برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1173 100 1

destabilization

واژه destabilization در جمله های نمونه

1. However, 1983 also marked the beginning of severe destabilization.
[ترجمه ترگمان]با این حال، ۱۹۸۳ همچنین آغاز بی‌ثباتی شدید را نشان داد
[ترجمه گوگل]با این وجود، سال 1983 نیز شروع بیثباتی شدید شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. This was designed before the onset of destabilization, and aimed to restructure the formal school system.
[ترجمه ترگمان]این کار قبل از شروع بی‌ثباتی طراحی شده‌بود و هدف از آن بازسازی سیستم مدارس رسمی بود
[ترجمه گوگل]این پیش از شروع بیثباتی طراحی شده بود و با هدف بازسازی سیستم مدرسه رسمی طراحی شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. These destabilization campaigns put tremendous pressure on the economies and social services of both countries.
[ترجمه ترگمان]این مبارزات بی‌ثبات، فشار عظیمی را بر اقتصاد و خدمات اجتماعی هر دو کشور وارد می‌کند
[ترجمه گوگل]این کمپین های بی ثبات سازی فشار عظیمی بر اقتصاد و خدمات اجتماعی هر دو کشور فشار می آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Researchers found that arsenite causes rapid destabilization of the lysosome in cells, and that breaks the lys ...

معنی کلمه destabilization به انگلیسی

destabilization
• act of making unstable, act of making unsteady; (politics) process of undermining a government by removing popular or political support (also destabilisation)

destabilization را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محدثه فرومدی
بی‌ثبات‌سازی، متزلزل‌سازی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی destabilization مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )