برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1281 100 1

cut down

/ˈkətˈdaʊn/ /kʌtdaʊn/

معنی: خرد کردن، تقلیل دادن
معانی دیگر: 1- بریدن و به زیر آوردن، (درخت) انداختن 2- کشتن، به خاک و خون افکندن 3- کاستن، کم کردن 4- سرکوفت زدن، خوار کردن، خلاصه کردن

بررسی کلمه cut down

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to lessen (often fol. by "on").
مشابه: abbreviate, abridge, scant

- He should cut down on his drinking.
[ترجمه شاهین] باید مصرف نوشیدنی خودش رو کاهش بده
|
[ترجمه ترگمان] باید مشروب بخوره
[ترجمه گوگل] او باید نوشیدنی خود را کاهش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه cut down در جمله های نمونه

1. Do not cut down the tree that gives you shade.
[ترجمه امیرحسین] درختی را که به شما سایه می دهد را قطع نکنید
|
[ترجمه ترگمان]درختی که به شما سایه می‌دهد را نبرید
[ترجمه گوگل]درختی را که سایه ای به شما می دهد، برش ندهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Most schools are extremely unwilling to cut down on staff in order to cut costs.
[ترجمه ترگمان]اغلب مدارس به شدت مایل به کاهش هزینه‌های کارکنان به منظور کاهش هزینه‌ها نیستند
[ترجمه گوگل]اکثر مدارس به شدت مایل به کاهش کارمندان نیستند تا هزینه ها را کاهش دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We're trying to cut down on the amount of paperwork involved.
[ترجمه ترگمان]ما داریم سعی می‌کنیم به مقدار کاغذ بازی دست و پنجه نرم کنیم
[ترجمه گوگل]ما در حال تلاش برای کاهش حجم کارهای مربوط به پرونده هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف cut down

خرد کردن (فعل)
abate , diminish , mitigate , grind , squelch , minify , smash , chop , reduce , decrease , lessen , exterminate , eliminate , narrow , hash , fragment , fritter , annihilate , extenuate , shatter , shiver , crash , de-escalate , break to pieces , disintegrate , mash , comminute , mince , mangle , cut down , fragmentize , demolish , hack , fractionalize , pestle , steamroller
تقلیل دادن (فعل)
reduce , lessen , cut , attenuate , weaken , scrimp , cut back , cut down

معنی عبارات مرتبط با cut down به فارسی

(عامیانه) خجل کردن، خجلت زده کردن، از شهرت و اعتبار کسی کاستن

معنی کلمه cut down به انگلیسی

cut down
• degrade, insult; reduce, decrease; cause to fall by cutting
• curtailed; cut off, chopped off, hewn
cut down on
• cut back, reduce something, use less of something (e.g.: "i have been eating too many sweets, i decided to cut down on them")

cut down را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

romina
stop using
H
To cut somthing
a.r
to reduce the size, amount, or number of sth
to do or use less of sth
to cut through the trunk of a tree in order to make it fall to the ground
نازنین
برید،بریدن
توحید کوشافر
قطع کردن
خلاصه کردن
کاهش
صدف راد
doing less of sth
فرزانه
کم کردن(غذا)برای کاهش وزن
امین جهانگرد
cut sb down to size
کسی را سر جایش نشاندن
مسعود طلایی
کاهش دادن مقدار چیزی
هوشیار چناری
کاستن، کم کردن، بریدن، برش دادن
mahdis
برش خورده
tinabailari
از بین بردن ، قطع کردن
cutting down the trees is bad for nature
قطع کردن درختان برای طبیعت بد است💗💗
samane
محدود کردن
Setare
(بر چیزی )حمل شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cut down
کلمه : cut down
املای فارسی : کات دون
اشتباه تایپی : زعف یخصد
عکس cut down : در گوگل

آیا معنی cut down مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )