انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1010 100 1

Determination

تلفظ determination
تلفظ determination به آمریکایی/dəˌtərməˈneɪʃn̩/ تلفظ determination به انگلیسی/dɪˌtɜːmɪˈneɪʃn̩/

معنی: قصد، تصمیم، عزم، تعیین، عزیمت
معانی دیگر: تعین، معین سازی، گماردش، پیش گذاشت، اراده، عزم راسخ، اراده ی محکم

واژه Determination در جمله های نمونه

1. a determination from which he could not be swayed
ترجمه تصمیمی که نمی‌شد او را از آن منصرف کرد

2. dogged determination
ترجمه تصمیم خلل ناپذیر

3. her determination to resign
ترجمه تصمیم او راجع به استعفا

4. the determination of your salary and rank will be done later
ترجمه تعیین حقوق و رتبه‌ی شما بعدا انجام خواهد شد.

5. their determination melted in the face of increasing dangers
ترجمه خطرات فزاینده تصمیم آنها را متزلزل کرد.

6. to make a determination of something
ترجمه درباره‌ی چیزی تصمیم گرفتن

7. he attacked his task with determination
ترجمه با اراده کار دشوار خود را آغاز کرد.

8. he remained obdurate in his determination
ترجمه او سر تصمیم خود سرسختانه ایستاد.

9. quitting opium takes a lot of determination
ترجمه ترک اعتیاد به تریاک اراده‌ی محکم می‌خواهد.

10. that event hardened him in his determination to leave at once
ترجمه آن رویداد اراده‌ی او را نسبت به عزیمت هر چه زودتر قوی‌تر کرد.

11. amir teymor was a leader with courage and determination
ترجمه امیر تیمور فرماندهی بود با جرات و اراده‌ی محکم.

12. The child's tears melted his determination.
ترجمه کاربر [ترجمه روبن] اشك هاي كودك عزم او را ذوب كرد ( از بين برد)
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اشک از چشمانش سرازیر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اشک فرزند ذکاوت خود را از بین می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Father is a man of determination.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پدر عزم جزم دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پدر مرد عزت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He is a man of dignity and calm determination.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او مردی با وقار و عزمی راسخ است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او مردی با عزت و آرامش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The prime minister's speech revealed a clear determination to break the power of the unions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سخنرانی نخست‌وزیر نشان‌دهنده عزم روشن برای شکستن قدرت اتحادیه‌ها بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سخنرانی نخست وزیر، اراده روشن را برای شکستن قدرت اتحادیه ها نشان داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. We intend to pursue this policy with determination.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما قصد داریم این سیاست را با اراده دنبال کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما قصد داریم که این سیاست را با قاطعیت دنبال کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. She has the determination that her brother lacks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او عزم خود را دارد که برادرش فاقد آن باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تصمیم دارد که برادرش فاقد آن باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Determination

قصد (اسم)
resolution , will , assumption , pretension , purpose , intent , intention , animus , thought , purport , design , attempt , determination
تصمیم (اسم)
resolution , decision , intent , intention , pluck , resolve , ruling , determination
عزم (اسم)
resolution , decision , purpose , intention , determination , impetus
تعیین (اسم)
signification , nomination , specification , designation , determination , definition , fixation
عزیمت (اسم)
departure , resolution , going , intention , flight , determination , outgo

معنی عبارات مرتبط با Determination به فارسی

(اقتصاد) هم فرمانی (روش مدیریت صنعتی که در آن کارگران هم در اداره‌ی کارخانه سهیم‌اند)
خودمختاری، خود سازمانی، تصمیم پیش خود، خود رایی

معنی Determination در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] تشخیص ، تعیین ، برآورد
[نساجی] تعیین - معین کردن - برآورد
[ریاضیات] سامان، تعیین
[زمین شناسی] مراحل تعیین فرآیندی که در آن ، یک رابطه ریاضی دقیق بین متغیر های مستقل و وابسته در سیستم وجود دارد – متضاد : فرآیند کاتوره ای یا استکاستیک .
[نفت] تعیین سرستون سیمان
[حسابداری] ضریب دترمینان
[ریاضیات] ضریب دترمینان، ضریب توضیح، ضریب تشخیص، ضریب تعیین
[آمار] ضریب تعیین
[نساجی] اندازه گیری گروه های انتهایی پلیمر
[حسابداری] تعیین سود
[عمران و معماری] شاخص تعیین
[نساجی] تعیین رطوبت
[شیمی] تعیین وزن مولکولی
[حسابداری] ضریب تعیین مرکب
[ریاضیات] تعیین مدار
[نساجی] اندازه گیری دقیق

معنی کلمه Determination به انگلیسی

determination
• firm decision; decisiveness, resolution; definition
• determination is great firmness about doing what you have decided to do.
land determination
• permissible purpose for using an area of land
right to self determination
• right to choose one's own personal direction; right of a nation's citizens to choose their own government
self determination
• ability of a group of people to accomplish a desired task
• self-determination is the right of a country to be independent instead of being controlled by a foreign country, and to choose its own form of government.
• self-determination also refers to the power of individuals to make important decisions themselves without being influenced by others.

Determination را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Determination

امیر ١٩:٤٢ - ١٣٩٦/٠٩/١٣
شناسایی
Requirement determination در بحث مدیریت پروژه های نرم افزاری
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٦:٠٩ - ١٣٩٧/٠٨/١٠
نتيجه، تبعات، حاصل، عواقب
|

ميثم ٥٨ ٠١:٢٠ - ١٣٩٧/٠٨/٢٨
قصدتصميم ،مصمم با اراده محكم
|

رضایی فومنی ١٤:٠٤ - ١٣٩٧/٠٩/٠١
خاتمه پیمان
|

Mostafa110ali@gmail.com ١٥:١٤ - ١٣٩٧/١٠/٠٧
برآورد کردن، تعیین کردن، مشخص ساختن
|

Mahsa ١٧:٠٦ - ١٣٩٧/١٠/١٧
عزم جزم
|

Shahram ٠٥:٠٤ - ١٣٩٧/١١/٢٨
ورزشی(بدمینتون )
تعیین و انتخاب دقیق ضربه
|

Nobady ٢٠:٥٣ - ١٣٩٧/١٢/٢٠
تعیّن، قضا، قدر، تقیّد
|

Ghandchi ١١:٣٨ - ١٣٩٨/٠٤/١٧
اراده
مثال: It takes a lot of determination
مقدار زیادی اراده می‌خواهد
|

نازنین ١١:٣٧ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
براورد
|

پیشنهاد شما درباره معنی Determination



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی determination
کلمه : determination
املای فارسی : دترمینتین
اشتباه تایپی : یثفثقئهدشفهخد
عکس determination : در گوگل


آیا معنی Determination مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )