انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 767 100 1

واژه Desperately در جمله های نمونه

1. he was desperately in love with my sister
ترجمه او سخت عاشق خواهرم بود.

2. the drowning man was gesturing desperately with his hands
ترجمه مردی که در حال غرق شدن بود از فرط استیصال با دست‌هایش علامت می‌داد.

3. We are trying desperately to keep to our schedule.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما به شدت سعی داریم به برنامه ما ادامه دهیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. He tried desperately to convey how urgent the situation was.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به شدت سعی کرد تا چگونگی وضعیت فوری را بیان کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Rescue teams worked desperately to restore utilities in the area shattered by the hurricane.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تیم های نجات به شدت برای بهبود آب و برق در منطقه ویران شده توسط طوفان تلاش کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. It is desperately sad news and I am absolutely shattered to hear it.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این خبر به شدت غم انگیز است و من آن را کاملا شنیدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Haig was desperately eager for an affirmative answer.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Haig به شدت مشتاق پاسخ مثبت بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The doctors tried desperately to save her life.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پزشکان به شدت سعی کردند زندگی خود را نجات دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He waved desperately to his companion.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به شدت به مامانش ضربه زد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Scores of people tried desperately to gatecrash the party.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تعداد زیادی از مردم به شدت به حزب گریختند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He longed desperately to be back at home.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به شدت دلش برای بازگشت به خانه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Doctors tried desperately to reduce the swelling in her brain.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پزشکان به شدت به کاهش تورم در مغز خود سعی کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I searched desperately for a toehold in the rock face.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من به شدت برای چابک شدن در چهره سنگ جستجو کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Her marriage is in trouble and she is desperately unhappy.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ازدواج او در معرض دشواری است و او به شدت ناراضی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He cut desperately at the rope in an attempt to free his foot.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به شدت در طناب به تلاش برای آزاد کردن پا خود را قطع کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. He was found desperately trying to untangle several reels of film.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به شدت سعی در کشف چند رول فیلم پیدا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه Desperately به انگلیسی

desperately
• hopelessly; very much, extremely
cried desperately
• cried out of a feeling of desperation, cried out of despair
fought desperately
• fought fiercely and recklessly

Desperately را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Desperately

ابوذر ١٩:٢٤ - ١٣٩٦/١١/٢٣
با نااُمیدی
نا اُمیدانه
|

دانیال ٢٢:٢٦ - ١٣٩٦/١٢/١٥
حقیرانه
|

soheil ١٦:٤٧ - ١٣٩٧/٠٤/١٢
شدیدا
|

میلاد علی پور ٠٨:١٧ - ١٣٩٧/٠٩/١٤
از سرِ ناچاری
|

پیشنهاد شما درباره معنی Desperately



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی desperately
کلمه : desperately
املای فارسی : دسپرتلی
اشتباه تایپی : یثسحثقشفثمغ
عکس desperately : در گوگل


آیا معنی Desperately مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )