برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1326 100 1

Drive

/ˈdraɪv/ /draɪv/

معنی: تحریک کردن، بردن، کوبیدن، راندن، اتومبیل راندن، عقب نشاندن
معانی دیگر: رانندگی کردن، (با وسیله ی نقلیه) بردن، - کردن، (به شدت) وادار به کاری کردن، (به کاری) واداشتن، انگیزاندن، کوشیدن، سخت کار کردن، (با فشار) داخل چیزی کردن، (از درون چیزی) رد کردن، (سوراخ) کندن، به جنبش آوردن، به حرکت درآوردن، به جلو راندن، به کار انداختن، (با نیرومندی) پیش راندن، پس راندن، پیشروی، ماشین رانی، (دامداری) گردآوری دام ها برای ذبح یا داغ زدن، دام های گردآوری شده (یا رانده شده)، پیکار، مبارزه، تلاش، پشتکار، اهل کار و کوشش، سخت کوش، (مکانیک) محرک، رانش گر، چرخ دنده ی گردنده، گرداننده، گردانگر، (با ضربه ی چوگان یا راکت و غیره) زدن، (توپ را محکم) پراندن، مشت زدن، ضربه ی محکم، پرانش، موشک پراندن، (شکار را به سوی تله) راندن، (از پنهانگاه بیرون) تاراندن، راه اتومبیل رو، جاده ی اختصاصی، راه ورودی (به کاخ یا خانه ی مجلل)، (فوتبال امریکایی و بازی گلف) درایو، فشار، اضطرار، نیاز سخت، (کامپیوتر) درایو، (روان شناسی) سائقه، کشش، رانه، سائق، بیرون کردن باout، سواری کردن، کوبیدن می  وغیره

واژه Drive در جمله های نمونه

1. drive ahead and i'll follow you
تو از جلو بران و من دنبالت می‌آیم.

2. drive carefully
با احتیاط برانید!

3. drive (or push) to the wall
(عامیانه) در تنگنا قرار دادن،عاجز و مستاصل کردن،در موقعیت بد قرار دادن

4. drive (or send) up the wall
(عامیانه) کاملا خشمگین کردن،(از شدت خشم یاآزردگی ) بی تاب کردن

5. drive a hard bargain
سخت معامله بودن،اهل چانه زنی و مقاومت بودن،به آسانی معامله نکردن

6. drive a hard bargain
خیلی چانه زدن،در معامله سخت‌گیری کردن،گذشت نشان ندادن

7. drive at
1- مقصود داشتن،منظور داشتن

8. drive away
فرار دادن،تا راندن،دورراندن

9. drive home
1- فهماندن 2- به هدف زدن

10. drive in
1- (به زور) به درون (چیزی) راندن (مثلا با ضربه‌ی چکش) 2- (بیس‌بال) درایو این

11. drive off
(حمله‌ی دشمن و غیره را) پس زدن،پس راندن

12. drive out
بیرون راندن،بیرون کردن،دور کردن

13. drive to distraction
دیوانه‌کردن،از خود بی‌خود کردن
...

مترادف Drive

تحریک کردن (فعل)
arouse , excite , pique , abrade , stimulate , annoy , incense , agitate , prime , edge , inspirit , move , actuate , goad , incite , prick , fuel , vitalize , motivate , fillip , drive , bestir , knock up , egg on , impassion , foment , ginger , hypo , instigate , provoke , steam up
بردن (فعل)
snatch , remove , bear , abstract , take , win , take away , carry , convey , conduct , propel , lead , steer , pack , transport , drive , port
کوبیدن (فعل)
grind , stub , forge , beat , thrash , fustigate , mallet , ram , berry , knock , pummel , flail , drive , bruise , stave , hammer , frap , pash , smite , nail , pound , thresh , whang
راندن (فعل)
hurry , force , run , pilot , steer , row , repulse , drive , rein , poach , whisk , conn , drive away , dislodge , send away , unkennel
اتومبیل راندن (فعل)
motor , drive
عقب نشاندن (فعل)
repel , drive

معنی عبارات مرتبط با Drive به فارسی

سخت معامله بودن، اهل چانه زنی و مقاومت بودن، به آسانی معامله نکردن، خیلی چانه زدن، در معامله سخت گیری کردن، گذشت نشان ندادن
1- مقصود داشتن، منظور داشتن، 2- هدف گیری کردن
فرار دادن، تا راندن، دورراندن
تسمه محرک
چر  تسمه محرک
جریان تحریک
1- فهماندن 2- به هدف زدن
1- (به زور) به درون (چیزی) راندن (مثلا با ضربه ی چکش) 2- (بیس بال) درایو این، (امریکا) درایواین (رستوران یا بانک و غیره که مشتریان بدون پیاده شدن از اتومبیل کار خود را انجام می دهند)
(حمله ی دشمن و غیره را) پس زدن، پس راندن
بیرون راندن، بیرون کردن، دور کردن
تپش تحریک
روانشناسى : کاهش سائق
(مکانیک) میل گاردان، میله محرک، محور محرک
دیوانه کردن، از خود بی خود کر ...

معنی Drive در دیکشنری تخصصی

drive
[عمران و معماری] کوبش - پیش رفتن - راندن - فروکوبیدن
[کامپیوتر] گرداننده ؛ راندن ؛ تحریک کردن
[برق و الکترونیک] راندن ، تحریک
[فوتبال] راندن
[ریاضیات] طی کردن، پیمودن، راه انداز، راندن، کشش، محرکه، محرک
[روانپزشکی] سائق. اصطلاحی با کاربردهای فراوان، برخی کاملاً دقیق و برخی فاقد دقت.
[کامپیوتر] محل قرار گرفتن دیسک گردان - محفظه ی گرداننده فضایی در قفسه ی کامپیوتر که می تواند یک دیسک گردان را نگه دارد .
[نفت] بوشن میله ی چهار پر
[معدن] روش بارگیری صفی (معادن روباز)
[سینما] حرکت متناوب
[نفت] بست جداره
[کامپیوتر] پارامتر دیسک گردان
[عمران و معماری] سرکوبنده
[نفت] سر محافظ جداره
[سینما] سینمای ماشین رو
[کامپیوتر] نقشه بندی دیسک گردان
[کامپیوتر] شماره گرداننده
[برق و الکترونیک] آنتن گردان موتوریا وسیله دیگری که برای گرداندن یا قرار دادن آنتن ...

معنی کلمه Drive به انگلیسی

drive
• trip in a vehicle (usually for pleasure); impelling forward (i.e. cattle drive); type of computer hardware; combined effort to accomplish a goal (i.e. fund raiser); transmission of power to machinery; impulse, inner urge; (computers) device that turns disks and tapes to read and write data (such as: hard drive, floppy drive, cd-rom drive, tape drive)
• impel forward; guide the direction of something (i.e. car, animal, etc.); travel in a car; transport in a vehicle; urge, compel; hit a ball very hard (sports); work towards a goal; rush toward
• if you drive a vehicle, you control it so that it goes where you want it to go.
• if you drive someone somewhere, you take them there in a car.
• a drive is a journey in a vehicle such as a car.
• a drive is also a private road leading from a public road to a house.
• if something drives a machine, it supplies the power that makes it work.
• if you drive a post or a nail into something, you force it in by hitting it with a hammer.
• to drive someone or something somewhere means to force them to go there.
• to drive someone into a bad state means to cause them to be in that state.
• if something drives people or things to do something that they would not normally do, it causes them to do it.
• if someone is driven by a feeling or need, this is what makes them behave as they do.
• drive is energy and determination.
• a drive is also a special effort by a group of people to achieve something.
• if you understand what someone is driving at, you understand what they are trying to say; an informal use.
• see also driven, driving, drove.
drive a bargain
• bargain, negotiate
drive a car
• conduct a car, drive an automobile
drive a coach and four through
• there is enough room
...

Drive را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sanaz khatami
کنترل کردن
فاضله
مشتق شدن
ayda
used in the names of streets
for example:25 Ocean Drive
برای بیان نام خیابان و کوچه
پیام
برای بیان خیابان و کوچه:
Kimble Hill Drive = کوچه (خیابان) کیمبل هیل
فیض
انگیزه
فیض
موجب شدن - بوجود آوردن
متین معینی
نیاز ( روانشناسی)
محمدمهدی مرادمند
ناشی شدن(حسابداری)
Kimia
جلو بردن ، محرکه ، گیربکس ، فرمان ، رانش ، گریز پا به توپ ، فرار گل زن ، ضربه از پایین ، ضربه درایو ، سوارشدن و کنترل اتومبیل ، رانندگی ارابه مسابقه ای ، راندن اسب با شلاق راندن قایق موتوری ، رانندگی کردن ، گرداندن گرداننده (موتوری) ، شفت ، راندن ، بردن ، عقب نشاندن ، بیرون کردن (با(out ، تحریک کردن ، سواری کردن ، کوبیدن) میخ وغیره)
روان
سائق (روانشناسی)
زهرا نیازمند
فعالسازی
فاطمه
it drives me crazy
من دیوانه میشم(دیوانه کننده است)
بشراباران
تعیین کردن
الهه
رانندگی کردن
صدف راد
used in the names of st
میلاد علی پور
تحت الشعاع قرار دادن، تحتِ تأثیر قرار دادن/گرفتن
سارا
کنترل کردن
علی داد
میل (در روانشناسی)
مهسان
غلبه کردن
فارسی را پاس بداریم.
راهبری
هدایت
کنترل
انیس سلطانی
در فیزیک:تحریک کردن-راه اندازی-راندن
هومن دبیر
بردآفر
Yashar
راه ماشین رویی که به جلوی خانه می رسد
کشاورز
عامل- محرک -شم -حس
کشاورز
سوق دهنده
مهسا
سواری کردن
Lisa
انگیزه داشتن
سعید ترابی
سوق دادن به
مجتبی خانی
جاده (اگه با حرف بزرگ شروع شده باشه )
Higgins Drive : جاده هیگینز
با این معنی معمولا برای اسامی جاده ها و راه ها میاد
سحر
پیشران
لیلا
کشاورز، اون معانی که شما می فرمایید برای کلمه driver هستند
محدثه فرومدی
برانگیختن
مهدی صباغ
وقتی همراه با اسامی می آید ( مثلا: food drive shoe drive, book drive , blood drive , ....) به معنی کمپینی است که از طرف یک خیریه یا موسسه برای جمع آوری یک چیز و اهدای آن به افراد نیازمند، ایجاد شده است. بنابراین کلمات بالا را میتوان اینطور ترجمه کرد:

Food drive : کمپین ایجاد شده از طرف یک موسسه خیریه برای جمع آوری غذا و اهدای آن به افراد نیازمند

Book drive : کمپین ایجاد شده برای جمع آوری کتاب و اهدای آن به افراد نیازمند و یا به کتابخانه های عمومی.

Blood drive : کمپین اهدای خون (به خصوص در مواقعی که بر اثر حادثه ای بزرگ ، تعداد زیادی از افراد زخمی شده و نیاز به دریافت خون دارند.)
tinabailari
رانندگی کردن
learning how to drive is interesting 📯
یاد گرفتن اینکه چگونه رانندگی کنیم جالب است
sama
push sth using a lot of force so that it enters or hits sth else
عبد آبق
اراده
نیت
Zahra
(به کاری) واداشتن
سمسه قاسمی
رانشی
Ana
انگیزاندن، به کاری واداشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی drive
کلمه : drive
املای فارسی : درایو
اشتباه تایپی : یقهرث
عکس drive : در گوگل

آیا معنی Drive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )