[ترجمه ترگمان]او با یک ناهنجاری شدید قلبی به دنیا آمد
[ترجمه گوگل]او به شدت مبتلا به بدخیمی شدید قلب متولد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Critically examine your work as if you were looking at someone else's efforts.
[ترجمه بهنام] کار خود را به صورت منتقدانه بررسی کنید، انگار که به تلاش‌های فرد دیگری نگاه می‌کنید.|
[ترجمه ترگمان]به طور بحرانی کار خود را طوری بررسی کنید که انگار به تلاش‌های دیگران نگاه می‌کنید
[ترجمه گوگل]به طور کثیری کار خود را بررسی کنید، انگار به تلاش های دیگران نگاه می کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف critically

منتقدانه (قید)
critically

معنی critically در دیکشنری تخصصی

critically
[ریاضیات] به طور بحرانی
[برق و الکترونیک] میرای بحرانی
[ریاضیات] به طور بحرانی میرا
[ریاضیات] نوسان به طور بحرانی میرا

معنی کلمه critically به انگلیسی

critically
• in a critical manner; fatally; judgmentally
critically injured
• severely injured, in very poor health, badly hurt

critically را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مریم
وخیمانه
Setayesh
منتقدانه صحبت کردن، بطور انتقاد پذیر
سجاد
بطور اساسی
صادق جباری
به دقت، بطور دقیق
محدثه فرومدی
نقادانه
بی‌نهایت، به شدت، به طور جدی
میلاد علی پور
واقعا، جدّا
حسن فاطمی منش
وخیم (پزشکی)
sirvan
بحرانی
شاپور پلنگ
ضروری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی critically
کلمه : critically
املای فارسی : کریتیکللی
اشتباه تایپی : زقهفهزشممغ
عکس critically : در گوگل

آیا معنی critically مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )