انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1089 100 1

demonstrate

تلفظ demonstrate
تلفظ demonstrate به آمریکایی/ˈdemənˌstret/ تلفظ demonstrate به انگلیسی/ˈdemənstreɪt/

معنی: نشان دادن، اثبات کردن، ثابت کردن، شرح دادن، تظاهرات کردن
معانی دیگر: (از راه استدلال یا آزمایش) اثبات کردن، هایی کردن، (طرز کار چیزی را به منظور فروش و غیره) نشان دادن، سهستن، سهیدن، آشکار کردن، بروز دادن، ابراز کردن، در تظاهرات شرکت کردن، هنگامه گری کردن، اثبات کردن با دلیل

واژه demonstrate در جمله های نمونه

1. to demonstrate the truth of something
ترجمه حقیقت چیزی را اثبات کردن

2. These figures clearly demonstrate the size of the economic problem facing the country.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] این ارقام بوضوح میزان مشکل اقتصادی را که کشور با آن روبروست اثبات میکنند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ارقام به روشنی اندازه مساله اقتصادی پیش روی کشور را نشان می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ارقام به وضوح اندازه مسائل اقتصادی کشور را نشان می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. How do you demonstrate that the earth is round?
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] چگونه اثبات میکنید که زمین گرد است؟
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چگونه ثابت می‌کنید که زمین گرد است؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چگونه نشان می دهیم که زمین دور است؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. How do you demonstrate that the pressure remains constant?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چگونه ثابت می‌کنید که فشار ثابت باقی می‌ماند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چطور نشان می دهید که فشار ثابت باقی می ماند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. My assistant will now demonstrate the machine in action.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دستیار من هم اکنون دستگاه را به نمایش می‌گذارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دستیار من اکنون دستگاه را در عمل نشان می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Let me demonstrate to you some of the difficulties we are facing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بگذارید برخی از مشکلاتی که با آن مواجه هستیم را به شما نشان دهم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اجازه بدهید به برخی از مشکلات که در حال روبرو شدنیم را به شما نشان دهیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. She felt increasingly frustrated by her inability to demonstrate her ideas.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به شدت از ناتوانی در نشان دادن عقاید خود ناامید شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ناتوانی خود را برای نشان دادن ایده هایش به طور فزاینده ای احساس کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. You have to demonstrate that you are reliable.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باید نشان دهید که قابل‌اعتماد هستید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما باید نشان دهید که شما قابل اعتماد هستید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Recent events demonstrate the need of change in policy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رویداده‌ای اخیر نشان‌دهنده نیاز به تغییر در سیاست است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقایع اخیر نشان می دهد نیاز به تغییر در سیاست است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. We want to demonstrate our commitment to human rights.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما می‌خواهیم تعهد خود را به حقوق بشر نشان دهیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما می خواهیم تعهد ما را به حقوق بشر نشان دهیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. We are defending the right to demonstrate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما از حق تظاهرات دفاع می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما از حق تظاهرات دفاع می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. These facts demonstrate the folly of the policy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این حقایق حماقت سیاست را نشان می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این حقایق نشان دهنده احمق بودن این سیاست است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Thousands of people gathered to demonstrate against the new proposals.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هزاران نفر برای نشان دادن مخالفت خود علیه طرح‌های جدید جمع شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هزاران نفر برای تظاهرات علیه طرح های جدید جمع شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The new manager obviously felt the need to demonstrate her authority.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مدیر جدید مشخصا نیاز به نشان دادن قدرت خود را احساس می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدیر جدید به وضوح نیاز به نشان دادن قدرت او را احساس کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. This section will attempt to demonstrate how the Bank of England operates.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بخش تلاش خواهد کرد تا نشان دهد که چگونه بانک انگلستان عمل می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بخش تلاش خواهد کرد تا نشان دهد که چگونه بانک انگلستان کار می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف demonstrate

نشان دادن (فعل)
introduce , point , display , represent , run , illustrate , show , index , demonstrate , evince , exert , register , indicate
اثبات کردن (فعل)
assert , affirm , aver , demonstrate , prove , corroborate
ثابت کردن (فعل)
stable , evidence , demonstrate , prove , ascertain , freeze , clinch , immobilize , posit
شرح دادن (فعل)
give , relate , depict , illustrate , demonstrate , explain , detail , describe , narrate , fill in
تظاهرات کردن (فعل)
demonstrate

معنی demonstrate در دیکشنری تخصصی

demonstrate
[فوتبال] ثابت کردن-دلیل آوردن
[ریاضیات] ثابت کردن، نشان دادن، به دست آوردن، به نمایش در آوردن، ثبوت، اثبات کردن، برپایی

معنی کلمه demonstrate به انگلیسی

demonstrate
• exhibit, present; display emotion; display public opinion (through a protest march, meeting, etc.); show or illustrate through examples or physical demonstrations
• to demonstrate a fact or theory means to make it clear to people.
• if you demonstrate something to someone, you show them how to do it or how it works.
• if you demonstrate a skill, quality, or feeling, you show that you have it.
• when people demonstrate, they take part in a march or a meeting to show that they oppose or support something.

demonstrate را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

samira ١٦:٥٤ - ١٣٩٧/٠٦/١٣
نشان دادن
|

مصطفا ١٦:٥٩ - ١٣٩٧/١١/١١
بازار یابی کردن برای فروش یک محصول
نشان دادن و عرضه کردن یک محصول
|

کاربر آبادیس ١٩:٤٩ - ١٣٩٧/١١/٢٨
نشان دادن
|

میثم علیزاده ١١:٤٨ - ١٣٩٨/٠٢/١٦
1. نشان دادن، تایید کننده چیزی بودن
2. تظاهرات کردن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سعید ترابی > break up
هادی > اراد
گل پری > گل پری
محمدرضا > Amenagement
Mn > guantily
محمد علی یزدانی فر > settling basin
09166128817 > چید
B/love/S > defend

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی demonstrate
کلمه : demonstrate
املای فارسی : دمنسترت
اشتباه تایپی : یثئخدسفقشفث
عکس demonstrate : در گوگل


آیا معنی demonstrate مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )