برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1290 100 1

Dispense

/ˌdɪˈspens/ /dɪˈspens/

معنی: باطل کردن، بخشیدن، توزیع کردن، معاف کردن، باطل شدن
معانی دیگر: پخش کردن، تقسیم کردن، (دارو و نسخه) پیچیدن، درست کردن (و به مشتری دادن)، اعمال کردن، اجرا کردن، به کار بستن، مستثنی کردن، بخشودن

واژه Dispense در جمله های نمونه

1. dispense with (somebody or something)
بدون (کسی یا چیزی) کاری را انجام دادن،(از خیر چیزی) گذشتن

2. to dispense a friend from keeping a promise
دوست خود را از اجرای قول خودش معاف کردن

3. to dispense the law justly
قانون را با انصاف اجرا کردن

4. let us dispense with formalities
بیایید از تعارف بگذریم.

5. modern man can hardly dispense with electricity
انسان امروزی به سختی می‌تواند بدون برق دوام بیاورد.

6. Let's dispense with the formalities, shall we?
[ترجمه پریسا] بیاید تشریفات را کنار بگذاریم، موافقید؟
|
[ترجمه ترگمان]بیا از این تشریفات صرف‌نظر کنیم، باشد؟
[ترجمه گوگل]بیایید با معاهدات کنار بیاییم، آیا ما باید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He is not yet well enough to dispense with the pills.
[ترجمه رضا] او هنوز به حد کافی خوب نشده که قرص ها را کنار بگذارد
...

مترادف Dispense

باطل کردن (فعل)
abrogate , annul , cancel , override , undo , invalidate , void , frank , derogate , dispense , frustrate , disannul , invalid , quash , strike out
بخشیدن (فعل)
give , vouchsafe , present , absolve , forgive , donate , remit , give away , assoil , portion , dispense , grant , privilege , pardon , gift , spare , bestow , betake , condone , endue , indue
توزیع کردن (فعل)
administer , distribute , administrate , dispense , deal , give out , parcel
معاف کردن (فعل)
remit , frank , excuse , dispense , dismiss , exempt , enfranchise
باطل شدن (فعل)
void , dispense

معنی عبارات مرتبط با Dispense به فارسی

بدون (کسی یا چیزی) کاری را انجام دادن، (از خیر چیزی) گذشتن، معاف شدن از، رهاشدن از، باطل شدن

معنی Dispense در دیکشنری تخصصی

dispense
[ریاضیات] حذف کردن
[حقوق] اجرا کردن عدالت
[حقوق] اجرا کردن عدالت

معنی کلمه Dispense به انگلیسی

dispense
• do without, give up; distribute, give out, hand out
• expenditure; pardon
• to dispense something means to give it to people; a formal use.
• if someone dispenses medicine, they prepare it and give it to people.
• if you dispense with something, you stop using it or get rid of it because it is not needed.
dispense with
• do without, forgo; exempt; abolish

Dispense را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Angel
صرفنظر یا حذف کردن به دلیل کم ضرورتی
Angel
رجوع شود به dispense with
hero
پخش کردن-منتشرکردن
میلاد علی پور
مراقبت های پزشکی، درمان کردن
mortazavi
اعمال کردن اجرا کردن
نيلوفر
دفع کردن، دور ریختن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dispense
کلمه : dispense
املای فارسی : دیسپنس
اشتباه تایپی : یهسحثدسث
عکس dispense : در گوگل

آیا معنی Dispense مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )