انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1075 100 1

deferred

تلفظ deferred
تلفظ deferred به آمریکایی/dəˈfɜːrd/ تلفظ deferred به انگلیسی/dɪˈfɜːd/

معنی: دیرفرست
معانی دیگر: (سهام و اوراق قرضه و غیره) دارای دیرکرد در پرداخت بهره و سود، معوق، تاخیردار، دیر کرده، پس افکنده، قسطی

واژه deferred در جمله های نمونه

1. deferred payment
ترجمه (خرید کالا) خرید قسطی،خرید به شرط پرداخت در آینده

2. deferred shares
ترجمه (سهام) سهامی که سود آن را پس از پرداخت سود سهام دیگران می‌دهند

3. a deferred annuity
ترجمه سهامی که سود آن با تاخیر معینی پرداخت می‌شود

4. he deferred his departure
ترجمه او رفتن خود را به تاخیر انداخت.

5. she always deferred to the wishes of her husband
ترجمه او همیشه تسلیم خواسته‌ی شوهرش بود.

6. the project was deferred not relinquished
ترجمه طرح به تاخیر افتاد ولی از آن صرفنظر نشد.

7. she wanted me to jump first and i deferred
ترجمه او می‌خواست که من اول بپرم و من قبول کردم.

8. The department deferred the decision for six months.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این اداره این تصمیم را به مدت شش ماه به تعویق انداخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اداره این تصمیم را به مدت شش ماه به تعویق انداخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The decision has been deferred indefinitely.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این تصمیم برای مدت نامعلومی موکول شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تصمیم به طور نامحدود به تعویق افتاده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The decision has been deferred by the board until next month.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این تصمیم تا ماه آینده به تعویق افتاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این تصمیم تا ماه آینده توسط هیئت مدیره به تعویق افتاده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The ship deferred its sailing because of bad weather.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کشتی به خاطر هوای بد به حرکت خود ادامه داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کشتی به علت آب و هوای بد ناشی از قایقرانی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Diagnosis was deferred pending further assessment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این تشخیص برای ارزیابی بیشتر معوق ماند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تشخیص به تعلیق بیشتر منتهی شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. They were deferred to just because they were men.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها را به خاطر این که انسان بودند، به تعویق انداخته بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها فقط به این دلیل که مردان بودند، تعویض شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Sentence was deferred for six months.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] محکوم به اعدام شش ماه مجازات شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حکم به مدت شش ماه تعلیق شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. We deferred the decision to her.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما این تصمیم را به او موکول کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما این تصمیم را به او تحمیل کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. We have already discussed the problem of making deferred aversive consequences effective.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما قبلا درباره مشکل ایجاد پیامدهای aversive معوق بحث کرده‌ایم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما قبلا در مورد چگونگی تأثیرات عواقب ناشی از تعطیلات بحث کرده ایم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف deferred

دیرفرست (صفت)
deferred

معنی عبارات مرتبط با deferred به فارسی

(خرید کالا) خرید قسطی، خرید به شرط پرداخت در آینده
(سهام) سهامی که سود آن را پس از پرداخت سود سهام دیگران می دهند

معنی deferred در دیکشنری تخصصی

deferred
[حقوق] معوق، موجل، به بعد موکول شده
[کامپیوتر] یک آدرس غیر مستقیم
[حسابداری] مخارج انتقالی به دوره های آتی
[ریاضیات] اعتبار انتقالی
[حسابداری] بدهیهای انتقالی به دوره های آتی
[کامپیوتر] انتقال کنترل به یک زیربرنامه در زمانی که قابل پیش بینی نبوده و حادثه ای غیر مترقبه آن را مشخص می کند.
[حسابداری] درآمدانتقالی به دوره های آتی
[ریاضیات] پیش دریافت درآمد، درآمد های انتقالی
[حسابداری] مالیات انتقالی به دوره های آتی _ بدهی مالیاتی انتقالی به دوره های مالی آتی
[حقوق] دیون بلند مدت (مانند دیون رهنی)
[حسابداری] اعتبار با پرداخت معوق
[ریاضیات] اعتبار با پرداخت معوق
[کامپیوتر] پردازش به تعویض افتاده

معنی کلمه deferred به انگلیسی

deferred
• postponed, delayed, put off to a later date
deferred annuity
• annuity that begins at the end of a designated period or after the recipient of the annuity reaches a certain age
deferred call
• telephone call not accepted by the receiving party
deferred charges
• postponing payments to a later date
deferred liability
• debt whose repayment has been postponed to a later date
deferred payment
• payment delayed for a certain period, payment by installment after the date of purchase

deferred را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مهدیه ١١:٠٦ - ١٣٩٧/٠٤/١٤
نازل کردن
|

مسعود زهدی ١٤:١٢ - ١٣٩٧/١٢/٢١
نقل شده (مثل پرداخت های به تعویق افتاده)- معوق (مثل حساب های معوق)- به تاخیر افتاده
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ممد > night person
Mahdieh > Come up
بازگیر کلوخی > کلوخی (زابل)
Hnf > Population
میثم سراوانی > Disloyal
دیوانه زاده > خرچنگ
محمدجواد > circumferentially
علی > begining

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی deferred
کلمه : deferred
املای فارسی : دفررد
اشتباه تایپی : یثبثققثی
عکس deferred : در گوگل


آیا معنی deferred مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )