انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 892 100 1

واژه defector در جمله های نمونه

1. While being debriefed the defector named two double agents.
ترجمه کاربر [ترجمه مهران] درحالی که پناهنده توجیه می‌شد، و ی نام دو مامور دوجانبه را خاطرنشان ساخت.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در حالی که از the به نام دو عامل دوگانه نام‌برده می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حالی که در مورد آن توضیح داده شده بود، دروازهبان به نام دو عامل دوگانه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. The political and economic experts debriefed the defector about conditions in his home country.
ترجمه کاربر [ترجمه مهران] کارشناسان سیاسی و اقتصادی، پناهنده را درباره اوضاع کشورش توجیه کردند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]متخصصان اقتصادی و اقتصادی در مورد شرایطی که در کشور خود به آن اشاره می‌کنند را بررسی می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کارشناسان سیاسی و اقتصادی درمورد شرایط در کشور خود، دربارۀ آن صحبت کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. A defector revealed the disposition of the enemy fleet.
ترجمه کاربر [ترجمه مهران] یک پناهنده موقعیت ناوگان دشمن را آشکار ساخت (لو داد).
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]A خلق و خوی ناوگان دشمن را آشکار ساخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک دفاع کننده نشان داد که ناوگان دشمن در اختیار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. A defector was quoted in January as saying that hunger had even caused unrest in the army.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نقل از یک defector در ماه ژانویه گفته شد که گرسنگی حتی موجب ناآرامی در ارتش شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در ماه ژانویه یک نفر از طرفداران گفت که گرسنگی موجب ناآرامی در ارتش نیز شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. She was convinced the defector he referred to vaguely was important and Urquhart was her only source of information about him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او را متقاعد کرده بود که به طور مبهم به طور مبهم مهم و مهم است و تنها منبع اطلاعات او در مورد او است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او متقاعد شده بود که دروازهبان او اشاره به مبهم مهم بود و Urquhart تنها منبع اطلاعاتی در مورد او بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ای کاش شما می‌توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره‌مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Pacepa was not the first defector from the world of Soviet bloc secret services to make such a claim.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Pacepa اولین defector از دنیای سرویس‌های سری اتحاد جماهیر شوروی نبود تا چنین ادعایی بکند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Pacepa اولین دروازهبان خدمات دفاعی اتحاد جماهیر شوروی بود که چنین ادعایی را ارائه داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. It raps a defector over the knuckles instantly but, after that, lets bygones be bygones.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما بعد از آن، گذشته‌ها را به هم می‌زنیم، اما بعد از آن، گذشته‌ها را فراموش می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بار بلافاصله پس از حمله به سرنشینان حمله می کند اما پس از آن اجازه می دهد که اتفاقی بیفتد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Every intelligence agency believes that their defector is the best.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر سازمان اطلاعاتی بر این باور است که defector بهترین است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر آژانس اطلاعاتی معتقد است که عاملان آنها بهترین هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. New Alliances: A Taliban defector and a Northern Alliance soldier, share a ride.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اتحاد جدید: یک فرمانده طالبان و یک سرباز ائتلاف شمال، سواری را به اشتراک می‌گذارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اتحادیه های جدید: یک سرباز طالبان و یک سرباز متحد شمالی، یک سواری را به اشتراک می گذارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The reader may turn to North Korean defector Kang Chol-Hwan's memoir of his ten-year sentence in the dreaded Yodok camp for a sense of just what the DPRK's gulag is like.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خواننده ممکن است به کتاب memoir Chol - Kang - Hwan از ده سال حبس خود در اردوگاه ترسناک Yodok برای درکی از آنچه که the s شبیه آن است، مراجعه کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خواننده ممکن است خاطرات ده ساله خود را در اردوگاه وحشت زده یوودوک به عنوان یک خبرنگار کره شمالی در مورد چگونگی خواجه کره شمالی بیان کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. All water defector products are tested through national air conditioning apparatus testing center.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه محصولات defector از طریق مرکز آزمون دستگاه تهویه مطبوع ملی تست می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه محصولات ضد آب از طریق مرکز آزمایشگاه ملی تهویه مطبوع آزمایش می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. A distracted defector has subtracted some compact extract from the impacted interaction.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک defector حواس‌پرتی برخی از عصاره فشرده را از تعامل موثر کم کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک متفکر غافلگیر شده برخی عصاره های جمع و جور از اثر متقابل را کاهش داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. But based on defector information in May of 199 Saddam Hussein's lie was exposed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما براساس اطلاعات defector در ماه مه ۱۹۹ دروغ صدام‌حسین در معرض خطر قرار گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما بر طبق اطلاعات دروغین در ماه مه سال 199 دروغ صدام حسین در معرض قرار گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The political defector was refuged in an embassy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]The سیاسی در سفارت refuged بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیشرو سیاسی در سفارتخانه پناه گرفته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف defector

فراری (اسم)
hideaway , bolter , runaway , fugitive , defector , escapee , deserter , refugee , flyaway , lamster
فرار (اسم)
defection , breakaway , escape , getaway , hideaway , guy , bolter , runaway , fugitive , defector , deserter , escapement , desertion , scape , flyaway , lam

معنی کلمه defector به انگلیسی

defector
• one who defects, deserter
• a defector is someone who leaves their country, political party, or other group, and joins an opposing country, party, or group.

defector را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی defector

فرهاد سليمان‌نژاد ٠٩:١٦ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
كسي كه ابتدا از چيزي يا كسي حمايت مي‌كند اما بعد از آن دست مي‌كشد، خائن به حزب و مسلك و مرام، بريده، مرتد، پناهنده
|

پیشنهاد شما درباره معنی defector



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی defector
کلمه : defector
املای فارسی : دفکتر
اشتباه تایپی : یثبثزفخق
عکس defector : در گوگل


آیا معنی defector مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )