برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1290 100 1

death

/ˈdeθ/ /deθ/

معنی: فوت، مردگی، مرگ، درگذشت، فنا، اجل، خاموش سازی یافوت، خواب مرگ
معانی دیگر: وفات، موت، تلف شدن زندگی، مرگ و میر، نابودی، تباهی، از میان رفتن، مرگ مانند، مرگسان، قتل، خونریزی، اعدام، (مهجور) هر بیماری همه کش، مرگی، (حرف بزرگ) تجسم مرگ به صورت اسکلتی سیاه پوش که داس در دست دارد، عزرائیل، موجب مرگ، مرگ آفرین

بررسی کلمه death

اسم ( noun )
مشتقات: deathlike (adj.)
(1) تعریف: the end of life; termination of life functions in any living thing.
مترادف: decease, demise, end, quietus
متضاد: birth
مشابه: dissolution, expiration, extinction, finish, rest, termination

- If misused, the drug may cause death.
[ترجمه یوسف نادری] اگر داروها اشتباه مصرف شوند، می توانند باعث مرگ شوند.
|
[ترجمه ترگمان] اگر سو استفاده نادرست باشد، ممکن است این دارو باعث مرگ شود
[ترجمه گوگل] اگر سوء استفاده شود، این دارو ممکن است باعث مرگ شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a specific instance of this.
مترادف: decease, demise, end, passing, quietus
متضاد: birth
مشابه: curtains, departure, dissolution, exit, termination

- Her death came after a long illness.
[ترجمه ترگمان] مرگ او پس از یک بیماری طولانی آمد
[ترجمه گوگل] مرگ او پس از یک بیماری طولانی به وجود آمد
[ترجمه شما] ...

واژه death در جمله های نمونه

1. death certificate
گواهی فوت

2. death due to unknown causes
مرگ به علل نامعلوم

3. death from natural causes
مرگ به علل طبیعی

4. death is preferable to bondage
مرگ بر بردگی شرف دارد.

5. death is the inevitable end of life
مرگ پایان بی‌گمان زندگی است.

6. death is the necessary condition of life
مرگ شرط بی گریز حیات است.

7. death is the negation of life
مرگ نقطه‌ی مقابل زندگی است.

8. death put a period to his plans
مرگ نقشه‌های او را نقش‌بر آب کرده.

9. death rattle
خرناس مرگ

10. death resulting from cardiac failure
مرگ در اثر نارسایی قلب

11. death throes
کشاکش مرگ

12. death sentence
حکم اعدام

13. her death changed my philosophy about everything
مرگ او دید مرا درباره‌ی همه چیز دگرگون کرد.

14. her death is nearing fast
مرگ او دارد به سرعت نزدیک ...

مترادف death

فوت (اسم)
foot , dying , blow , death , decease , passing away , puff
مردگی (اسم)
death , dead state , necrosis
مرگ (اسم)
departure , loss , dying , death , decease , passing
درگذشت (اسم)
death
فنا (اسم)
perdition , inexistence , death
اجل (اسم)
death
خاموش سازی یافوت (اسم)
death
خواب مرگ (اسم)
lethargy , death , sleep of death

معنی عبارات مرتبط با death به فارسی

بسترمرگ، دم واپسین زندگی
ناقوس مرگ (به صدا درآوردن زنگ کلیسا به نشان مرگ شخص) (death knell هم می گویند)
بوم، لاشخور
ضربت کشنده
(گیاه شناسی) کلاهک مرگ (نوعی قارچ آمانیتا: amanita phaloides که بسیار زهرین است) (death cup هم می گویند)
اتاق مرده (اتاقی که در آن کسی مرده است)
عرق مرگ
روز سال مرده
مالیات بر ارک مالیات برارک
مالیات بر ارث (بیشتر می گویند: inheritance tax)، مالیات بر ارک
مرگ نما، کشنده، مردنی، فانی
مرگخانه (در زندان وغیره - اتاق اعدام و اتاق های مجاور آن که محکومان به مرگ را در آنها جای می دهند)
(روان کاوی) غریزه ی مرگ
مرگ حتمی یا چاره ناپذیر است
...

معنی death در دیکشنری تخصصی

death
[ریاضیات] مرگ (و میر)
[زمین شناسی] مجموعه مرده دسته مرده (Hanatocoenosis)
[ریاضیات] مستمری وظیفه، مستمری قوت
[بهداشت] گواهی فوت
[ریاضیات] فرایند مرگ
[آمار] فرایند مرگ
[ریاضیات] میزان مرگ (و میر)
[زمین شناسی] خاک مرده
[حقوق] مالیات ماترک، مالیات بر ارث
[ریاضیات] تولد و مرگ
[بهداشت] طاعون همه گیر
[کامپیوتر] آبی شدن صفحه نمایش در محیط ویندوز ماکروسافت به علت وجود ایراد. - در ویندوز 95 و ویندوزهای بعدی پیام خطایی جدی که به رنگ سفید و بر روی زمینه آبی نمایش داده می شود بدون آنکه استفاده ای از پنجره ها یا گرافیک بشود .
[فوتبال] مردن ناگهانی

معنی کلمه death به انگلیسی

death
• end of life; dying; destruction
• death is the end of the life of a person or animal.
• if something frightens or worries you to death, it frightens or worries you very much; used in informal english.
• if you are sick to death of a situation, you feel very angry about it and want it to stop; an informal expression.
• if someone is put to death, they are executed.
death agony
• struggle which precedes death
death and life are in the power of the tongue
• words can have a very strong impact
death as a result of torture
• death came as a result of severe physical or mental pain
death bed
• deathbed, bed on which a person dies; last few hours before death
death bed testament
• will made by a person who is dying
death bell
• death knell; bell that is rung to announce a death; ringing in the ears
death by hanging
• execution by hanging; execution by suspending by the neck (from a gallows, gibbet, etc.)
death by stoning
• put to death or die by pelting with stones
death camp
• world war ii nazi concentration camp that was specifically designed for the systematic extermination of humans
death certificate
• official document certifying a death
• a death certificate is an official certificate signed by a doctor which states the cause of a person's death.
death chamber
• room in which people are executed
death curve
• arching of the body after dea ...

death را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

melika
مردن
mahdi
مرگ
💔
وفات
خورشيدوند
up the next will death with happy
asdfghjk
فوت
ابوالفضل رضایی
یک جمله برای نمونه :
Cause of death : Fall Down Of a Tower
دلیل مرگ : پایین افتادن از یک برج
Malihe
فوت
Bts
مرگ
tinabailari
مرگ ، فوت 🦜🦜
she worked at the newspaper until her death at age 74
او تا زمان مرگش در 74 سالگی در روزنامه کار می کرد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی death
کلمه : death
املای فارسی : داته
اشتباه تایپی : یثشفا
عکس death : در گوگل

آیا معنی death مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )