انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 896 100 1

date

تلفظ date
تلفظ date به آمریکایی/ˈdeɪt/ تلفظ date به انگلیسی/deɪt/

معنی: تاریخ، خرما، زمان، ملاقات، نخل، درخت خرما، تاریخ گذاشتن، تاریخ گذاردن، مدت معین کردن
معانی دیگر: تاریخ (که روی چیزی ذکر می شود)، گاه، زمان وقوع، (جمع) تاریخ زاد و مرگ (تولد و وفات)، وعده ی ملاقات (به ویژه با فردی از جنس مخالف)، رانده وو، قرار، (پسر یا دختر) طرف ملاقات، دوست پسر (یا دختر)، طرف، تاریخ گذاشتن (روی نامه و غیره)، (برای چیزی) تاریخ تعیین کردن، سالخورده به نظر آمدن، کهنه به نظر آمدن، از مد افتاده کردن، قدیمی بودن، (با فردی از جنس مخالف) بیرون رفتن، وعده ی ملاقات گذاشتن، (معمولا با: from) از زمان بخصوصی آغاز شدن، رطب، تاری  گذاشتن

بررسی کلمه date

اسم ( noun )
عبارات: out of date, up to date
(1) تعریف: a specific day or point in time, usu. described by indicating the month, day, and year.
مشابه: day, time

- The date of his birth was April 1, 1988.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تاریخ تولد او ۱ آوریل ۱۹۸۸ بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تاریخ تولد او 1 آوریل 1988 بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Do you know what happened on this date in history?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] میدونی تو تاریخ این تاریخ چه اتفاقی افتاد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا می دانید در تاریخ چه اتفاقی افتاده است؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the time period that surrounds something.
مشابه: age, day, epoch, era, period, time

- Wooden toys of this date are rare and highly valued.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اسباب‌بازی‌های چوبی این تاریخ نادر و با ارزش هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اسباب بازی های چوبی این تاریخ نادر و بسیار ارزشمند است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a scheduled appointment.

- I have a date with my son's teacher tomorrow to talk about his falling grades.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فردا قرار ملاقاتی با معلم پسرم دارم که در مورد نمرات سقوط او صحبت کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من فردی با معلم پسرم می توانم در مورد کلاس های سقوط او صحبت کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Let's make a date to have coffee next week.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بگذارید یک قرار بگذاریم که هفته آینده قهوه داشته باشیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بیایید یک تاریخ برای قهوه هفته آینده بسازیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I can't make it tomorrow because I have an important lunch date.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فردا نمی‌توانم این کار را بکنم چون قرار ناهار مهمی دارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من نمی توانم آن را فردا انجام دهم زیرا من یک تاریخ ناهار مهم را دارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: an appointment to meet for a social event with a person with whom one has a romantic interest.
مشابه: appointment, assignation, engagement, meeting, rendezvous, tryst

- I like him, but I haven't gone out on a date with him yet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من دوستش دارم، اما هنوز با اون بیرون نرفتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من او را دوست دارم، اما تا به حال با او هنوز هم نشده ام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Are you going to ask her for a date?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] می خوای باه‌اش قرار بذاری؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا می خواهید او را برای تاریخ بپرسید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: a person who accompanies one to a social event, esp. a person of the opposite sex.

- Aren't you going to introduce me to your date?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نمی‌خوای منو به قرارت معرفی کنی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا نمی خواهید به تاریخ خود مراجعه کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Everyone is expected to bring a date to the party.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] انتظار می‌رود که هر کسی قرار ملاقاتی برای این حزب داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] انتظار میرود همه به یک مهمانی اختصاص داده شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: dates, dating, dated
(1) تعریف: to write or print the date on (a letter or other document).

- Date your letter near the top of the page on the right.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قرار دادن نامه شما در بالای صفحه سمت راست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تاریخ خود را در بالای صفحه در سمت راست قرار دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Don't forget to date your check.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فراموش نکن با چک کردن تو قرار بذاری
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فراموش نکنید که تاریخ چک خود را
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to determine the date of (a document, artifact, or the like).
مشابه: carbon-date

- The scientists dated the ancient pieces of pottery using new techniques.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دانشمندان با استفاده از تکنیک‌های جدید به قطعات باستانی کوزه‌گری اشاره کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دانشمندان از قطعات باستانی سفال با استفاده از تکنیک های جدید قدردانی کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to have a romantic or potentially romantic social engagement or engagements with.
مشابه: court, escort, see

- How long have you been dating her?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چند وقته باه‌اش قرار میذاری؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چقدر دوست داری او را دوست داری؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: datable (dateable) (adj.), dater (n.)
(1) تعریف: to be of a specific time.
مشابه: belong to, come from, originate

- This antique clock dates from the 1860s.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این ساعت قدیمی از دهه ۱۸۶۰ آغاز می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این ساعت های عتیقه از دهه 1860 میگذرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to lose currency or fashion.
مترادف: obsolesce

- These fashions have dated and are rarely seen now.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این مده‌ای تاریخ به ندرت دیده می‌شوند و بندرت دیده می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این مدل ها تاریخی هستند و اکنون به ندرت دیده می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to have romantic or potentially romantic social engagements.
مشابه: romance

- Two years after his wife died, he slowly began to date again.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دو سال پس از مرگ همسرش به آرامی با او قرار گذاشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دو سال بعد همسرش مرد، به آرامی دوباره شروع به کار کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He thinks his daughter is too young to date.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او فکر می‌کند که دخترش بسیار جوان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او فکر می کند که دخترش تا به امروز خیلی جوان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I didn't know you two were dating!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نمی‌دونستم شما دوتا با هم قرار میذارین!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من نمی دانستم که دو نفر از شما قدمت دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
• : تعریف: the edible fruit of the date palm tree of the Middle East.

واژه date در جمله های نمونه

1. date of birth
ترجمه تاریخ تولد

2. date of purchase
ترجمه تاریخ خرید

3. date palm
ترجمه نخل خرما

4. no date was stated in your invitaion
ترجمه در دعوت نامه‌ی شما تاریخ قید نشده بود.

5. the date of his death corresponds with my birthday
ترجمه تاریخ مرگ او با زادروز من مقارن است.

6. the date of publication
ترجمه تاریخ چاپ

7. the date of the letter was not legible
ترجمه تاریخ نامه خوانا نبود.

8. the date of the meeting is still undecided
ترجمه تاریخ جلسه هنوز تعیین نشده است.

9. the date of the next launch of the space vehicle
ترجمه تاریخ پرتاب بعدی سفینه فضایی

10. the date of the next meeting will be determined tomorrow
ترجمه تاریخ جلسه‌ی بعدی فردا تعیین خواهد شد.

11. the date of their wedding has not been recorded anywhere
ترجمه تاریخ ازدواج آنها در جایی ثبت نشده است.

12. due date
ترجمه موعد،تاریخ مقرر

13. to date
ترجمه تا این تاریخ،تا کنون،تا حالا

14. a definite date
ترجمه تاریخ معین

15. a dinner date
ترجمه قرار شام

16. a firm date for the meeting
ترجمه تاریخ قطعی برای ملاقات

17. an important date in iran's sporting calendar
ترجمه تاریخ مهمی در فهرست رویدادهای ورزشی ایران

18. the meeting's date is still unsettled
ترجمه تاریخ جلسه هنوز معین نشده است.

19. the official date of this dictionary's publication
ترجمه تاریخ اعلام شده‌ی نشر این فرهنگ

20. what's the date today?
ترجمه امروز چه تاریخی است‌؟ تاریخ امروز چیست‌؟

21. out of date
ترجمه قدیمی،از مد افتاده،منسوخ،غیرمتداول،کهنه

22. up to date
ترجمه (مطابق) آخرین روش یا مد،امروزی،باب روز،نو آگاه (به جدیدترین رویدادها و پیشرفت‌ها)

23. at a future date
ترجمه در آینده

24. at a given date
ترجمه در تاریخ معین

25. at a later date
ترجمه در یک وقت دیگر (تاریخ بعدی)

26. he advanced the date of his trip by one week
ترجمه تاریخ سفر خود را یک هفته جلو انداخت.

27. they erased the date on the document and inserted a false one
ترجمه آنان تاریخ روی سند راپاک کردند و یک تاریخ جعلی به جای آن نوشتند.

28. to fix the date of a wedding
ترجمه تاریخ ازدواج را تعیین کردن

29. what is the date on this coin?
ترجمه تاریخ این سکه چیست‌؟ این سکه کی ضرب شده‌؟

30. who was your date last night?
ترجمه دیشب با کدام دختر قرار داشتی‌؟

31. do you remember the date of her arrival?
ترجمه آیا تاریخ ورود او را به یاد داری‌؟

32. manuscript of a low date
ترجمه نسخه‌ی خطی سنوات اخیر

33. the uncertainty about the date of ferdowsi's birth
ترجمه محرز نبودن تاریخ تولد فردوسی

34. what will be the date of the funeral?
ترجمه کفن و دفن او چه تاریخی خواهد بود؟

35. i am not up to date on that subject
ترجمه درباره‌ی آن موضوع آخرین اطلاعات را ندارم.

36. they have not been able to date these old jugs yet
ترجمه هنوز نتوانسته‌اند تاریخ این کوزه‌های قدیمی را تعیین کنند.

37. he has never been out on a date with a girl
ترجمه او هرگز با دختری بیرون نرفته است.

38. the contract is effective as of the date of signature
ترجمه قرارداد از تاریخ امضا به بعد معتبر است.

39. the roman era was computed from the date when rome was supposedly founded
ترجمه تقویم رومی از زمان فرضی بنیادگذاری روم آغاز می‌شد.

40. the letter was on the desk but its date and signature had been deleted
ترجمه نامه روی میز بود ولی تاریخ و امضای آن حذف شده بود.

مترادف date

تاریخ (اسم)
era , history , date
خرما (اسم)
date , date palm
زمان (اسم)
time , period , moment , date , epoch
ملاقات (اسم)
meeting , encounter , date
نخل (اسم)
palm , date
درخت خرما (اسم)
date
تاریخ گذاشتن (فعل)
date
تاریخ گذاردن (فعل)
date
مدت معین کردن (فعل)
date

معنی عبارات مرتبط با date به فارسی

رجوع شود به: international date line
(گیاه شناسی) درخت خرما (phoenix dactylifera)، نخل رطب، نخل خرما، درخت خرما درخت خرما
خرماندو
قرار ملاقات مرد و زنی که همدیگر را نمی شناسند (معمولا از سوی خویشان یا دوستان ترتیب داده می شود)، قرار ملاقات میان زن ومردی که همدیگر را نمی شناسند
(تعیین تاریخ یا قدمت اجسام کربن دار مانند فسیل و اشیای عتیقه از راه سنجش مقدار کربن شماره ی 14 در آنها) کربن سنجی کردن
تاری  افرینش، تاری  ایجاد
تاری  جاری
قرار چهارنفره (دو پسر با دو دختر)، قرار دو به دو
موعد، تاریخ مقرر، سر رسید، موعد مقرر
تاری  انقضا

معنی date در دیکشنری تخصصی

[کامپیوتر] فرمان DATE
[حقوق] (قید کردن) تاریخ
[بهداشت] تاریخ و ساعت امتحان
[حقوق] برات مدت دار
[بهداشت] تاریخ پذیرش
[ریاضیات] تاریخ ورود
[بهداشت] تاریخ تولد
[عمران و معماری] تاریخ پایان کار
[ریاضیات] تاریخ تحویل
[بهداشت] تاریخ مرخصی
[حقوق] مهلت پرداخت
[ریاضیات] مهلت
[ریاضیات] تاریخ سررسید
[صنعت] تاریخ شروع واقعی
[حسابداری] تاریخ ترازنامه
[نساجی] تعطیل کارگاه برای رسیدگی به موجودی - بستن حسابها و خاتمه دوره مالی
[ریاضیات] تاریخ خاتمه
[عمران و معماری] تاریخ خاتمه
[ریاضیات] تاریخ دانسته ها
[حسابداری] تاریخ اعلام سود سهام
[ریاضیات] موعد قرارگذاشته شده
[ریاضیات] تاریخ تحویل
[صنعت] مدت زمان اجرای پروژه
[حقوق] سررسید، تاریخ تأدیه، موعد
[ریاضیات] تاریخ سررسید، سررسید
[ریاضیات] زودترین تاریخ آغاز

معنی کلمه date به انگلیسی

date
• day month and year according to the calendar; interview, meeting; fruit of a date palm tree
• write a date on; apply a date to; go out with a person of the opposite sex
• a date is a particular day, for example 7th june 1990, or year, for example 1066.
• when you date something, you give the date when it began or was made.
• when you date a letter or a cheque, you write the day's date on it.
• at a particular date means at a particular time or stage.
• if something dates, it goes out of fashion.
• a date is also an appointment to meet someone or go out with them, especially someone of the opposite sex.
• your date is someone of the opposite sex that you have a date with; used in american english.
• if you are dating someone of the opposite sex, you go out regularly with them; used in american english.
• a date is also a small, sticky dark brown fruit. dates grow on palm trees.
• see also out of date, up-to-date, dated.
• if something dates back to a particular time, it started or was made then.
• if something dates from a particular time, it started or was made at that time.
date mark
• datemark, indicate with a date and location, dateline
date not specified
• date not specifically mentioned
date of acquisition
• date when something was acquired
date of birth
• day of the month of the year when one was born
• your date of birth is the exact date on which you were born, including the year.
date of issue
• date of publication or distribution
date of maturity
• date when a (debt, bond, etc.) is payable
date of payment
• date on which a payment is due (loan, mortgage, etc.)
date of record
• date in which something was recorded
date of sale
• date when a specific sale was made
date palm
• palm tree bearing dates
date rape
• rape committed by a person familiar to the victim, instance in which a man forces a female acquaintance to have sexual intercourse (esp. while on or immediately following a date)
date roll
• (slang) toilet paper
date spread
• spreadable paste made from pureed dates
date stamp
• stamp which is used to record the current date on various documents
billing date
• date on which a bill was compiled or produced
blind date
• date between two people who have never met
• a blind date is an arrangement made for you to spend an evening with someone of the opposite sex who you have never met before.
bring up to date
• update, apprise of a situation, inform
brought up to date
• updated, apprised of a situation, informed
day and date
• day month and year according to the calendar
delivery date
• date something is to be delivered by
deposit date
• date that something is deposited (placed for safekeeping)
double date
• date or social engagement with two couples
due date
• date upon which someone or something is expected or scheduled to arrive (often referring to the date a baby is supposed to be born); date upon which the payment on a debt is due; date when something must be turned in
effective date
• date on which a contract or agreement becomes valid
expiration date
• date upon which something ends, date after which something is no longer useable or valid
expiry date
• expiration date, date on which something loses its validation or utility (i.e. driver's license, food product, etc.)
favored date
• date which is preferred above others
finalize a date
• set a date, officially chose a specific date
finalized date
• set date, date that has been officially decided on
fix a date
• agree to meet together; set a time or deadline
fixed a date
• set a date, determined an appointed time

date را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی date

Ali ٢١:٤٣ - ١٣٩٧/٠٧/٢٣
قرار عاشقانه
|

🐰 ١٨:١٥ - ١٣٩٧/٠٨/٠٩
رل زدن ... دوستی
|

FGEG ٢٠:١٠ - ١٣٩٧/٠٩/٠٥
تاریخ
|

سارا ١٧:١٤ - ١٣٩٧/١٠/١٥
ماه عاشقانه
|

Sonia ٢٣:١٥ - ١٣٩٧/١١/١٥
تاریخ
|

😁 ١٦:٥٥ - ١٣٩٧/١٢/٠٤
قراری که برای ملاقات دختر یا پسری که دیدی می‌زاری
یک جور ملاقات فقط برای دوست دختر دوست پسر
و تاریخ روز
|

ebitaheri@gmail.com ٠٠:٥٣ - ١٣٩٨/٠١/٢٣
تاریخ‌گذاری

تاریخ‌زَنی ، تاریخ زدن
|

asqar ١٢:٣٣ - ١٣٩٨/٠١/٢٤
به خرما هم میگن date
|

Z ١٧:٤٨ - ١٣٩٨/٠٢/٢٢
به معنی طرف قرار هم هست(دختر یا پسر).
|

نسرین ١٣:٥٨ - ١٣٩٨/٠٢/٢٦
خرما
|

m ١٨:٢٨ - ١٣٩٨/٠٢/٢٦
روز در تاریخ مثال
1398/2/26
|

پیشنهاد شما درباره معنی date



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی date
کلمه : date
املای فارسی : داته
اشتباه تایپی : یشفث
عکس date : در گوگل


آیا معنی date مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )